تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
گشودن اذرح و جربا در سال نهم به روزگار زندگى پيامبر ( ص ) روى داد . در برابر يكصد دينار جزيت با مردم اذرح آشتى شد .

اذرعات

[ ار ] با عين بىنقطه . گويى جمع اذرعه باشد كه خود جمع قلّت ذراع است . نام شهرى است پيرامون شام هم مرز سرزمين بلقاء و عمان ، كه گونه‌اى مى بدانجا منسوب است . حافظ بو القاسم گويد : اذرعات شهرى در بلقا است . نحويان گويند : علم پس از تثنيه و جمع شدن ، اسم خاص نخواهد بود ، پس مانند يك اسم جنس نكره خواهد شد و اگر بخواهيم آن را معرفه كنيم بايد همانند يك اسم جنس نكره با آن رفتار كنيم . ولى در مورد ابانين ، اذرعات ، عرفات كه از آغاز يك اسم تثنيه يا جمع را اسم خاص ( علم ) ساخته‌اند نيازى به حرف تعريف ندارد ، چنان كه اگر نام كسى را « خليلان » يا « مساجد » بنهيم اين واژه‌ها علم و معرفه خواهد بود و نيازى به تعريف ندارد ، زيرا كه براى نامگذارى فرقى ميان مفرد و تثنيت و جمع نيست . پس در زبان فصيح عرفات منصرف است . [ جر و تنوين مىگيرد ] و غير منصرف كردن آن نيز ، لهجه‌ايست . پس مىگوييم : هذه عرفات و اذرعات و رايت عرفات و مررت به عرفات و اذرعات زيرا كه در اينها تنها يك علت غير منصرف شدن هست و آن اينكه علم هستند و تاء پايانين آنها نه علامت تانيث بلكه علامت جمع است ، زيرا كه اين واژه‌ها اسم خاص يك دسته نقاط معين است كه هر يك از آنها عرفه ، اذرعه نام داشته است و عرفات و اذرعات نام دستهء آنها است . برخى نيز گفته‌اند كه در اين چنين جا ، اسم جمع بسته شده و مسمى مفرد است پس نكره نمىشود . برخى نيز گويند : اين تاء پايانين نه ويژهء تانيث است و نه ويژهء جمع و چيزى همانند تاء نبات و ثبات است . اما كسى كه اين واژگان را غير منصرف مىنامد تنوين آنها را « تنوين مقابلت » [ 176 ] ناميده گويد : در برابر نون جمع مذكر سالم است نه علامت منصرف بودن اسم . نام اين شهرها را عربها در شعر خود آورده‌اند چه پيش و چه پس از اسلام . يكى از ايشان گويد :
الا ايّها البرق الذي بات يرتقى * و يجلود جى الظّلماء ذكّرتنى نجدا
و هيّجتنى من اذرعات و ما ارى * بنجد على ذى حاجة طربا بعدا
ا لم ترأنّ اللّيل يقصر طوله * بنجد و تزداد الرّياح به بردا « 1 »
امرؤ القيس نيز مىگويد :
و مثلك بيضاء العوارض طفلة * لعوب تنسّينى اذا قمت سربال
تنوّرتها من اذرعات و اهلها * بيثرب ادنى دارها نظر عال « 2 »
نسبت به « اذرعات » « اذرعى » است . گروهى از دانشمندان از اينجا برخاسته‌اند : 1 ) اسحاق پسر ابراهيم اذرعى « 3 » پسر هشام پسر يعقوب پسر ابراهيم پسر عمر پسر هاشم پسر احمد يا ابراهيم پسر زامل ، بويعقوب نهدى يكى از بندگان راستگوى خدا بود ، سفر كرد و از كسانى حديث گرفت چون محمد پسر خضر پسر على رافعى و يحيا پسر ايوب پسر ناوى علّاف ، و بويزيد يوسف پسر يزيد قراطيسى و احمد پسر حماد پسر عيينه و بوزرعه و بو عبد الرحمن نسايى و گروه بسيار جز ايشان . كسانى نيز از ابن اسحاق روايت كردند مانند بوعلى محمد پسر
هامش
( 1 ) . اى آذرخش كه تاريكى را روشن مىنمايى مرا به ياد « نجد » و « اذرعات » آوردى . . . ( 2 ) . تو اى كودك سفيد چهرهء بازيگوش مرا گيج كردى . پيراهنم را فراموش كردم . از « اذرعات » به او و خانواده‌اش كه در « يثرب » هستند مىنگرم . ( 3 ) . ش . ش : 550 .