تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
هارون پسر شعيب ، تمام پسر محمد رازى ، بو الحسين پسر جميع عبد الوهّاب كلابى ، بو عبد الله پسر منده ، بو الحسن رازى و جز آنان . بو الحسن رازى مىگفت : اذرعى از بزرگان دانشمند و عبّاد دمشق بود و در عيد قربان سال 344 در سن نود و اند سالگى درگذشت . 2 ) محمد بن الزّعيزعه اذرعى . « 1 » 3 ) محمد پسر عثمان پسر خراش ، بوبكر اذرعى . « 2 » او از محمد پسر عقبهء عسقلانى و از يعلى پسر وليد طبرانى و از بو عبيد محمد پسر حسان بصرى و از محمد پسر عبد الله قراطيسى و از عباس پسر وليد جرجانى و از مسلمه پسر عبد الحميد حديث آورد . كسانى نيز چون بويعقوب اذرعى ، بو الخير احمد پسر محمد ، بوبكر محمد پسر [ 177 ] ابراهيم پسر اسد قنوى ، بو الحسن على پسر جعفر رازى و جز ايشان از وى روايت كنند . 4 ) عبد الوهاب پسر عبد الله پسر عمر ايوب پسر محمد پسر قعنب پسر يزيد پسر كثير پسر مرّه پسر مالك ، بونصر مرّى ، امام حافظ شروطى معروف به بن اذرعى « 3 » و بن جبّان . از بو القاسم حسن پسر على بجلى و از بوعلى پسر ابو زمام و از مظفر پسر حاجب پسر اركين و از بو الحسن دارقطنى و از بسيارى ديگر روايت مىكرد . بو الحسن پسر سمسار و بوعلى اهوازى و عبد العزيز كتانى و گروه بسيار از وى روايت كنند . او ثقت بود . عبد العزيز كتّانى مىگفت : پيرو استاد ما عبد الوهاب مرّى در شوال 425 درگذشت ، او كتابهاى بسيار نگاشت و مقدارى حديث از بر مىداشت .

اذرع اكباد

[ ارع ا ] گويى جمع ذراع باشد . نام جايى است كه در شعر تميم پسر ابىّ پسر مقبل آمده است :
امست باذرع اكباد فحمّ لها * ركب بلينة او ركب بساوينا « 4 »

اذرع

[ ار ] بىاضافه ، جايى در نجد است كه در اين شعر ديده مىشود :
و اوقدت نارا للرّعاء باذرع « 5 »

اذرمه

« 6 » [ ارم ] احمد پسر يحيا پسر جابر [ بلاذرى ] مىگويد : اذرمه از ديار بيعه ديهى كهن سال بود ، حسن پسر عمر پسر خطاب تغلبى آن را از صاحبش گرفت و كاخى در آن برپا داشت و بارويى برايش بساخت . احمد سرخسى پسر طيّب فيلسوف « 7 » در سفرنامه‌اى كه براى يورش معتضد بر رمله و جنگ با خمارويه پسر احمد بن طولون نگاشت و سرخسى در اين سفر همراه بود ، و هر چه در رفتن و بازگشتن بديد بنوشت ، چنين مىگويد : معتضد از برقعيد به آذر مه رفت و ميان اين دو منزل پنج فرسنگ است . اذرمه را رودخانه به دو بخش كرده از آن گذشته به بيابان مىرود . سرچشمهء آن در دو فرسنگى شهر است و در ميان شهر پلى با سنگ و گچ بر آن ساخته‌اند كه آسيايى را مىگرداند . شهر دو ديوارهء تودرتو
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2606 . ( 2 ) . ش . ش : 2761 . ( 3 ) . ش . ش : 1819 . ( 4 ) . چون او ( بانو ) در « اذرع اكباد » فرود آمد كاروانى در « لينه » و كاروانى در « ساوين » چشم به راهش بودند . ياقوت اين شعر را در « اكباد » آورده گويد : « اكباد » نام آن زمين و « اذرع » نواحى آن است . ( 5 ) . آتشى براى مردم در « اذرع » افروختم . ( 6 ) . لسترنج ، 108 . ( 7 ) . احمد سرخسى پسر محمد معروف به طيّب م 286 فيلسوفى خراسانى كه دهها كتاب در علوم عاليه آن روزگار نگاشت . او نديم معتضد نوادهء متوكل بود . معتضد هر چند به خشونت جدّش نبود ولى باز از علم مىترسيد و گنوسيسم اسلامى را الحاد مىشمرد و هنگامى كه اين فيلسوف مسلمان را بكشت در پاسخ به مردم گفت : او مرا به الحاد مىخواند . من از راه مذهب اين مقام دارم ، هر گاه ملحد شوم چه كاره خواهم بود ؟ ( معجم الأدباء 3 : 101 : 2 ) ياقوت 22 جا از وى نقل مىكند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 164 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى