تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

اتلة

[ ا ل ] يكى اتل ، جايى نزديك مدينه كه در شعر قيس پسر خطيم آمده است :
و الله المسجد الحرام و جلّ * اللّه عن يمنة لها خنف
انّى لاهواك غير ذى كذب * قد شفّ منّى الأحشاء و الشّغف
بل ليت اهلى و اهل اثلة فى * دار قريب بحيث تختلف « 1 »

اثله

[ ا ] : نيز ديهى است در يك فرسنگى كرانهء باخترى بغداد [ 119 ] .

اثليدم

[ ا د ] : با دال بىنقطه ، ديهى است در اشمونين مصر .

اثمد

[ ا م ] : به معنى نوعى سرمه . نام جايى است كه در اين شعر آمده است :
تطاول ليلك بالاثمد * و نام الخلىّ و لم ترقد « 2 »
عامر پسر طفيل نيز چنين سرايد :
و لتسئلن اسماء و هى حفّية * بضحائها اطردت ام لم اطرد
قالوا لها انّا طردنا خيلة * قلح الكلاب و كنت غير مطرّد
و لئن تعذّرت البلاد باهلها * فمجازها تيماء او بالاثمد
فلأبغينّكم قنا و عوارضا * و لأقبلنّ الخيل لابة ضرغد « 3 »

اثنان

[ ا ] : ( با دو نون ) : جايى است در شام . جميل پسر معمر چنين مىسرايد :
و عاودت من خلّ قديم صبابتى * و اخفيت من وجدى الذي ليس خافيا
و ردّ الهوى اثنان حتّى استقرّنى * من الحبّ معطوف الهوى من بلاديا « 4 »

اثوا

[ ا ] با الف كوتاه . به گفتهء نصر جايى است در شعر بنى عبد قيس .

اثوار

[ ا ] هم وزن جمع ثور . نام شن‌زارى در سند الابارق كه در پايين « وتدات » است . حازمى مىگويد : [ شن‌زارى در سرزمين عبد الله پسر غطفان است ] .

اثور

[ ا ] موصل ، پيش از آنكه اين نام گيرد « اثور » يا « اقور « 5 » » با قاف نام داشت . و گويند : [ نام سراسر حوزهء جزيره باشد ] .
هامش
( 1 ) . به خداى مسجد الحرام كه سوگند شكست ندارد ، من ترا دوست دارم بىدروغ ، از دلباختگى ، تنم چروكيده است . اى كاش خانوادهء من و « اثله » نزديك مىزيستند تا امكان آمد و شد بودى . ( 2 ) . شب تو در « اثمد » دراز شد ، دوست خفت و تو نخفتى . ( 3 ) . از اسماء كه شايسته است بپرسيد آيا مرا گريزانده‌ايد يا نه ؟ به او گفته‌اند ما سواران او را گريزانيديم ، چركين سگانند ، من هرگز گريزانده نشده‌ام ، اگر جا در اين سرزمين تنگ شود در « تيما » و يا « اثمد » جا هست ، من با شتران و اسبان باز خواهم گشت . اين قطعه كه در اينجا چهار بيت است در چ 4 ، ج 3 ، ص 469 و 470 هشت بيت مىباشد . ( 4 ) . از دوستى كهن ، جوانى را بازيافته و احساس پنهان ناشدنى را نهفتم . « اثنان » هوسها را در من زنده كرد و به ياد سرزمين خود افتادم . ( 5 ) . ياقوت در واژهء « اقور » و در واژهء « جزيرهء اقور » آن را نام همهء سرزمينى مىداند كه در ميان دجله و فرات بالا جا دارد و همسايهء شام است و در
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 113 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى