تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
روايت سهيلى نمىتواند جلو آن ايستادگى نمايد . بومنذر داستان را چنين مىآورد : در آن هنگام كه افراد قبيلهء « اياد » در تهامه بسيار شدند ، قبيلهء « معد » كه هنوز در آنجا مانده و پراكنده نشده بودند ، نزاريان را ( كه بخشى از إيادند ) و در اجياد كه بخشى از مكّه است سكنى گزيده بودند ، آزار مىدادند . [ 140 ] اعشى در اين باره مىگويد :
و بيداء تحسب آرامها * رجال ايّاد باجيادها « 1 »

اجيادان :

[ ا ] تثنيهء مادهء پيشين است كه اجياد بزرگ و اجياد كوچك باشند و دو بخش از شهر مكه‌اند و گاهى در هر سه حالت رفع و نصب و جرّ « اجيادين » با ياء تلفظ كنند

اجيراف

[ ا ج ] گويى كوچك‌نماى اجراف باشد ، كه به گفتهء نصر دره‌اى است از آن طى كه انجير و خرما دارد .

اجيره

[ ا ج ر ] گويى كوچك نماى اجره باشد از اعشاى همدان نقل كرده‌اند كه گفت : [ به روزگار جاهليت مالك پسر حريم همدانى با چند تن به سوى عكاظ بيرون شد و در راه يك آهو را شكار كرد ، و چون بسيار تشنه شدند به جايى به نام « اجيره » رسيدند ، پس رگ آهو را مىزده ، از خون او به جاى آب مىنوشيدند ، تا خون او پايان گرفت ، پس سر او را بريدند و براى گردآوردن هيزم پراكنده شدند و مالك به تنهايى در چادر بخفت . در اين هنگام ، شجاع كه يارانش او را دنبال كرده بودند ، خود را به چادر مالك رسانيد . ياران او به مالك گفتند اى مالك شجاع نزد تو است بايد او را بكشى . مالك از خواب پريده ايشان را سوگند داد كه دست بردارند ، ايشان دست برداشتند و شجاع نيز روانه شد و مالك چنين بسرود :
و اوصانى الحريم بعزّ جارى * و امنعه و ليس به امتناع
و ادفع ضيمه و أذود عنه * و امنعه اذا امتنع المناع
فدى لكم ابى عنه تبخّوا * لامر استجار به الشّجاع
و لا تتحمّلوا دم مستجير * تضمّنه اجيرة فالتّلاع
فان لمّا ترون خفىّ امر * له من دون امركم قناع « 2 »
ايشان با تشنگى فراوان به راه افتادند . به ناگاه صداى گوينده‌اى را شنيدند كه مىسرايد :
يا ايّها القوم لاماء امامكم * حتّى تسوموا المطايا يومها التّعبا
ثمّ اعدلوا شامة فالماء عن كتب * عين رواء و ماء يذهب اللّغبا
حتّى اذا ما اصبتم منه ريّكم * فاسقوا المطايا و منه فاملاؤا القربا « 3 »
همين كه ايشان باز گشتند ، چشمه‌اى جوشان ديدند ، بياشاميدند و شتران خود را سيراب كرده و مشكها را پر كردند و به عكاظ رسيدند و كار خود را انجام داده باز گشتند ، ولى در جاى چشمه ، اثرى از آن نبود . پس گوينده‌اى را شنيدند كه مىسرود [ 141 ] :
يا مال عنّى جزاك اللّه صالحة * هذا وداع لكم منّى و تسليم
لا تزهدن فى اصطناع العرف عن احد * انّ الّذى يحرم المعروف محروم
هامش
( 1 ) . بيابانى كه سنگنشانهاى آن مردان « اياد » و اسبان ايشان هستند . ( 2 ) . شرافت به من دستور داد پناهنده را پناه دهم و ستم را از او دور كنم و از او دفاع نمايم . پدرم به قربان شما ، از پناهگاه شجاع دور شويد خون كسى را كه « اجيره » و « تلاعة » به دو پناه داده است به گردن مگيريد ! شما از آنچه در پشت پرده است آگاه نيستيد . ( 3 ) . اى گروه ! آبى در پيش روى شما نيست ، هر چند چارپايان را خسته كنيد . اگر باز گرديد آب گوارا در آنجا خواهيد يافت . در آنجا شما و چارپايانتان سيراب خواهيد شد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 131 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى