« روضه » اى در آنست ، نابغه سروده است :
ارسما جديدا من سعاد تجنّب * عفت روضة الاجداد منها فيثقب « 1 »
بوزياد گويد : « اجداد » آبهايى است در « سماوه » از آن كلب ، و اين شعر را آرد :
نحن جلبنا الجيل من مرادها * من جانبى لبنى الى انضادها
[ 133 ]
يفرى لها الا خماس من مزادها * فصبّحت كلبا من اجدادها
طحمة ورد ليس من اورادها « 2 »
اجدث
[ ا د ] : ( با دال بىنقطه و ثاى سه نقطه ، جمع قلت « جدث » كه گور باشد ) :
سكّرى گويد : احدث و اجدث با « حا » يا با « جيم » دو جايگاهند . منتخل چنين سروده است :
عرفت باجدث فنعاف عرق * علامات كتحبير النّماط « 3 »
اجدلان
[ ا د ] با دال بىنقطه . دو « ابرق » هستند از سرزمين عوف پسر كعب پسر سعد در پيرامون « ستار » كه درهايست از آن امرؤ القيس پسر زيد منات پسر تميم ، كه در آنجا با بيضاء الخطّ ملاقات كرد .
اجذال
[ ا ] با ذال نقطهدار ، هموزن جمع جذل النّخلة نام ايستگاه پنجم بريد از مدينه به سوى « بدر » .
اجراد [ ا ] با دال بىنقطه ، جمع جرد ، زمين بىگياه . نام جايى ويژه است . راجز چنين سروده است :
لارىّ للعيس بذى الاجراد « 4 »
اجراذ
[ ا ] مانند پيشين ولى با ( ذال ) با نقطه . جايى در نجداست . راجز گويد :
ا تعرف الدّار بذى اجراذ * دارا لسعدى و ابنتى معاذ
لم تبق منهم رهم الرّذاذ * غير اثافى مرجل جواذ « 5 »
« ام اجراذ »
نيز چاهى است كهن در مكه . . . و گويند اين يكى با دال بىنقطه است .
اجراف
[ ا ] هم وزن جمع جرف كه كرانهء دره باشد . فضل پسر عباس لهبى چنين سروده است :
يا دار اقوت بالجزع ذى الاخياف * بين حزم الجزيز و الاجراف « 6 »
اجرب
[ ا ر ] گويند مردى جرب يا اجرب است كه بيمارى گر دارد ، زمين اجرب مانند اخمر صفت ساده است نه تفضيلى ( به معنى جربتر و قرمزتر ) ، زيرا جرب - گرى عيب است . نام جايى است كه با واژهء « اشعر » گزارش داده خواهد
هامش
( 1 ) . آيا رسمى نوين است كه « روضة الاجداد » از آن مستثنا باشد ؟ اين شعر در چ ع 4 : 1010 : 23 نيز هست .
( 2 ) . ما مردم را از دو سوى كوه « لبنى » بدينجا كشانيديم كه از سرماى آنجا پنج سالگان پشمينه پوشند و « كلب » بخشى از « اجداد » به شمار آمد . . . » .
( 3 ) . من در « اجدث » و در « نعاف عرق » نشانهاى رنگ آميزى فرش را شناختم .
( 4 ) . شتر « عيس » در « ذو الاجراد » سيراب نمىشود .
( 5 ) . آيا آن خانه را در « ذو الاجراذ » مىشناسى ؟ خانهء « سعدا » و دو دختر معاذ ، بارانهاى نرم هميشگى چيزى از آنها جز اجاقها برجا ننهاده است .
( 6 ) . اى خانهء تهى مانده در پيچاپيچ دره در كرانهاى كه سيل آن را خورده است . اين شعر در چ ع 2 : 81 نيز آمده است .