جايى است نزديك « ودّان » كه « روضه » اى دارد كه در روضهها ياد شده است . بن سكّيت گويد : [ اجاول « ابارق » است در كرانهء شنزار ، در سمت راست در شمال « كلفى » . كثيّر شاعر گويد : [ عفاميت كلفى بعدنا فالاجاول ] « 1 »
اجايين
[ ا ى ] با دو ياء دو نقطه زير ، بر وزن تثنيه ، نام جايى كه روزى تاريخى داشته است .
اجباب
[ ا ] جمع جبّ - چاه . گويند نام چاهى و گويند نام آبهايى معروف در زمين « ضريّه » و راه وزش باد شمال « ضريّه » است . اصمعى گويد : [ اجباب از آبهاى بنى ضبينه است ، و گاه آن را « جبّ » گويند . شاعرى گفته است :
ابنى كلاب كيف ينفى جعفر * و بنو ضبينة حاضر و الاجباب « 2 »
اجبال صبح
[ ا ل ص ] جمع جبل - كوه بامدادان . نام جايى در سرزمين جناب ، از آن بنى حصن پسر حذيفه و هرم پسر قطبه ، صبح نام مردى است از « عاد » كه در زمان گذشته در آن مىزيست . شاعر گويد :
الا هل الى اجبال صبح بذى الغضا * غضا الاثل من قبل الممات معاد
بلاد بها كنّا و كنّا نحبّها * اذ الاهل اهل و البلاد بلاد « 3 »
اجدابيه
[ ا ى ] با ، دال بىنقطه ، و باى يك نقطه و يا دو نقطه زير . اگر عربى باشد مىتواند جمع قلت « جدب » باشد كه معنى مفرد بدان دادهاند [ 132 ] زيرا كه اسم خاص است ، پس بدان نسبت داده و پس از كاربرد بسيار ، تشديد ياء نسبت خفيف شده باشد . ولى گويا اين واژه عجمى باشد . نام شهرى ميان برقه و طرابلس غرب است . به گفتهء بن حوقل ميان آنجا و زويله پيرامون يك ماه راه است . ابو عبيد بكرى گويد : [ اجدابيه شهرى بزرگ است در صحرا ، زمين آن سنگ صفا است و چاههايش آن را سوراخ كرده است . آبش خوب با يك چشمهء گوارا ، باغهاى زيبا و اندكى نخل دارد ، درختى جز اراك در آن نيست ، مسجدى خوش ساخت دارد كه بو القاسم آن را ساخته است كه خود را قائم پسر عبيد الله ملقب به مهدى مىخواند . صومعهاى هشت گوشه و زيبا و گرمابهها و مهمانخانههاى بسيار دارد . بازارهاى شلوغ آن خواستگاه اطراف است . مردم آن بيشتر نبطى و ثروتمندند و برخى صريح گفتار و بىپردهاند . بندرى بنام « مادور » در كنار دريا دارد . در هژده ميلى آن سه كاخ هست . خانههايشان به جاى سقف چوبين گنبد گرد آجرين دارد ، زيرا بادهاى تند هميشگى است . نرخها ارزان ، خرماى گوناگونش كه از شهر اوجله مىآيد فراوان است . ديگرى مىگويد : [ اجدابيه شهرى پر نخل و خرما ، در جنوب باخترى آن شهر « اوجله » از كارگزاريهاى آنست ، نخلستانش از همه شهرهاى مغرب بيشتر و بهتر است . اجدابيه در اقليم چهارم است كه عرض آن سى و هفت درجه است . فتح آن با شهر ابرقه به دست عمر بن عاص بود كه مردم با پرداخت پنج هزار دينار صلح كردند و بسيارى از بربرهايش مسلمان شدند .
بدانجا منسوب است : بو اسحاق ابراهيم پسر اسماعيل پسر احمد پسر عبد الله طرابلسى معروف به ابن اجدابى « 4 » كه اديبى فاضل است و نگارشهايى نيكو دارد كه از آنها است « كفاية المتحفّظ » كه لغتنامهاى كوچك و معروف است و كتاب « الانواء » و جز آن .
اجداد
[ ا ] بر وزن جمع جدّ - پدر پدر ، ولى خود جمع جدّ [ ج ] - چاه است . نام جايى در نجد از سرزمين غطفان
هامش
( 1 ) . خوشا مرگ « كلفى » پس از ما و سپس « اجاول » . اين شعر در چ ع 1 : 576 و 4 : 300 نيز هست .
( 2 ) . اى بنى كلاب ! چگونه جعفر تبعيد شود و بنى ضبينه در اجباب بمانند ؟
( 3 ) . آيا پيش از مرگ مىتوانم « اجبال صبح » را در « ذى الغضا » « غضا الاثل » باز بينم ؟ سرزمينى كه در آن مىزيستيم و آن را دوست مىداشتيم اهل آن اهل بودند و سرزمين آن سرزمين بود . اين شعر به شكلى ديگر در چ ع 3 : 319 و 365 ديده مىشود .
( 4 ) . ش . ش : 25 .