دنبال كرده هر جا مىماند ، ايشان نيز مىماندند . تا ايشان را به اجأ رسانيد و خرمى و نيكى آب و هوايش [ 130 ] را پسنديدند ، پس بازگشته قبيله را با خبر ساختند و همهء طى بدان دو كوه آمدند و اسامة پسر لوى چنين سرود :
اجعل ظريبا كحبيب ينسى * لكلّ قوم مصبح و ممسى « 1 »
ظريب
نام جايگاهى است كه بنى طىّ پيش از آمدن بدان دو كوه در آن مىزيستند . او مىگويد : پس قبيلهء طى بر نخلهاى درهها يورش بردند و در آنجا مردى كه همان اسود پسر غفار باشد يافتند و از قامت بلند او ترسيدند ، پس در جايى فرود آمده به كنكاش پرداختند و كسى را جز وى نيافتند . اسامه پسر لوى به پسر خود غوث گفت : پسركم ! قبيلهء تو به برترى و نيرومندى و تيراندازى تو آگاهند ، كار اين مرد را بساز ، كه اگر بسازى سردارى قبيله تا پايان روزگار از آن تو خواهد بود . تو بودى كه ما را بدين سرزمين آوردى . غوث به سوى اسود رفته پرس و جو كرد ، اسود از كوچكى غوث در شگفت مانده پرسيد شما از كجا آمدهايد ؟ پاسخ داد : از يمن ، و داستان شترى كه دنبال كردند و اينكه از تنومندى او و كوچكى خودشان ترسيدهاند بگفت و از نام و تبارش آگاه نمود . سپس غوث او را سرگرم كرده با تيرى كه به سوى او پرتاب كرد او را بكشت و طى ساكن آن دو كوه شدند و تا كنون همانجايند . ولى اسامه پسر لوى و پسرش غوث بىبازمانده درگذشتند .
اجاءة
[ ا ء ] اجاءه بدر پسر عقال . در آنجا خانههايى از كوه كنده و بالاى آن را ساختهاند ، نصر چنين گفته است و خداوند سبحان و متعال داناتر است .
اجارد
[ ا ر ] هم وزن جمع اجرد . بو محمد اعرابى گويد : [ اجارد به فتح اول ، نه ضم آن ، در سرزمين تميم است . لعين « 2 » منقرى چنين سروده است ] :
دعانى ابن ارض « 3 » يبتغى الزّاد بعدما * ترامى حلامات به و اجارد
و من ذات اصفاء سهوب كانّها * مزاحف هزلى بيتها متباعد « 4 »
با چند بيت و داستانى كه در واژه « حلامات » ياد شده است .
اجارد
[ ا ر ] بر وزن افاعل از « جردت الشيء فانا اجارد - آن چيز را جدا كردم پس من جدا كننده هستم » ، مانند [ ضربت بين القوم فانا اضارب - ميان آن گروه را بر هم زدم ، پس من بر هم زننده هستم ] بگفتهء بومحمد اسود نام جايى است از سرزمين عبد قيس .
در كتاب نصر [ 131 ] آمده است كه « اجارد » درهايست كه از « سراة » برديه « مطار » سرازير مىشود و از آن بنىنصر است .
« اجارد »
نيز يكى از درههاى كلبيان است كه بسياراند و از « ملحاء » آيند ، و آن تپهاى دراز است كه بخش خاورى آن « اوداة » و بخش باخترى آن « بياض » است .
اجان
[ ا ] با جيم و نون ، شهركى است در آذربايجان ، به ده فرسنگى تبريز در راه رى ، آن را ديدم كه ديوارهاى بر گرد آنست و بازارى دارد ولى ويرانههايش بيشتر است .
اجاول
[ ا و ] بر وزن جمع « جال » كه دو « جال » چاه دو سوى آنست ، جمع آن « اجوال » و جمع جمع آن « اجاول » باشد . نام
هامش
( 1 ) . « ظريب » را دوستى فراموش شده ، انگار هر گروه بامدادى و شبانگاهى دارد . اين شعر در چ ع 3 : 576 نيز ديده مىشود .
( 2 ) . منازل پسر زمعه ( م 75 ) . گويند به سبب سرودن شعر ، عمر او را « لعين » خواند ، پس اين لقب بر او بماند ( زركلى ، اعلام ، ج 8 ، ص 220 ) .
( 3 ) . ابن ارض كنايت از مسافر است ولى در چ ع ، ج 2 ، ص 302 و 325 ابن ارض مرّى نام كسى است كه اين شعر براى او سروده شده است .
( 4 ) . ابن ارض بر من درآمد ، توشه مىخواست . پس از آن كه از « حلامات » و « اجارد » گذشته از سرزمينى هموار مانند راه مارى كه خانهاش دور باشد گذشته بود .