باب همزه و ذال و آنچه پس از آنهاست
اذاخر
[ ا خ ] با خاى نقطهدار . گويى جمع جمع باشد از ذخر ، اذخر ، اذاخر ، مانند ارهط و اراهط . بن اسحاق گويد ، چون پيامبر ( ص ) در سال گشايش به مكه رسيد از اذاخر به بالاى مكه درآمد و چادر او را در آنجا برپا كردند .
اذافر
[ ا ف ] با فا . كوهى از آن طىّ ، كه نه نخلستان و نه كشتزارى دارد .
اذاسا
« 1 » [ ا ] با سين بىنقطه . نام شهر « رها » در جزيره است . يحيا پسر جرير پزشك تكريتى « 2 » نصرانى گفت : به سال ششم مرگ اسكندر ، سلوكوس پادشاه در سال شانزدهم شاهى خود شهرهاى لاذقيه ، سلوكيه ، افاميه ، باروا ، كه حلب است و « اذاسا - رها » را بساخت و ساختمان شهر انطاكيه را تكميل كرد .
اذبل
[ ا ب ] با باى يك نقطه . تلفظى از « يذبل » . كوهى است در سرزمين نجد در راه يمامه ، كه گويند از بخشهاى يمامه به شمار است .
اذربيجان
« 3 » [ ار ] جايى است كه در شعر شماخ چنين آمده است :
تذكّرتها و هنا و قد حال دونها * قرى اذربيجان المسالح و الجال « 4 »
گروهى نيز [ اذ ] و گروهى [ آذ ] خوانند [ 172 ] از مهلب ، كه او را نمىشناسم ، روايت است كه آذربيجان با مد الف و سكون ذال ( جمع ميان دو ساكن ) و كسر راء و سكون ياء دو نقطه و فتح باء يك نقطه ، سپس جيم و الف و نون است .
بوعون اسحاق پسر على « 5 » در « زيج » گويد : آذربايجان در اقليم پنجم است . طولش هفتاد و سه درجه عرضش چهل
هامش
( 1 ) . ادسا - رها - ن . ك . لسترنج 111 - 112 .
( 2 ) . يحيا پسر جرير از مردم كرد تكريت بود ، به بغداد آمده فلكشناس عرب شد و در 472 درگذشت . او را است « المختار » ، « منافع الرياضة » و « باه » ( زركلى از كشف الظنون و هدية العارفين و بروكلمان ) او از مصادر ياقوت در تاريخ شهرهاست و كمتر از ده بار از وى نقل دارد .
( 3 ) . آذربايجان -Atropatene( لسترنج ) .
( 4 ) . گواه در آهنگ تلفّظ آذربيجان در شعر بالا است كه با ترجمه از ميان مىرود . ترجمهء شعر چنين است . [ او را به ياد آوردم كه ديههاى آذربايجانش از من دور كرده است . ]
( 5 ) . شايد اسحاق بن على بن سليمان باشد كه نديم در فهرست ( ع : 377 ، ترجمه ص 558 ) ترجمهء يك كتاب دامپزشكى را به دو نسبت داده است . و شايد بو اسحاق ابراهيم بن ابى عون باشد كه منجم بود و كتابها در جغرافيا و فلسفه داشت و چنان كه در ص 6 پانوشت ش 10 ديديم از ياران نزديك شلمغانى بود و به تهمت همكارى با وى ، همراه او به سال 322 كشته شد .