و غودر صرعى فى المكر كثيرة * و عاد اليه الفلّ و هو حسير « 1 »
كثيّر پسر عبد الرحمن نيز دربارهء اين شهر گويد :
الى خير احياء البريّة كلّها * لذى رحم او خلّة متأسّن
له عهد ودّ لم يكدّر بريبة * ونا قول معروف حديث و مزمن
و ليس امرء من لم ينل ذاك كامرء * بدا نصحه فاستوجب الرّفد محسن
فان لم تكن بالشّام دارى مقيمة * فانّ باجنادين منّىّ و مسكن
منازل صدق لم تغيّر رسومها * و اخرى بميّا فارقين فموزن « 2 »
اجنقان
[ ا ن ] با قاف و نون ، يا [ آ ] چنان كه گذشت . « 3 » [ 138 ] از ديههاى سرخس است كه آن را به زبان محلّى اجنگان نيز گويند .
اجول
[ ا و ] مىتواند صفت تفضيلى از ريشهء [ جال يجول فرس اجول - تاخت ، مىتازد اسب تازندهتر ] باشد . ولى اصل آن است كه « اجول » يكى « اجاول » باشد و آن چند تپه است نزديك به هم كنار تپهء سلمى و اجاء ، كه آب دارد و نيز به گفتهء
نصر :
[ اجول كوه و درهاى در سرزمين غطفان است . ]
اجويه
[ ا و ى ] گويى جمع جواء باشد كه در جاى خود از اين كتاب ياد شده است . آبى است از آن بنى نمير در بخش يمامه .
اجياد
[ ا ] گويى جمع جيد به معنى گردن باشد ، يا جمع جواد ، از اسبها . كه مذكر و مؤنث آن يك لفظ است ، جياد و اجاويد نيز مانند آنست و اين گفتهء بونصر اسماعيل بن حماد « 4 » است . نام اين جايگاه را « جياد » نيز گفتهاند كه در جاى خود ياد شده است . اعشى ميمون پسر قيس گويد :
فما انت من اهل الحجون و لا الصّفا * و لا لك حقّ الشّرب من ماء زمزم
و لا جعل الرحمن بيتك فى العلا * باجياد غربىّ الصفا و المحرّم « 5 »
عمر پسر عبد الله پسر ابو ربيعه گويد :
هيهات من أمّة الوهّاب منزلنا * لمّا نزلنا بسيف البحر من عدن
و جاورت اهل اجياد فليس لنا * منها سوى الشّوق او حظّ من الحزن « 6 »
نام اجياد در شعر بسيار آمده است . دربارهء سبب اين نامگذارى نيز اختلاف است . برخى گفتهاند : چون تبّع به مكه آمد ، اسبان خود را در آنجا ببست پس اجياد نام گرفت . و آن دو اجياد است اجياد كبير و اجياد صغير . بو القاسم خوارزمى
هامش
( 1 ) . ما « ارطيون » را به مسجد الاقصى گريزانديم . ايشان « شب اجنادين » در اينجا گرد آمده بودند ولى كركسهاى ما بر ايشان فرود آمدند . ما طعنهاى برايش فرستاديم كه آوازش با صداى آخرين نفس او درهم شد و روم را بىمادر كرديم . گروههاى روم به دنبال او از ترس مىخواستند پرواز كنند . در حال گريز نيز گروهى از پا در آمدند .
( 2 ) . . . . اگر در شام خانه ندارم در « اجنادين » يادگارهاى فراموش ناشدنى دارم و همچنين در « ميافارقين » و در « موزن » .
( 3 ) . ولى در آنجا « آجنقان » ضبط شده است .
( 4 ) . جوهرى فارابى م 393 نگارندهء صحاح اللغة . از منابع لغت شناسى در اين كتاب است و نزديك هفتاد جا از وى نقل مىكند .
( 5 ) . تو نه از مردم « حجون » و نه « صفا » هستى و نه حقابهاى در زمزم دارى و نه خداوند به تو در « اجياد » ، باختر « صفا » و « محرم » خانه داده است .
( 6 ) . چون ما ، در « سيف البحر » عدن فرود آمديم منزل ما از وهابيان كه همسايهء مردم « اجياد » شدهاند به دور است . ما از ايشان جز آرزو و يا اندوه چيزى نديدهايم » .