تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
تودهء مردم آن را « مسجد احامره » خوانند ولى اين نادرست است ، و آن مسجد « حامره » است كه در جاى خود آمده است .

احباب

[ ا ] جمع حبيب . نام شهرى در كنار « سوارقيه » از بخشهاى مدينه ، و ديگرى از ديار بنى سليم است كه در شعرى ديده مىشود .

احثال

[ ا ] با ثاى سه نقطه . بو احمد عسكرى « 1 » گفت : روز ذو احثال كارزارى ميان تميم و بكر بن وائل روى داد و در آن حوفزان پسر شريك اسير شد . او با شاهان جنگيده و نفس از ايشان بند آورده بود . حنظله پسر بشر پسر عمر پسر عدس پسر زيد [ 144 ] پسر عبد الله پسر دارم او را اسير كرد و دربارهء آن سروده‌اند :
و نحن حفرنا الحوفزان مكبّلا * يساق كما ساق الأجير الرّكائبا « 2 »

احثّ

[ ا ح ث ث ] از سرزمين هذيل است كه حادثه تاريخى معروف در آنجا دارند . ابو قلابهء هذلى چنين سروده است :
يا دار اعرفها وحشا منازلها * بين القوائم من رهط فالبان « 3 »
فدمنة برحيّات الأحثّ الى * ضوجى دفاق كسحق الملبس الفانى « 4 »
نيز ابو قلايد سرايد :
يئست من الحذيّة امّ عمرو * غداة اذ انتحونى بالجناب « 5 »
فيأسك من صديقك ثم يأسا * ضحىّ يوم الأحثّ من الاياب « 6 »

احجار الثّمام

[ ا ر ث ث ] احجار جمع حجر - سنگ است . ثمام با سه نقطه گياهى است . صخيرات الثّمام - سنگلاخ ثمام جايگاهى است كه پيامبر ( ص ) هنگام رفتن به « بدر » نزديك فرش و ملل در آنجا فرود آمد . محمد بن بشير در عزاى سليمان پسر حصين چنين مىسرايد :
الا ايّها الباكى اخاه و انّما * تفرّق يوم الفدفد الاخوان
اخى يوم احجار الثّمام بكيته * و لو حمّ يومى قبله لبكانى
تداعت به ايّامه فاختر منه * و ابقين لى شجوا بكلّ مكانى
فليت الّذي ينعى سليمان غدوة * دعا عند قبرى مثلها فنعانى « 7 »

احجار الزّيت

[ ا ر ز ز ] جايى است در مدينه نزديك « زورا » كه در آن نماز باران مىگزارند . عمرانى گويد : « احجار الزيت » جايى در درون مدينه است .
هامش
( 1 ) . حسن پسر عبد اللّه بو احمد عسكرى ( 293 - 382 ) از خوزيان عرب شدهء عسكر مكرم اهواز و سر مدرّس خوزستان بشمار مىآمد كه نگارشهاى بسيار در ادبيات عرب دارد . بو هلال عسكرى هم نام و خواهرزاده و شاگرد او است ( زركلى 2 : 211 ) كارهايش از منابع ياقوت بوده كه در 37 مورد از وى نقل دارد . ( 2 ) . ما « حوفزان » را به زنجير كشيديم چنان كه چارپادار چارپايان را . ( 3 ) . اين شعر در چ ع 1 : 348 : 1 و ج 2 ص 879 و ج 4 ص 197 نيز ديده مىشود ( 4 ) . اى زمينى كه خالى از ساكنان در ميان « كوه قوايم » هستى از « رهط » گرفته تا « البان » ، ويرانه‌هاى « احث » و پيچگاه « دفاق » مانند پارچه‌هاى پوسيده است . ( 5 ) . اين شعر در چ ع 2 : 120 و 228 و 4 : 474 نيز تكرار شده است . ( 6 ) . اى ام عمر ! اگر مرا بر كنار كنند تو از هر چيز بىنصيب خواهى بود ، نوميدى از دوست مانند نوميدى روز « احث » از بازگشت است . ( 7 ) . اى كسى كه براى برادرى مىگريى كه روز « فدفد » از برادرش جدا شد . من به روز « احجار الثمام » براى برادرم گريستم و اگر من زودتر مرده بودم او براى من مىگريست . روزگارش به پايان رسيد ، پس او را از دست دادم و در همه جا عزادار شدم . اى كاش كسى كه فردا براى سليمان ( خود شاعر ) عزا مىگيرد بر سر گور من بيايد و بخواند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 135 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى