اثبيت
[ ا ] : ( با باى يك نقطه در زير و تاى دو نقطه در بالا ) :
آبى است از آن « بنى محل » پسر جعفر در « اود » نام آن را سكّرى در گزارش شعر جرير آورده و گفته است :
ا تعرف ام انكرت اطلال دمنة * باثبيت فالجونين بال جديدها « 1 »
ليالى هند حاجة لا تريحنا * ببخل و لا جود فينفع جودها
لعمرى لقد اشفقت من شرّ نظرة * تقود الهوى من رامة و يقودها
و لو صرمت حبلى امامة تبتغى * زيادة حبّ لم اجد ما ازيدها « 2 »
نصر گفته است : « اثبيت » آبى است از آن « بنى يربوع » پسر حنظله كه سپس به « بنى محل » از آن قبيله رسيد . راعى چنين مىسرايد :
نتونا عليهم يوم اثبيت بعدما * شفينا غليلا بالرّماح العواتر « 3 »
اثرب
[ ا ر ] لهجهايست بجاى « يثرب » شهر پيامبر ( ص ) [ 118 ] كه در جاى خود به گستردگى ياد خواهد شد اگر خدا بخواهد .
اثلاث
[ ا ] و [ ا ] با دو « ثا » سه نقطه . بر وزن جمع ثلث . نام جايى است كه در برخى روايتها به صورت متلك آمده است مانند [ لكنّ بالأثلاث لحم لا يظلّل - ولى در اثلاث گوشتها بيرون از سايه مانده است ] آوردهاند كه بيهس ملقّب به « نعما » از قبيلهء فزاره هفتمين نفر برادران خود بود ، گروهى از قبيلهء اشجع بر ايشان تاختند و شش برادر او را كشتند ، و چون او احمق بود با خود گفتند : [ چرا اين احمق را بكشيم ، تا يك آدم براى ما بشمار آيد ؟ ] او با ايشان برفت تا به خانواده باز گردد . روزى بسيار گرم ايشان چند شتربچه را كشته گفتند گوشتها را در سايه نگاه داريد تا در آفتاب نگندد ، بيهس گفت : [ ولى در « اثلاث » گوشتها بيرون از سايه مانده است ] پس اين مثل براى آن داستان دراز پخش شد . بيشتر راويان آن را « اثلات » جمع اثله نقل مىكنند كه گونهاى از درخت بزرگ « طرفاء » است كه در زير آن صد تن سايه گيرند .
اثل
[ ا ] ذات الاثل در سرزمين تيم اللّه پسر ثعلبه است كه در آنجا كارزارى با بنى اسد داشتند كه گويا شاعر آن را در اين شعر خواسته است :
فان ترجع الايّام بينى و بينكم * بذى الاثل صيفا صيفى و مربعى
اشدّ باعناق النوى بعد هذه * مرائران جاذبتها لم تقطّع « 4 »
حضرمى پسر عامر نيز سروده است :
سلى امّا سألت الحىّ تيما * غداة الأثل عن شدّى وكّرى
و قد علموا غذاة الاثل انّى * شديد فى عجاج النّقع ضرّى « 5 »
هامش
( 1 ) . اين نخستين بيت در چ 4 ، ج 2 ، ص 160 ، س 5 نيز ديده مىشود .
( 2 ) . آيا به ياد دارى يا فراموش كردى ويرانههاى « دمنه » را در « اثبيت » سپس « جونين » كه تازههايش نيز كهنه شده است . شبهاى هند [ بانو ] چيزى است كه نه خست و نه كرمش سودى به ما نمىرساند . از شرّ يك نگاه خوددارى كردم كه دل را به بيراهه مىكشاند . هر چند كه نخواهم پيوند را بگسلم ، عشق فزونى مىگيرد .
( 3 ) . بر ايشان برترى يافتم پس از آن كه در روز « اثبيت » با نيزهها دل خود را خنك كرديم .
( 4 ) . اگر روزگار ، كارزار « ذوالاثل » را ميان ما و شما باز مىگردانيد زهرهها را آب مىكرديم .
( 5 ) . از قبيلهء تيم دربارهء كرّ و فرّ من در كارزار « اثل » بپرس . ايشان پس از « اثل » دانستند كه من چگونه سخت كوشم .