أ يوعدني و الرّمل بينى و بينه * تأمّل رويدا ما امامة من هند
و من اجأ حولى رعان كانّها * قنابل خيل من كميت و من ورد « 1 »
كه « اجا » را منصرف و مجرور به « من » به كار برده است . غير از اين عيزار پسر اخفش طايى خارجى نيز مىگويد [ 125 ] :
الا حىّ رسم الدار اصبح باليا * و حىّ و ان شاب القذال الغوانيا
تحمّلن من سلمى فوجّهن بالضّحى * الى اجاء يقطعن بيدا مهاويا « 2 »
كه « اجا » را مجرور به « الى » و منصرف آورده است . زيد پسر مهلهل طايى گويد « 3 » :
جلبنا الخيل من اجإ و سلمى * تخبّ نزائعا خبب الرّكاب
جلبنا كلّ طرف اعوجىّ * و سلهبة كخا فية الغراب
نسوف للخزام بمرفقيها * شنون الصّلب صمّاء الكعاب « 4 »
كه « اجا » را مجرور به « من » و منصرف آورده است . لبيد نيز در وصف كتيبهء نعمان مىسرايد :
اوت « للشّباح » و اهتدت بصليلها * كتائب خضر ليس فيهنّ ناكل
كاركان سلمى اذ بدت او كانّها * ذرى اجاء اذ لاح فيه مواسل « 5 »
كه « اجا » را مضاف اليه و مجرور و منصرف آورده و ضمير برگردان به « اجا » را « فيه » مذكر آورده است نه « فيها » مونث و مواسل قنّه باشد در اجاء . قاسم بن ثابت نيز از برخى عربها شعر زير را نقل كرده است :
الى نضد من عبد شمس كأنّهم * هضاب اجا اركانه لم تقصّف
قلامسّة ساسوا الامور فاحكموا * سياستها حتّى اقرّت لمردف « 6 »
و چنان كه مىبينيم ، اجأ ، مذكّر و منصرف به كار رفته پس راهى براى مؤنث شناختن آن نيست ، اگر مؤنث بود ، مىگفت :
« اركانها » . اگر گفته شود ؛ اين شعر نمىتواند دليل شما باشد زيرا كه وزن شعر با مؤنث بودن هم درست در مىآيد ، در پاسخ گوئيم : در شعر امرؤ القيس نيز وزن شعر با مذكر بودن هم درست مىآيد [ ابى اجأ ] به جاى [ ابت اجأ ] پس آن نيز نمىتواند دليل شما باشد ولى ما از شما پذيرفتيم و دليلى ضد آن آورديم كه راه تاويل ندارد . « حيص و بيص » نيز چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . چه كسى پيام را به عمرو بن هند مىرساند كه روزگار به دو مهلت داده است . آيا با فاصله شنزار در ميان ما ، مرا تهديد مىكند ؟ اندكى كوتاه بيا ! امامه ، هند نيست ! از پست و بلندىهاى آجا كه مانند استخوانهاى اسب درشت است . داستان زندهسوز كردن عمر هند بنى تميم را در چ ع 1 : 394 ديده مىشود .
( 2 ) . بر جا باد اثر اين خانه هر چند كهنه باشد ، و كودكان آنجا پير شده باشند . با تحمّل سلمى براى رسيدن به اجا چاشتگاهان از دره و بيابان گذشتند .
( 3 ) . زيد الخيل پسر مهلهل پسر منهب ( 9 ه . 63 ) از شاعران جاهليت عرب است كه اسب بسيار مىداشت ( زركلى اعلام 3 : 101 به نقل از ابن عساكر و اصابه و جز آنها ) نديم در فهرست ( تجدد 91 ترجمه 140 ) كتاب « غريب شعر زيد الخيل » را به مفجع بصرى م 320 ه . نسبت داد و مرزبانى م 384 ه . در معجم الشعراء ص 131 و بو الفرج اصفهانى م 356 ه . در اغانى او را ياد مىكنند . گويا اين مرد نيز مانند طفيل الخيل ( چ ع 1 : 99 : 10 ) شخصيتى افسانهاى باشد كه در سدهء دوم به دستور خليفگان بغداد ، بر ضد شعوبيان ايرانى ساخته شده باشد ، ياقوت در اين كتاب به گفته وستنفلد در فهرست 34 جا از وى نقل مىكند و در چ ع 1 ص 105 : 9 از پسر او حنظله و ص : 344 : 18 از پسر ديگرش مهلهل نيز داستانى با طليحه متنبّى مىآورد .
( 4 ) . ما از « اجا » و « سلمى » اسبانى وارد كردهايم ، تيزرو ، زيبا اندام ، بلند بالا ، همچون كلاغ تيز پرواز ، استوار دست ، سخت پا را بر مىگزينيم .
( 5 ) . به درهء « شباح » رفت و به گياههاى سبز و خرم آن رسيد كه مانند دامنههاى « سلمى » و قلههاى « أجا » است و از آنجا تپههاى زيرين نمايان است .
( 6 ) . به بزرگانى از قبيلهء عبد شمس كه گويى تپههاى « اجا » باشند ، قهرمانانى كه مردم را به درستى اداره كردند .