گويد : [ اجياد جايى در مكه است در پشت صفا . ]
بوسعيد سيرافى در كتاب « جزيرة العرب » گويد : [ آن جايگاهى است كه دابة الارض « 1 » از آنجا بيرون آيد . در كتابى كه بوحسين احمد بن فارس براى بديع همدانى پسر عبد الله با اسناد املا كرده است ، چنين خواندم كه اسبهاى عتاق مانند حيوانهاى وحشى در شمار محرمات بود ، هيچ كس را جرات سوار شدن بر آنها يا بستن آنها نبود و در جايى جز سرزمين عرب ديده نمىشد « 2 » و اين بزرگداشت خداوند بود كه براى پيامبر خود كه نوادهء اسماعيل پسر ابراهيم ( ع ) است اندوخته بود . [ 139 ] نخستين كس كه اسبان براى وى سر فرود آوردند و به او سوارى دادند اسماعيل ( ع ) بود . دانشمندان گويند :
[ خداوند به اسماعيل ( ع ) وحى فرستاد كه گنجى براى تو اندوختهام كه پيش از تو به كس ندادهام ، پس بيرون آى ! و گنج را بخواه ! پس او به « اجياد » آمده اسبان را بخواست ، پس هيچ اسب در گيتى نماند مگر در آنجا و او همه را در « اجياد » بند كرد و از اين رو اين جايگاه اجياد نام گرفت . گفتهء اصمعى در گزارش شعر بشر پسر ابو حازم نيز اين سخن را تأييد مىكند كه مىگويد :
حلفت بربّ الدّاميات نحورها * و ما ضمّ اجياد المصلّى و مذهب
لئن شبّت الحرب العوان التّى ارى * و قد طال ابعاد بها و ترهّب
لتحتملن باللّيل منكم ظعينة * الى غير موثوق من العزّ تهرب « 3 »
ابو عبيده گفته است : [ مقصود سراينده از « مصلى » مسجد و از « مذهب » بيت الله الحرام بوده است . دربارهء مقصود او از « أجياد » اصمعى گويد : [ آنجايى است كه خداوند اسبهايى را براى اسماعيل ( ع ) مسخّر نمود . « 4 » ولى بن اسحاق گفته است :
هنگامى كه جنگ ميان حارث بن مضاض جرهمى و سميدع بن حوثر ( با ثاء سه نقطه ) در گرفت ابن مضاض از « قعيقعان » بيرون آمد و از صداى قعقعهء سلاحهاى او آن جايگاه « قعيقعان » نام گرفت . و چون سميدع با اسبها و مردان جنگى از محلّ اجياد بيرون آمد آنجا نيز بدين نام خوانده شد ، كه أجياد جمع جواد - اسب نيكو است . سهيلى « 5 » مىگويد : [ گفتهء ابن اسحاق نادرست است و نام « أجياد » از اسبهاى جواد گرفته نشده است زيرا كه اسب جواد نه به صورت « اجياد » بلكه به صورت « جياد » جمع بسته مىشود . نام « اجياد » از جمع « جيد - گردن » گرفته شده است ، زيرا مؤرخان گفتهاند كه ابن مضاض در آنجا صد تن از عمالقه را گردن زده است . او گويد : [ خود بن اسحاق نيز در غير كتاب « سيرت » همين معنى را پذيرفته است . من [ ياقوت ] گويم : [ ما پيشتر از گفتهء جوهرى آورديم كه تازيان اسب جواد را نيز به صورت « اجياد » جمع بستهاند ، و چون سهيلى آن را نديده بود انكار نمود . مؤيّد آنكه « اجياد » از جمع جواد - اسب گرفته شده اين است كه گاهى آنجا را « اجواد » و « جياد » نيز مىخوانند . راويان نيز در اينكه آن جايگاه به نام جواد - اسب مىباشد هم صدا هستند و يك
هامش
( 1 ) . براى افسانهء دابة الارض ن . ك لغتنامه دهخدا - حرف « د » .
( 2 ) . براى تاريخچهء اسب شناسى پانوشت چ ع ا : 99 : 10 ديده شود .
( 3 ) . سوگند به خداى ، قربانيان خونين گردن و « اجياد » و اسبهايى كه در « مصلى » و « مذهب » گرد آمدهاند كه هرگاه جنگ هراسناك كه انتظارش هست درگيرد شبانه بارها را بسته نااميدانه به راهى ناشرافتمندانه خواهند رفت .
( 4 ) . بخداى اسبان سرخ گردن و هر چه اسب در مصلا هست سوگند كه اگر جنگ راه بيفتد و مردم را بترسانند و شبانه زنان بگريزند . . .
( 5 ) . عبد الرحمن پسر عبد الله ( 508 تا 581 ) از مردم « سهيل » ديهى از مالقه در اندلس است . در 17 سالگى كور شد و در دربار شاه مراكش كتابها نگاشت مانند « نتايج الفكر » و « اعلام قرآن » و « شرح سيرة النبي » ابن هشام و جز آنها ( زركلى ، اعلام ، ج 4 ، ص 86 ) . وى از منابع ياقوت است و نزديك سى مورد لغت شناسى از او نقل دارد . او داستانى معجزهآميز براى هجرت ساخته است ن . ك : ( واژهء تعهن معجم البلدان ) چ ع 1 : 856 ترجمهء فارسى ص 741 .