فشراج ريمة قد تقادم عهدها * بالسّفح بين اثيّل فبعال « 1 »
مىگويد : شراج ريمه نام درهاى از آن شيبه است و « اثيّل » بخشى از آن است كه مشترك است و بيشتر آن از آن بنى ضمره مىباشد . مىگويد : « ذواثيّك » درهاى است پرنخل ميان بدر و صفراء از آن بنى جعفر بن ابى طالب .
اثيل
[ ا ث ] كوچكنماى اثل است كه معنى آن در اثله گذشت . نام جايى نزديك مدينه است ، كه چشمهء آبى دارد ، از آن آل جعفر بن ابى طالب ميان بدر و درهء صفراء و آن را « ذو اثيل » نيز گويند . از ابن سكيّت در بالا نقل كردم كه اثيّل را با تشديد مىداند . در آنجا بود كه پيامبر ( ص ) نضر بن حارث بن كلده را هنگام بازگشت از جنگ بدر بكشت . پس قتيله دختر نضر در عزاى پدر خود [ 122 ] و ستايش پيامبر ( ص ) چنين سرود :
يا راكبا ان الأثيل مظنّة * من صبح خامسة و انت موفّق
بلّغ به ميتا فانّ تحيّة * ما ان تزال بها الرّكائب تخفق
منّى اليه و عبرة مسفوحة * جادت لمايحها و أخرى تخنق
فليسمعنّ النّصر أن ناديته * ان كان يسمع ميّت او ينطق
ظلّت سيوف بنى ابيه تنوشه * للّه ارحام هناك تشقّق
ا محمّد و لأنت نجل نجيبة * فى قومها و الفحل فحل معرق
او كنت قابل فدية فلنأتين * باعزّما يغلو لديك و ينفق
ما كان ضرّك لو مننت و ربّما * منّ الفتى و هو المغيظ المحنق
و النّضر اقرب من اصبت وسيلة * و احقّهم ان كان عتق يعتق « 2 »
چون پيامبر ( ص ) اين شعرها بشنيد به رقت آمده گفت : [ اگر اين شعر را پيش از قتل نضر « 3 » شنيده بودم او را به اين دختر مىبخشودم ] . اثيل نيز جايى است در همان سرزمين ، كه بيشتر آن متعلق به بنى ضمره است كه از كنانهاند .
اثيل
[ ا ] بر وزن اصيل گويند : [ مجد مؤثّل و اثيل - بزرگوارى ريشهدار ] جايى در سرزمين هذيل در تهامه است .
ابو جندب هذلى چنين سروده است :
بغيتهم ما بين حدّاء و الحشا * و اوردتهم ماء الاثيل فعاصما « 4 »
هامش
( 1 ) . « اربع » و « حى » نشانى از ويرانههاى « جزع » هستند ، سپس « شراج ريمه » كه كهنسال و در دامنهء ميان « اثيل » و « بعال » است . نخستين بيت اين قطعه در چ ع ، ج 2 ، ص 243 ، س 5 و نيز ج 2 ، ص 890 ، سطر 6 ديده مىشود .
( 2 ) . اى سوار ! پنج روز ديگر به « اثيل » مىرسى ، به او كه مرده است درود مرا برسان اگر مرده مىشنود . از اشكهائى كه بخشى ريخته و بخشى فرو خورده شده است به او خبر ده كه نضر فرياد مرا بشنود . شمشير خويشاوندانش او را بدريد . خويشاوندان يكديگر را مىدرند ؟ اى محمد نجيبزاده و مرد مردانه اگر فديت و خونبها بپذيرى هر چه گرانبهاتر بخواهى مىآوريم . اگر منت نهى براى تو زيانى ندارد . مردان خشمگين نيز گاهى مىبخشايند . نضر شايستهترين آزاد شدگان است اگر آزادش كنى .
( 3 ) . نضر پسر حارث پسر علقمه پسر كلده پسر خالهء پيامبر ( ص ) بود . او موزيك ايرانى را با عود مىنواخت . تاريخ ايران را در سفر به ايران آموخته بود و در مكه آن را به عربى براى مردم مىسرود . او داستانهاى رستم و اسفنديار را فصيحتر از قرآن مىشمرد ( جاحظ ، البيان و التبيين ، تحقيق هارون ، ج 4 ، ص 43 و 44 ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 26 ، اعلام زركلى و لغت نامهء دهخدا ، حرف نون ، ص 575 ) .
( 4 ) . ايشان را به « حداء » و « حشا » دعوت كردم و تا « آب اثيل » و سپس « عاصم » آوردم .