تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

احصبان :

[ ا ص ] تثنيهء احصب زمين حصباء كه سنگ ريزه‌زار باشد . محصّب نيز كه جايگاه جمره‌ها در « منى » است از همين ريشه باشد . بوسعد « 1 » گويد : [ نام جايى در يمن است . ] بدانجا نسبت دارد : بو الفتح احمد پسر عبد الرحمن پسر حسين احصبى ورّاق كه در احصبان مىزيست .

احصّ :

[ ا ح ص ص ] با تشديد صاد بىنقطه . مىگويند : مردى احص - مردى كم‌موى كه پوست سر او نمودار باشد و نيز : حصّت البيضة رأسى ، يعنى بيضه موى سرم را ريخت . پرندهء احصّ الجناح ، كه پرهايش ريختگى دارد احصّ اللّحيه ، كمبود ريش دارد و رحم حصّاء كه در همگى اين واژگان كمبود ديده مىشود . ابو زيد گويد : مرد احص ، شوم و بدشگون باشد . گويا اين جايگاه نيز به سبب بىگياهى بدين نام خوانده شده است . در نجد دو جايگاه به نام « احص » و « شبيت » هست . در شام نيز در بخشهاى حلب دو جايگاه به همين نام « احص » و « شبيت » « 2 » ديده مىشود آن دو كه در نجداند از آن ربيعه بود و سپس به دو پسر وائل ، بكر و تغلب رسيد . بومنذر هشام پسر محمد در كتاب [ 150 ] « افتراق العرب » گويد : قبيله‌هاى ربيعه به سرزمينهاى نجد و حجاز و تهامه و پيرامون آنها درآمدند و ماندگار شده در آن جايگاه‌ها ؛ ذنايب ، واردات ، احص ، شبيت ، تغلمين و پيرامن آنها پخش شدند پيشوايان دانشمندى چون بوعبيده . آورده‌اند كه كليب كه نامش وائل پسر ربيعه پسر حارث است [ تا ده پشت به تغلب وائل مىرسد ] روزى با همسرش جليله سخن مىگفت ، جليله دخت مره ، خواهر جسّاس پسر مرّه پسر ذهل است [ كه با هفت پشت به بكر وائل مىرسد ] ، و مادر جسّاس هبله دخت منقذ بن سلمان [ كه در شش پشت به تميم مىرسد ] خواهر جليله « بسوس » در اين هنگام ميهمان خواهرزادهء خود جسّاس بود ، كليب به همسرش جليله گفت : در ميان تازيان از من گرانقدرتر مىشناسى ؟ زن گفت : آرى دو برادرم جسّاس و همّام يا برادرم جسّاس و نديم او « عمر مردلف » . پسر بوربيعه حارث پسر كليب كمان برگرفت و بيرون آمد ، پس به دسته‌اى از شتران بسوس برخورد و بر پستان يكى از آنها زخم زد ، بسوس به جسّاس [ كه خواهرزاده و ميزبان او بود ] شكايت برد . جسّاس گفت : فردا زخمى بزرگتر بر شتران او خواهم زد . چون كليب شنيد گفت : « دون عليّان خرط القتاء » - پاك كردن درخت خار با انگشتان از آن كار آسان‌تر باشد . كه متلكى رايج شد . عليّان نام گشن شتران كليب بود . هنگامى كه ناسازگارى طبيعت اين قبيله را به هجرت وا داشت ، در راه به نهرى به نام شبيت رسيدند ، جسّاس پيشنهاد فرود آمدن داد ، كليب از روى لجبازى به راه افتاد ، تا به احصّ رسيدند ، جسّاس و گروه او خواستند فرود آيند . كليب باز هم لجبازانه نگذارد ، سپس به « جريب » رسيدند و همچنان شد ، تا خسته و تشنه به « ذنايب » رسيدند جساس خشمگين با عمرو مزدلف به نزد كليب آمده گفت : از آبشخور خانوادهء من جلوگيرى كردى ، اكنون مىخواهى همگى ما را بكشى ؟ كليب گفت : ما از چيزى جلوگيرى نكرديم جز آبى كه از آن ما بود ، جسّاس گفت : همچنانكه به شتر خالهء من زخم زدى . كليب گفت : اگر در ميان شتران پدرت نبود همه‌شان را مىكشتم . جسّاس اسب را بگردانيد و نيزه را [ 151 ] به تن كليب فرو كرد . چون كليب مرگ خود بديد گفت : اى عمر مزدلف به من آب بده . گفت : تو از
هامش
( 1 ) . سمعانى بو سعد عبد الكريم ( 506 - 562 ) پسر محمد هراتى مروزى ( تميمى ولاء ) تاريخنگار ، در مرو بزاد و همانجا درگذشت . سفر بسيار داشت كتاب رجال او « انساب سمعانى » و بازنويسى آن از ابن اثير به نام « لباب الانساب » مكرر چاپ شده است . او تاريخ مرو و دنباله تاريخ بغداد را نيز نگاشته است . « تحبير » و چند كتاب ديگر نيز دارد . بيوگرافى او را زركلى از چندين منبع كهن آورده است . بسيارى از نام شهرها كه ياقوت در اين كتاب آورده عينا از انساب سمعانى گرفته و تنها ياى نسبت را از پايانش انداخته است . در صورتى كه در اين كتاب بنا بر فهرست وستنفلد تنها نزديك سى جا از سمعانى نام مىبرد . او در چ ع 1 : 216 كتابى به نام « معجم البلدان » نيز به سمعانى نسبت مىدهد . ( 2 ) . دو جفت نام همانند در دو منطقه دور از هم در « ارجان » و در « بانقيا » نيز خواهيم ديد .