تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
شد كه از منازل « جهينه » در بخشهاى مدينه است . نيز « اجرب » [ 134 ] جايى ديگر است در نجد . اوس پسر قتاده پسر عمر پسر اخوص مىسرايد :
افدى ابن فاختة المقيم باجرب * بعد الظّعان و كثرة التّرحال
خفيت منيّته و لو ظهرت له * لوجدت صاحب جرءة و قتال « 1 »

اجرد

[ ار ] هم‌وزن پيشين ، به معنى جايى كه گياه نروياند . نام كوهى از كوه‌هاى سمت قبله است ، از بو القاسم محمود ، از سيد علىّ علوى نام آن‌جا در حديث هجرت از محمد بن اسحاق نقل شده است . نصر گويد : [ اشعر و اجرد دو كوه جهينه‌اند در ميان مدينه و شام . ]

اجر

[ اج ] ابو عبيد گويد : رونده از قيروان به بونه ، نخست از قيروان به سوى جلولا و از آنجا به سوى اجر شود ، كه ديهى داراى دژ و پل است . جايگاهى سنگلاخ با راهى دشوار است كه هيچگاه از شير خالى نيست ، تندباد هميشگى است . از اين رو گويند : هرگاه به اجر رسيدى ، زود باش ! كه سنگ تو را زخمى كند و شير مىدرد و باد پرخاش مىكند . پيرامن اجر قبيله‌هاى عرب و بربر مىزيند .

اجرعين

[ ا ر ع ] هم وزن تثنيه ، نام جايى در يمامه است . محمد پسر ادريس پسر بو حفصه چنين بدان آغازيده است

اجزل

[ از ] با ( زا ) و ( لام ) قيس پسر صرّاع عجلى چنين سرايد :
سقى جدثا بالاجزل الفرد فالنّقا * رهام الغوادى مزنة فاستهلّت « 2 »

اجشد

[ اش ] با شين نقطه‌دار و دال بىنقطه اسم نوساخته است . تا آنجا كه مىدانم اين سه حرف و شش حالت آن در يك واژه پشت هم در زبان عرب نيامده است . نام كوهى است در سرزمين قيس عيلان . در كتاب نصر اين واژه به صورت « اجشر » با ( راء ) ديده مىشود .

اجشّ

[ ا ج ش ش ] با تشديد شين نقطه‌دار كه در لغت به معنى آواز است . ابو ذويب هذلى در وصف يك شكارچى سرايد :
و تميمة من قانص متلبّب * فى كفّه جشّ اجشّ و اقطع « 3 »
جشّ كمانى سبك است . اجشّ نام اطم يا دژى از دژهاى مدينه است ، اطم [ 135 ] و اجم قصر است . اجشّ از آن بنى انيف بلوى نزديك چاهى بود كه « لاوه » خوانده مىشود .

اجفر

[ اف ] بر وزن جمع جفر به معنى چاه گشاد و سرباز . نام جايى ميان « فيد » و « خزيمة » در سى و شش فرسنگى « فيد » به سوى مكّه است . زمخشرى گويد : [ اجفر آبى است از آن بنى يربوع ، كه بنى جذيمه آن را از ايشان بگرفتند .

اجله

[ ا ل ] بگفتهء حفصى از ديه‌هاى يمامه است .

اجلى

[ ا ج لا ] بر وزن جمزى كه به « الف ممال [ صداى ميان ياء و الف ] پايان مىيابد » . اين گونه تلفّظ ويژهء اسمها و
هامش
( 1 ) . فداى ابن فاخته شوم كه پس از آن همه جهانگردى ، مقيم « اجرب » شده است ، مرگ او پنهانى روى داد ، اگر آشكار بود دليرى و جنگاورى او را مىديدى . ( 2 ) . ابر و باران هميشگى سيراب كناد گورى را كه در « اجزل الفرد » و « نقا » است . ( 3 ) . يك تيرانداز آماده كه در دست خود يك جش ( كمان ) كاراتر دارد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 126 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى