صفتهاى مؤنث است ، در اسم مانند اجلى و دقرى و بردى و در صفت مانند بشكى ، مرطى ، جمزى . اجلى نام كوهى در خاور ذات « الاصاد » از سرزمين « شريّه » است . بن سكّيت گويد : [ اجلى نام سه برآمدگى در بخش مبدءة النعم از « ثعل » در ساحل « جريب » كه به ثعل مىپيوندد و چراگاه ايشان است . پس اين شعر را به گواه مىآورد :
حلّت سليمى جانب الجريب * باجلى محلّة الغريب
محلّ لادان و لا قريب « 1 »
اصمعى گويد : [ اجلى سرزمينى خوش آب و هوا است « جلى » و « صلّيان » « 2 » در آنجا مىرويد و شعر ياد شده [ سليمى در كنار جريب . . . ] را به گواه مىآورد . سكّرى در گزارش اين شعر قتّال كلابى :
عفت اجلى من اهلها فقليبها * الى الدّوم فالرّنقاء قفرا كثيبها « 3 »
مىگويد : [ اجلى تپهايست در بالاى نجد ، ] محمد پسر زياد اعرابى گويد : [ از بنت الحسن پرسيده شد : كدام سرزمين را چراگاه بهتر و چربتر است ؟ گفت : [ خياشيم الحزم ، يا « جواء الصّمّان » ] گفته شد : ديگر كدام ؟ گفت : [ اجلى به نظرم مىرسد ، به هر گاه كه بخواهى ! او گفت : [ مىگويند اجلى جايى نيز در راه بصره به مكه است ] .
اجم
[ ا ج ] جايى است در شام نزديك « فراديس » از بخشهاى حلب . متنبّى گويد :
الواجع الخيل محفاة مقوّدة * من كلّ مثل و بار شكلها ارم
كتلّ بطريق المغرور ساكنها * بانّ دارك قنسّرين و الاجم « 4 »
اجم
[ ا ج ] يكى آجام المدينه به معنى اطم و دژها و كاخهاى آن كه بسيار بوده و ياد آنها در تاريخ آمده است . بن سكّيت گويد : [ اجم دژى بود كه مردم مدينه آن را با سنگ ساختند . مىگويد : هر خانه چهار گوشهء سقفدار ، اجم است ] . [ 136 ] امرؤ القيس گويد :
و تيماء لم يترك بها جذع نخلة * و لا اجما الّا مشيدا بجندل « 5 »
اجمة برس
[ ا ج م ت ب ] برس با ( باى ) تك نقطه و سين بىنقطه ، بخشى در سرزمين بابل است . بلاذرى در كتاب « فتوح » گويد : [ على ( رض ) مردم اجمة برس را به پرداخت چهار هزار درم ملزم ساخت و فرمانى در اين باره بر روى پوست نوشت . اجمة برس نزديك « صرح » است صرح نمرود پسر كنعان در سرزمين بابل در اين اجمه گودالى ژرف هست كه گويند [ اجر صرح از آنجا ساخته شده است و گويند زمين خود فرو رفته است ] .
اجناد الشّام
[ ادش شا ] جمع جند ، كه شام را پنج جند « 6 » است ، جند فلسطين ، جند اردن ، جند دمشق ، جند حمص ، جند قنّسرين . احمد [ بلاذرى ] پسر يحيا پسر جابر گويد : [ دربارهء اجناد اختلاف كردهاند ؛ گويند : [ مسلمانان فلسطين را جند
هامش
( 1 ) . سليمى در كنار « جريب » فرود آمد ، در « اجلى » محلهء غريب كه نه بسيار دور است و نه نزديك .
( 2 ) . دو واژهء « جلى » و « صليان » در زبان عرب ، معنى گياهى ندارد و در هر فرهنگنامهاى كه چنين معنى بدان دادهاند به نقل از اصمعى است كه كتابهايش را براى رد ادعاى شعوبيان ساخته . اين گونه نامها براى گلها و گياههاى زيبا و آب و هواى خوش و حيوانات و پرندگان لطيف و شهرهاى بهشتى را براى صحراهاى سوزان جزيرة العرب ساخته است . اعتراف اصمعى را بدين گونه كارها در ص 6 پانوشت 4 ديديم .
( 3 ) . اين شعر در چ ع 2 : 825 نيز ديده مىشود .
( 4 ) . مانند تلى كه ساكن آن پندارد خانهء او در « قنسرين » و « اجم » است .
( 5 ) . « تيما » كه يك اصله نخل يا يك كاخ در آن نماند جز آنچه از سنگ بود .
( 6 ) . براى معنى جند در اصطلاح جغرافيايى ياقوت ، ن . ك پانوشت 1 : 41 : 20 .