تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
اجأ و سلمى ام بلاد الزّاب * و أبو المظفّر أم غضنفر غاب « 1 »
من ( ياقوت ) پس از نگارش سطرهاى بالا مجموعه‌اى از شعر امرؤ القيس به دست آوردم كه در آن اصمعى همين گفته را آورده كه اجأ نام جايى است ، يكى از دو كوه « طى » است كه ديگرى « سلمى » نام دارد و اينكه او « اهل اجأ » را خواسته است نه خود اجأ ، چنان كه خداوند ( عزّ و جلّ ) در آيت
[ وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
- بپرس از قريه ] اهل قريه را خواسته است . اين بود سخن اصمعى . سپس به نسخه‌اى ديگر از مجموعهء شعر او دست يافتم كه در آن به جاى [ ابت اجأ . . . ] ، [ ارى اجا ] آمده : أرى اجاء لن يسلم العام جاره و در تفسير نخستين روايت مىگفت : مقصود آنست كه اصحاب جبل - ساكنان كوه ، همسايه را تحويل ندادند . بو العرماس نيز از بومحمد نقل مىكند كه كوه « اجأ » [ 126 ] به نام مردى بدين نام ، و كوه « سلمى » بنام زنى بدين نام خوانده شده است ، كه نزد « عوجا » كه نيز نام كوهى است گرد مىآمدند پس اين سه كوه بنام ايشان است . و چنان كه مىبينى اجا نام مرد ، پس مذكر و سلمى نام زن ، پس مؤنث است . و اين إن شاء الله براى پايان دادن به كشاكش پيروان تقليد بسنده باشد . بارى « اجا » گاهى در شعر با الف كوتاه بىهمزه مىآيد كه شاهد آن را در شعر گذشته با قافيهء ( ف ) ديديم . عجّاج نيز گويد :
و الامر ما رامقته ملهوجا * يضويك ما لم يجى منه منضحجا
فان تصر ليلى بسلمى او أجا * او باللوى او ذى حسا او يأجحجا « 2 »
داستان چگونگى فرود آمدن قبيلهء طى نه تازيان ديگر ، در آن دو كوه به چند گونه روايت شده است . ابن كلبى و گروهى گفته‌اند : هنگامى كه سبا [ مردم يمن ] پس از آمدن سيل عرم پراكنده شدند ، جابر و حرمله دو پسر « ادد » پسر زيد پسر هميسع - من [ ياقوت ] جابر و حرمله را نمىشناسم - و پسر برادر ايشان طيّى كه جلهمه نام داشت به دنبال ايشان برفت . اين را نيز من نمىشناسم زيرا كه نزد ابن كلبى كه روايت از آن او است ؛ طيى همان جلهمه پسر ادد پسر زيد پسر يشجب پسر عريب پسر زيد پسر كهلان است و ابو عبيده زيد را پسر هميسع مىداند . پس همگى بسوى تهامه رهسپار شدند ، و چون ميان تهامه و يمن رسيدند ، كشاكشى ميان طيى و عموهايش رخ داد و از ايشان جدا شده با خانواده و دارايى به سوى حجاز رفت و چون به دنبال جا مىگشت و راه‌ها را طى مىكرد « طىّ » نام گرفت و برخى براى اين نام دليلى ديگر مىآورند و مىگويند « طى » در حجاز مىگشت ، او شترى داشت كه هر سال يك بار مىگريخت و پس از سه ماه چاق و چلّه باز مىگشت و آثار گياه و سبزيخوارى در غبغب او پيدا بود . طىّ به پسرش عمر گفت : اين شتر را به هنگام مهاجرت پىجويى كن ببين به كجا مىرود . هنگام بهار شتر برفت و پسر به دنبالش شد تا به كوه طىّ رسيد ، عمر در آنجا سرزمينى پر آب و درخت و نخل و چراگاه ديد و برگشته به پدر بازگفت . طىّ با شتران و خاندان به راه افتاد [ 127 ] و بدان دو كوه رسيد و آن را سرزمينى سودمند يافت . در آنجا پيرى تنومند و بلند قامت همانند بازماندگان « عاد » با زنى از همان جنس بنام سلمى ديد كه همسر او بود و دو كوه را ميان خود بخش كرده بودند ، بخشى از آن اجا و بخش ديگر از آن سلمى ؛ طى از گذشتهء او پرسيد ، پير گفت : ما از بازماندگان « صحار » هستيم و پشت به پشت از اين دو كوه گذران مىكنيم و گذشت زمان ما را نابود كرده است . طىّ گفت : [ مىتوانى مرا در اين زمين انباز كنى تا هم نفس و دوست تو باشم ؟ پير گفت : موافقم بمان ! زمين بسيار ، درختها خرّم ، آب پاكيزه ، چراگاه پر علف است . طىّ با شتران و فرزندانش ميان دو كوه بماند . مرد و زن پير چندى نمانده در
هامش
( 1 ) . خواه اجأ و سلمى و خواه سرزمين زاب ، خواه ابو المظفر باشد و خواه شير بيشه . ( 2 ) . وضع را هر چه بنگرى پيچيده است و تو را مىآزارد مگر ليلى به سوى « سلمى » يا « اجا » يا « لوى » يا « ذى حسا » يا « يأجج » برود .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 120 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى