تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

باب همزه و حاء و آنچه پس از آن‌هاست

احارب

[ ا ر ] گويى جمع احرب باشد . نامى است ، مانند اجدل و اجادل ، يا جمع جمع است مانند اكلب و اكالب . جايى است كه در شعر جعدى آمده است :
و كيف ارجّى قرب من لا ازوره * و قد بعدت عنّى صرار احارب « 1 »

احاسب

[ ا س ] با سين بىنقطه و باى يك نقطه پائين . جمع احسب ، شترى كه رنگ سفيد و سرخ داشته باشد ، و آدمى كه مويش سفيد و سياه شده باشد . امرؤ القيس پسر عابس كندى چنين مىسرايد :
فيا هند لا تنكحى بوهة * عليه عقيقته « 2 » احسبا « 3 »
مىگويد : [ موى عقيقهء او در كودكى تراشيده نشده ، تا اكنون كه پير شده است . ] اگر بگويند : هنگامى صفت بر وزن افعل را بر افاعل جمع بندند كه مؤنّث آن فعلى باشد مانند : اصغر ، صغرى ، اصاغر ، و در اينجا [ 142 ] چنين نيست چه مونث آن « حسباء » است پس بايد بر وزن فعل يا فعلان جمع بسته شود . در پاسخ گوئيم : اين شرط تنها در صفت است ، و هر اسم كه بر وزن افعل باشد به افاعل جمع بسته مىشود . در اينجا گويى چند جايگاه كه « احسب » نام گرفته‌اند معنى صفتى آن به اسم خاص تبديل شده و پس از اسم شدن به « احاسب » جمع بسته مىشود ، چنان كه در « احامر » و « احاسن » مىكنند كه نام جايى است و خواهد آمد . ايشان « احوص » را كه صفت تنگ چشم است نيز پس از آنكه اسم خاص شود به « احاوص » جمع مىبندند . شاعر چنين مىسرايد :
اتانى و عيد الحوص من آل جعفر * فيا عبد عمرو لو نهيت الاحاوصا « 4 »
در اين شعر « حوص » صفت است و پس از آنكه اسم خاص جايى شد ، آن را به صورت « احاوص » جمع بسته است . أحاسب سيل گاه چند دره است كه از بلنديها به زمين تهامه سرازير مىشود .

احاسن

[ ا س ] گويى جمع احسن باشد . سخن در آن همانند « احاسب » است . كوه‌هايى نزديك به « احسن » ميان « ضريه » و
هامش
( 1 ) . چگونه اميد به دوستى كسى داشته باشم كه او را ديدار نمىكنم زيرا كه بلنديهاى « احارب » از من دور است . ( 2 ) . « عقيقه » از ريشهء « عقق » مانند « شقق » هر دو به معنى جدايى است . عربها كه موى نوزاد را پس از چند روز مىستردند و گوسفندى به رسم آن مىكشتند آن مو و آن گوسفند هر دو را عقيقه مىناميدند . ( 3 ) . اى هند ! با يك مرد احمق همسر مشو كه موى او « احسب » مانده و هنوز عقيقه نكرده است . ( 4 ) . تهديد آن حوص ( تنگ چشم ) از خاندان جعفر به من رسيد . اى عبد عمر « احاوص » را از اين كار باز دار .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 133 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى