تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
اصعدن فى وادى اثيدة بعدما * عسف الخميلة و اخزألّ صواها « 1 »

اثير

[ ا ث ] هم وزن تصغير « اثر » . بيابان اثير در كوفه ، به اثير پسر عمر سكونى پزشك كوفى معروف به « ابن عمريّا » نسبت دارد . عبد الله بن مالك گويد : [ هنگامى كه ابن ملجم ملعون زخم بر سر على بن ابى طالب ( ع ) زده بود ، پزشكان گردآورده شدند ، و از همه آگاه‌تر اثير بود ، او شش گرم گوسفندى را گرفته رگى را از ميان آن ، پس از جستجو بيرون كشيده در زخم على ( ع ) نهاد و در ميان رگ بدميد و بيرون كشيد ، و چون سفيدى مغز را در آن يافت دانست كه ضربت به مغز رسيده ، پس به على ( ع ) گفت : اى امير مؤمنان وصيّت كن ، كه خواهى مرد ! در همين بيابان « اثير » بود كه على ( ع ) غلاة را بسوزانيد . « 2 » ]

اثيرة

[ ا ر ] مىتواند هم ريشهء [ دابة اثيرة - جنبنده‌اى بزرگ ] كه مؤنّث اثير بر وزن فعيل - مفعول به معنى « مأثورة » برگزيده شده بر ديگران به ويژگى كه دارد باشد . آبى است در بالاى « ثلبوت » .

اثيفيّات

[ ا ث ى يا ] كوچك‌نماى اثفيات كه جمع قلّت [ 121 ] « اثفيه » باشد و جمع كثرت آن « اثافى » است . و آن سنگ اجاق است كه ديگ را بر آن نهند . نام جايى است كه در شعر راعى ديده مىشود :
دعون قلوبنا باثيفيات * و الحقنا قلائص يعتلينا « 3 »
گويا همان اثيفيهء پس از اين باشد ، ( و خدا داناتر است ) كه با همانندهايش جمع بسته شده است و اين رفتار همانند بسيار دارد .

اثيفية

[ ا ث ى ] كوچك‌نماى اثفيه به معنى اجاق ديگ ، نام ديهى است از آن كليب بن يربوع در وشم از سرزمين يمامه ، كه بيشتر آن از آن فرزندان جرير بن خطفاى شاعر است . محمد بن ادريس بن ابى حفصه گويد : اثيفيه ديهى و چند تپه است و از آن سبب به اجاق تشبيه شده است كه سه تپه همانند سه پايهء اجاق است . جرير و دارايى او در آن جا بود خانهء عمارة پسر عقيل پسر بلال پسر جرير نيز در آنجا است . عماره دربارهء بنى نمير گفته است :
ان تحضروا ذات الاثافى فانّكم * بها احد الأيّام عظم المصائب « 4 »
نصر گويد : [ « اثيفيه » دژى است از سرزمين تميم . راعى الابل دربارهء آن گويد ] :
دعون قلوبنا بأثيفيات * و الحقنا قلائص يعتلينا « 5 »
پايان سخن او چنين است كه اثيفيه ، اثيفات ، ذات الاثافى همه يكى است . ذو اثيفيه نيز جايى در عقيق مدينه است .

اثيّل

[ ا ث ى ى ] هم‌وزن كوچك نماى « اثال » است كه گذشت . ابن سكيّت دربارهء سرودهء كثيّر كه گفت
اربع فحىّ معالم الاطلال * بالجزع من حرض فهنّ بوال
هامش
( 1 ) . آنان از درهء « اثيده » بالا آمدند و تپه‌ها را زير پا نهادند . اين شعر در ج ع : 1 : 14 : 15 تكرار شده است . ( 2 ) . افسانهء سوزانيدن على ( ع ) سبائيان على اللّهى را ، دنبالهء شخصيّت افسانه‌اى عبد اللّه بن سبا است كه به منظور ضديت با شيعه ساخته شده است ؛ نخست طاها حسين استاد مصرى در وجود عبد اللّه بن سبا شك كرد و سپس سيد مرتضى عسكرى ساوجى كتابى مستقل به نام « عبد الله بن سبا » در باطل كردن آنها ساخته است ، كه به فارسى نيز ترجمه شده و چاپ شده است و مترجم فارسى از مؤلف عربى سنىتر است . نسبت دادن آدم سوزى به على ( ع ) در شهرى موهوم بنام اثير ، مانند پيشگويى پزشكى موهوم است مرگ على را از زخم ابن ملجم . ( 3 ) . دختران « اثيفات » دل ما را بردند و به دنبال آنان مىرويم كه به بلنداى ما هستند . ( 4 ) . به « ذات الاثاقى » بيائيد زيرا كه شما مصيبتى بزرگ داريد . ( 5 ) . دلهاى ما را به « اثيفيات » برده‌اند و ما همقطاران خود را دنبال مىكنيم . متن عربى اين شعر همان است كه در « اثيفيات » ( مادهء پيشين ) آمده است و من آن را دوگونه ترجمه كردم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 115 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى