سپس حذيفه بر « موقان » و جيلان ( گيلان ) يورش برد و سركوب كرد و با گرفتن باج آشتى كرد . از اين جهت عمر ، حذيفه را بر كنار نمود و عتبه پسر فرقد را فرماندار آذربايجان كرد . او از راه موصل و گويند از شهر زور مسلحانه « 1 » بيامد . چون به اردبيل درآمد ديد مردم پيمان نگاه داشتهاند ولى در برخى بخشها پيمان شكنى شده است ، با ايشان جنگيد و سركوب كرد و غنيمت گرفت . در اين جنگ پسر او عمر پسر عتبه پسر فرقد زاهد نيز با وى بود . از واقدى نقل كردهاند كه : مغيره پسر شعبه به سال بيست و دوم از كوفه بر آذربايجان يورش برد و آن را با زور بگرفت و خراج بر گردن ايشان بنهاد . بومنذر هشام پسر محمد از بومخنف نقل مىكند كه مغيره پسر شعبه به سال بيستم بر آذربايجان بتاخت و آن را بگرفت ، سپس مردمش كافر شدند ، پس اشعث پسر قيس كندى دوباره بر ايشان بتاخت و دژ « جابروان » را بگرفت و همانند آشتينامهء مغيره به گردن ايشان بنهاد ، آشتينامهء اشعث تاكنون برجا است . مداينى « 2 » گويد : هنگامى كه مشركان ( - ايرانيان ) در نهاوند شكست خوردند ، ( عربها ) به خانهها بازگشتند و تنها اهل كوفه با حذيفه در آنجا مانده بودند ، پس به كمك ايشان بر آذربايجان بتاخت و در برابر گرفتن هشتصد [ 174 ] هزار درم با ايشان آشتى كرد . و چون عثمان عفان ، وليد پسر عقبه را به فرماندارى كوفه گمارد ، عتبه پسر فرقد را از آذربايجان بر كنار نمود ، و مردم پيمان بشكستند ، پس وليد پسر عقبه به سال بيست و پنج بر آذربايجان يورش برد و پيشاهنگى اين سپاه با عبد اللّه پسر شبيل احمسى بود كه بر مردم موقان و تبريز و طيلسان بتاخت و اسير و غنيمت فراوان گرفت و صلحى همانند صلح حذيفه بر ايشان بست .
اذرح
[ ا ر ] با حاى بىنقطه . اگر جمع ذريح باشد بر خلاف قاعده است ، كه جمع ذريح و ذريحه ، ذرايح باشد . زيرا كه وزن « افعل » بيشتر جمع « فعل » بوده است نه « فعيل » و معنى آن تپههايى سرخ است كه بر زمين پهن شده باشد . و اگر آن را جمع ذرح به معنى درختى كه از آن زين شتر سازند بدانيم ، مانند زمن و ازمن ، باز هم بر خلاف قاعده خواهد بود ، زيرا كه قاعده در « فعل » آنست كه بر وزن « افعال » جمع بسته شود ، و چون زمن معنى دهر و ادهر مىداشت بدان وزن جمع بسته شده است .
نام شهريست پيرامون شام از اعمال شراة و ديگرى از بخشهاى بلقاء و عمّان و هم مرز سرزمين حجاز است . ابن وضاح « 3 » گويد : اذرح در فلسطين است ، و اين نادرست باشد كه در سمت قبلهء فلسطين از بخشهاى شراه است . در كتاب مسلم بن حجاج « 4 » آمده است كه : ميان اذرح و جربا سه روز راه است ، امير شرف الدين يعقوب پسر حسن هذبانى « 5 » از
هامش
( 1 ) . متن : [ آتاها من شهر زور على الشك الذي يعرف بمعاوية الاذرى . فلما دخل . . . ] وستنفلد در تعليقات خود ج 5 بخش 2 ص 19 نسخه بدل آن را :
على السلف ( السلق بمعونة الاردى ( لمعونة الاودى ) آورده است . در فهرست معجم البلدان ج 6 ص 720 معاويه الاودى آورده است . من شك را به معنى سلاح گرفتم و شايد شهر « شكى » نزديك تفليس را خواسته باشد و در آن روزگار به معاويهء آذرى منسوب بوده است .
( 2 ) . على پسر محمد مداينى ( 135 - 225 ) بردهاى بود كه پدرانش ميان بصره و جنديشاپور اسير شده خودش در مداين و بغداد بزيست و هنر نويسندگى را به عربها بياموخت . نديم ( ترجمه ص 168 - 173 ) بيش از 200 عنوان كتاب در فتوحات عرب و شاعران و زنان به دو نسبت مىدهد .
زركلى احوالش را از تاريخ بغداد و مصادر ديگر مىآورد . ياقوت نزديك سى جا از او نقل مىكند .
( 3 ) . محمد پسر وضاح پسر بزيغ اندلسى ( 199 - 286 ) به خاور آمد و بازگشت . كتابها نگاشت . ياقوت در هفت جا از وى نقل دارد .
( 4 ) . مسلم پسر حجّاج قشيرى نيشابورى ( 204 - 261 ) از پيشوايان گردآورى و نگارش حديث است كه تا آن روز سينه به سينه نقل مىشد كه نوشتن مكروه بود . او در نيشابور بزاد و عراق و سوريه و مصر و حجاز را بگشت و در نصرآباد نيشابور درگذشت . او را است « صحيح مسلم » چ كه يكى از شش كتاب صحيح حديث سنّيان است ؛ مسند كبير به ترتيب نام كسان ؛ جامع ؛ الاسماء و الكنى ؛ الافراد و الوحدان چ ؛ الاقران ؛ مشايخ الثورى ؛ اولاد الصحابه ؛ و كتابهاى ديگر . او نيز گنوسيست بود و قرآن را حادث مىدانست و به همين گناه سنّيانش طرد كردند . ( خلكان چ ع ش 688 ص 281 و 282 زركلى از مصادر ديگر ) ياقوت در اين كتاب 34 جا از وى مطلب تاريخ و جغرافيا نقل مىكند .
( 5 ) . هذبانى موصلى ، را آمدروز در « تجارب الامم . خ 6 : 105 / 237 » ترجمهء منزوى « هذيانيه » به « هدايانيه » تصحيح نموده است كه نام قبيلهاى از كردان است . اين دو واژه به نام هدايانى و هذيانى هر دو غلط است و قبيله مشهور كردان هذبانى باشد . ياقوت در اين كتاب بيش از ده بار مىگويد : از