در نزديكى « سلاميّه » شهركى در خاور موصل است و ميان آن دو پيرامن يك فرسنگ ، شهرى ويرانه است كه بدان « اقور » گويند . و شايد بيشتر همهء خوره ، بدان نام بوده است .
اثول
[ ا ] جايى در خوزستان است كه نام آن در تاريخ يورشهاى عربان آمده است . سلمى پسر قين « 1 » كه در سپاهيان بوموسى اشعرى در يورش بر خوزستان بود چنين مىسرايد :
اكلّف ان ازير بنى تميم * جموع الفرس سيرا شوترىّ
و لم اهلك و لم ينكل تميم * غداة الحرب اذ رجع الولىّ
[ 120 ]
قتلناهم باسفل ذى اثول * بخيف النّهر قتلا عبقرىّ « 2 »
حرمله پسر مريطهء عدوى « 3 » نيز سروده است :
شللنا الهرمزان بذى اثول * الى الأعراج اعراج الزّوان
اشبّهم و قد ولّوا جميعا * نظيما فضنّ عن عقد الجمان
فلم أر مثلنا فضلات موت * اجدّ على جديدات الزّمان « 4 »
اثيب مويهه
[ ا م و ه ] در شنزار كنار رمّان در طرف سلمى ، يكى از دو كوه .
اثيداء
[ ا ث ] هم وزن مصغّر ( - كوچك نما ) مىتواند كوچك « ثأد » باشد كه همزه را از ميان به آغاز برده باشند و همان « ثدا » و « ثدى » جايى در عكاظ است .
اثيده
[ ا ث د ] نيز هم وزن مصغّر ( - كوچكنما ) جايى در سرزمين قضاعه در شام است . با تاى دو نقطه بالا نيز روايت شده است كه پيشتر ياد كردم . عدىّ پسر رقاع عاملى چنين مىسرايد :
هامش
واژهء « حرّان » گويد : [ بزرگ شهر جزيرهء اقوراست . و چون آن را پيش از واژهء « اقياع » و پس از واژهء « اقناب » نهاده و صريحا آن را با كلمهء « بالقاف » ضبط كرده است بىگمان ياقوت آن را با قاف تلفّظ مىنموده است ، ولى مقدسى در سدهء چهارم در « احسن التقاسيم » نام منطقه اثور را بسيار به كار مىبرد ، و در چاپ عربى ويرايش دخويه ، نسخه بدل اثور را همه جا « اقور » و « آقور » و چندجا مانند ص 20 : 13 و ص 124 : 3 « اقور » با « ق » سه نقطه آمده است ( ن . ك . احسن التقاسيم ترجمه منزوى ص 190 ) پس مىتوان حدس زد كه در روزگار مقدسى ( سدهء چهارم ) اين واژه با « ق » كه صدايى مانند لاتين و نزديك به « ث » داشت تلفّظ مىشده است . ابن سينا [ 370 م 428 ] در كتاب « مخارج الحروف » چ دكتر خانلرى 1333 خ ص 23 - 44 و 76 و اديب نطنزى م 499 در دستور اللغه به حرف « ق » با سهنقطه اشارت دارند كه در ادب فارسى رايج بوده است . اديب نطنزى آن را يكى از ششحرف ويژهء زبان فارسى ( پ ، چ ، ژ ، گ ، ق خو ) شمرده است ، امروز نيز برخى از فرهنگستانهاى خاورى « ق » را برابر « » به كار مىبرند . و چون واژهء اقور ريشهء فارسى و سريانى و عربى ندارد بايد آن را تحريف نويسندگان از اقور دانست ، كه لهجهاى از « اثور » باشد . و شايد ياقوت نخستين كسى باشد كه اين تحريف را واقعيت شمرده است .
( 1 ) . سلمى پسر قين كه ياقوت شش جا در اين كتاب از او ياد مىكند جزو 150 يار ساختگى است كه سيف بن عمر براى افتخار تراشى براى عرب ساخته و او را سردار جنگى و شاعر عرب نشان داده و داستانهايى از او ساخته كه به همراهى حرمله مريطى از دو نقطهء « جعرانه » و « نعمان » كه هر دو ساختگى است ، بر أنوشجان و فيومان يورش بردهاند و « وركاء » را گرفتهاند . خود ياقوت نيز در همين كتاب در واژهء جعرانه ( چ ع 2 : 86 : 12 ) در درستى اين افسانه شك كرده گويد : اگر اين داستان درست باشد بايد گفت يك جفت جعرانه و نعمان در حجاز و يك جفت همانند آن در عراق بوده است و عربها آن را فتح كردهاند . ( ن . ك . سيد مرتضى عسكرى ، 150 يار ساختگى چ ع . ص 245 - 262 ) براى اين شهرها كه برايش همنام جعل كردهاند ، اقحوانه ، بانقيا و . . . ديده شود .
( 2 ) . وظيفه داشتم كه با كمك بنىتميم ، گروههاى ايرانى را مانند زنان درمانده برانم . نه من خسته شدم و نه بنىتميم كوتاه آمدند تا كار انجام يافت . ما ايشان را در « ذى اثول » در كنار رودخانه كشتار كرديم .
( 3 ) . حرمله پسر مريطه مانند سلمى پسر قين كه در صفحهء پيش ياد شد هر دو از شخصيتهاى افسانهاى هستند . نگاه كنيد به همان كتاب « خمسون و مائة صحابى مختلق » ، ص 245 تا 262 .
( 4 ) . هرمزان را در « ذواثول » ، ناگزير كرديم تا مانند جوى در گندمها پنهان شود . پس ايشان همچون دانههاى بندگسيخته گريختند . من همانند اين ياران از مرگ رستهء خودم نديده بودم كه چنين تازه بر تازههاى زمان بيفزايند .