خواندند زيرا كه چند خوره را در خود گرد آورده داشت و تجنّد به معنى گردآورى است ] . جنّدت جندا - گروهى را گرد آوردم . و همچنان است ديگر جندها . و گويند : [ هر بخش كه جند [ - سپاهيان ] ماهيانهء خود را از آنجا مىگرفتند جند ناميده مىشد . گويند جزيره با قنّسرين يك جند به شمار مىرفت و عبد الملك پسر مروان آن را يك جند جدا ساخت .
قنّسرين و خورههاى آن هميشه ضميمهء حمص بود ، تا آنكه يزيد پسر معاويه قنّسرين و انطاكيه و منبج را جندى جدا ساخت . چون خلافت به هارون الرشيد رسيد ، قنّسرين با خورههايش را جندى جدا و « عواصم » را چنان كه خواهيم گفت جدا ساخت . فرزدق چنين سروده است :
فقلت ما هو الّا الشّام تركبه * كانّما الموت فى اجناده البغر « 1 »
بغر بيمارى شتر است كه هر چه آب نوشد سيراب نگردد .
اجنادين
[ ا ] گاهى دال با زبر و نون با زير ، با تلفّظ تثنيت و گاه دال با زير و نون با زبر ، با تلفّظ جمع خوانده شود . بيشتر حديث شناسان آن را با تلفّظ تثنيت دانند ، برخى محصّلان نيز به تلفظ جمع ذكر كردهاند . نام جايى مشهور در شام از بخشهاى فلسطين است . در كتاب بو حذيفه اسحاق « 2 » پسر [ 137 ] بشر ، به خامهء بوعامر عبدرى « 3 » آمده است : اجنادين از « رمله » از خورهء بيت جبرين است ، مسلمانان را با روميان در آنجا كارزارى مشهور بود . دانايان به اخبار فتوحات گويند [ سپاه روم در كارزار اجنادين يكصد هزار تن بودند كه بيشتر آنان را هرقل آورده و باقى را از همان بخشها فراهم كرده بود ، هرقل خود در حمص بود . ايشان سخت با مسلمانان جنگيدند ، تا خداوند ايشان را گريزانيد و بپراكند ، و مسلمانان گروهى از ايشان را بكشتند . گروهى از مسلمانان نيز كشته شدند مانند عبد الله پسر زبير پسر عبد المطلب پسر هاشم پسر عبد مناف و مانند عكرمه پسر بوجهل و حارث پسر هشام . خالد بن وليد نيز در اين جنگ آزمايشى داد كه مشهور است . چون گزارش كارزار به هرقل رسيد ترس دل او را فرا گرفته از حمص به انطاكيه گريخت و اين دوازده شب مانده از جمادى يكم به سال سيزدهم ، پيرامن يك ماه پيش از مرگ بوبكر مىبود و زياد بن حنظله « 4 » دربارهء آن چنين سروده است :
و نحن تركنا ارطيون مطرّدا * الى المسجد الاقصى و فيه حسور
عشيّة اجنادين لمّا تتابعوا * و قامت عليهم بالعراء نسور
عطفنا له تحت العجاج بطعنة * لها نشج ناءى الشّهيق غزير
فطمنا به الرّوم العريضة بعده * عن الشّام ادنى ما هناك شطير
تولّت جموع الرّوم تتبع اثره * تكاد من الذّعر الشّديد تطير
هامش
( 1 ) . گفتم همين كه بر شام چيره شدى ، مرگ همچون بيمارى بغر در جندهايش پخش شد . اين شعر در چ ع 1 ص 41 نيز آمده است .
( 2 ) . بو حذيفه اسحاق پسر بشر ( بشير ) م 206 در بلخ زاده شد و در بخارا بياموخت و مولاى هاشميان شد و به دعوت هارون رشيد ( 170 - 193 ) به بغداد رفت و بازگشت و در بخارا درگذشت . او را است « فتوحات شام » و « المبتدا » ( ن . ك . تاريخ بغداد 6 : 326 و لسان الميزان 1 : 354 ) ياقوت در اين كتاب نزديك ده جا مطلب تاريخى ، جغرافيايى از وى نقل مىكند كه بيشتر آنها از روى دستنويس عبدرى بوده است . تنها در چ ع 3 : 663 به غلط او را فرزند معاذ بن جبل مىخواند ولى ما مىدانيم كه معاذ عقيم مرد و چلبى فتوحات شام را در كشف الظنون 2 : 1237 به اسحاق بن بشر نسبت مىدهد نه ديگرى .
( 3 ) . محمد پسر سعدون پسر موجا بوعامر عبدرى م 524 از مردم ميورقه اسپانيا چنان سنّى قشرى سلفى بود كه ياقوت نيز در ( چ ع 4 : 720 - 722 ) از اينكه عبدرى پاى خداوند را همانند پاى خود ( عبدرى ) مىدانست ناخرسند است . وى از مصادر كار ياقوت است و نزديك 15 جا از او نقل مىكند .
( 4 ) . براى ارزش اخبار زياد بن حنظله نگاه كنيد . به واژهء « ابرق الزبده » . پانوشت .