تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و نعود سيّدنا و سيّد غيرنا * ليت التّشكّى كان بالعوّاد « 1 »
اصمعى نيز در كتاب « جزيرة العرب » از مردى اهل شام به نام خليل پسر فرده شعر زير را مىآورد كه در عزاى پسرش « زافر » سروده كه در دمشق شام مرده است :
و لا آب ركب من دمشق و اهله * و لا حمص اذ لم يأت فى الرّكب زافر
و لا من شبيث و الاحصّ و منتهى ال . . . . * مطايا بقنّسرين او بخناصر « 2 »
ابن ابى حصينهء معرى نيز مىسرايد :
لجّ برق الاحصّ فى لمعانه * فتذكّرت من وراء رعانه
فسقى الغيث حيث ينقطع الاو * عس من رنده و منبت بانه
او ترى النّور مثل ما نشر البر . . . . * د حوالى هضابه و قنانه
تجلب الرّيح منه اذكى من الم . . . * سك اذا مرّت الصّبا بمكانه « 3 »
اين نيز چنان كه مىبينيم نشانه‌اى بر شامى نبودن احص ندارد . اكنون اگر فرض شود كه نامهاى دو جايگاه نزديك به يكديگر در شام با دو جايگاه نزديك به هم در نجد ، اتفاق را برابر آمده باشد ، شگفت‌آور خواهد بود ، و اگر فرض شود كه روند مردم « نجران » و « دومه » در اينجا روى داده باشد ، كه بنا به برخى روايات عمر مردم آنجا را بيرون راند و ايشان به عراق آمده آباديهاى خود را به نام همان دو آبادى كه از آنها رانده شده بودند ساختند . پذيرفتنى خواهد بود ، كه گفته شود : قبيلهء ربيعه آباديهاى خود را رها كرده به شام آمده و اين دو جايگاه را به همان نام ساخته باشند و خداى داناتر است . از منسوبان به احص حلب شاعرى است به نام « ناشى احصى » كه به روزگار سيف الدوله بو الحسن على پسر حمدان مىزيست . داستانى زيبا دارد كه با ناباورى آن را در اينجا مىآورم ، گويند اين شاعر احصى بر سيف الدوله درآمده ستايشنامه‌اى بسرود ، سيف الدوله پوزش خواست كه دست تنگ است و به همين زودى دارايى فرا مىرسد ، هر گاه شنيدى بيا تا جايزه را فزونتر پرداخت كنم . ناشى بيرون آمده دم دروازهء [ 153 ] سيف الدوله سگانى را ديد كه گوشت بز برايشان مىاندازند ، ناشى بازگشته اين بيت‌ها را بسرود :
رايت بباب داركم كلابا * تغذّيها و تطعمها السخالا
فما فى الارض ادبر من اديب * يكون الكلب احسن منه حالا « 4 »
سپس هنگامى كه ماليات جايى را براى سيف الدوله مىآوردند يكى از استران كه ده هزار دينار بار آن بود گم شد ، اين استر به در خانهء « ناشى » شاعر در احص بايستاد ، ناشى كه گمان برد دزد است ، مسلح شده از خانه بيرون آمد ، پس استرى ديد كه مال بسيار بر آن بار شده است . او مال را بگرفت و استر را رها كرد و به حلب آمده ، به خانهء سيف الدوله رفت و
هامش
( 1 ) . در « احص » اندوههاى من به من بازگشتند . چه بسيار فرق است ميان سرزمين من و « احصّ » . پانزده شب از جمادى نمىتوانم بخوابم . اى كاش مىتوانستيم به بزرگ خود شكايت بريم . ( 2 ) . مىخواهم ديگر از دمشق و حمص كاروانى بيرون نيايد كه « زافر » در آن نباشد و نه از « شبيث » و « احص » كه پايان راه بايستى به « قنسرين » يا « خناصر » باشد . ( 3 ) . آذرخشى از سوى « احص » بدرخشيد ، باران پس از شنزارها به رويشگاه گياهان خوشبوى « زند » و « بان » بباريد . . . هر گاه باد صبا بر آن جايگاه بوزد بوى خوشتر از مشك را خواهد آورد . ( 4 ) . سگانى را به در خانهء شما ديدم كه گوشت بز بدانها مىخورانند . در روى زمين چه كسى بدبخت‌تر از اديبى است كه حال سگ از او بهتر باشد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 142 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى