تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و لقد قطعت الوصل يوم خلاجة * و اخو الصّريمة فى الامور المزمع
بمجدّة عنس كأنّ سراتها * فدن تطيف به النبيط مرفّع
قاظت اثال الى الملا و تربّعت * بالحزن عازبة تسنّ و تودع
حتّى اذا لقحت و عولى فوقها * قرد يهمّ به الغراب الموقع
قرّبتها للرّحل اعتادنى * سفراهمّ به و امر مجمع « 1 »

اثامد

[ ا م ] : دره‌اى ميان « قديد » و « عسفان » است .

اثايه

[ ا ى ] : ثابت پسر بو ثابت لغت‌شناس گويد : [ از ريشهء « اثيت به - نزد او خبرچينى كردم » گرفته شده كه « اثا ، يأثو و ياثى » نيز آمده است . « اثاوة و اثاية » مصدر آن است و از اين رو [ 117 ] برخى آن را به كسر همزه آورند . برخى نيز آن را « اثاثه » با دو ثا و برخى « اثاثة » با نون آورده‌اند كه نادرست است و درست همان نخست باشد كه به فتح و گاه به كسر همزه مىآورند . جايى است در راه جحفه در بيست و پنج فرسنگى مدينه ] .

اثبجه

[ ا ب ج ] با باى يك نقطه پايين و جيم بر وزن جمع قلّت « ثبج » كه به معنى عضو ميان پشت و شانه باشد . شماخ گفته است : [ على اثباجهنّ من الصّقيع ] « 2 » گويند : [ « ثبج » هر چيز ميان آن باشد ] . ابو عبيد گفت : [ « ثبج الرمل » انبوه رمل باشد ] . اثبجه نام بيابانى است كه كوههاى اثبجه از آن بنى جعفر بن كلاب در آنجا است .

اثبره

[ ا ب ر ] : نيز بر وزن جمع قلت « ثبير » هموزن « جريب » و « اجربه » است . زيرا در مكه چند كوه است كه هر يك را « ثبير » نامند و در جاهاى خود بيايد . اصل « ثبيره » نيز به معنى زمين نرم است « ثبره عن كذا - او را بازداشت » چنان كه گويند : [ « ما ثبرك عن حاجتك - چه چيز ترا از خواسته‌ات باز داشت ؟ ] به گفتهء ابن حبيب « 3 » ثبير نيز از اين ريشه است . فضل پسر عباس پسر عتبه پسر بولهب چنين سروده است :
هيهات منك قعيقعان و بلدح * فجنوب اثبرة فبطن عساب
فالها و تان فكبكب مجتارب * فالبوض فالافراع من اشقاب « 4 »
هامش
( 1 ) . از روز جدايى با عزمى استوار از او دل بكندم . او چون تنومندى بر بالاى تپه‌اى نشسته كه دورش گياه روئيده است . برخى به دو روى آورند و برخى از او روى بگردانند ، و چون آباد شود و بالاتر آيد چون شترى نرم رفتار است كه كلاغ نيز تواند بر پشت او فرود آيد . ( 2 ) . بر « اثباج » ايشان جاى ضربت هست . ( 3 ) . محمد پسر حبيب ( م 245 ) از موالى بنى عباس ، در بغداد بزاد و در سامره درگذشت . « المجد » و « امهات النبي » از او چاپ شده و كتابهاى ديگر نيز دارد . احوالش را ياقوت در معجم الادباء ( ج 18 ، ص 112 ) آورده و در اين كتاب پيرامن 60 جا از وى مطالب لغوى و جغرافيائى نقل مىكند . ( 4 ) . از تو دور است « قعيقعان » ، « بلدح » ، جنوب « اثبره » ، « عساب » ، « هاوتان » ، « كبكب حدود » ، « جتارب » ، « بوص » ، « افراع » از « اشقاب » .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 111 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى