مىانداخت . اصمعى گفت : [ روزى در يمن نزديك ديهى ايستاده از زنى پرسيدم نام اين ديه چيست ؟ گفت : مگر شعر اعشى را نشنيدى كه :
احبّ اثافت ذات الكروم * عند عصّارة اعنابها « 1 »
مردم يمن آن را « ثافت » بىهمزه مىخوانند از اثافت تا صنعا ، دو روز راه است .
اثالث
[ ا ل ] بر وزن جمع ، نام كوههايى است در ديار ثمود ، در حجر نزديك وادى القرى ، آيت [
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ
- از كوهها ، خانههاى زيبا مىكندند « 2 » ] دربارهء آن آمده است . كوههايى است كه از دور يك پارچه كوه ديده مىشود ولى چون بيننده نزديك آنها شود آنها را جدا مىبيند و مىتواند به گرد هر يك بگردد .
اثال
[ ا ] نامى نوساخته است و يا از ريشهء [ تاثّلت بئرا - چاهى كندم ] مىباشد ، بو ذويب چنين سروده است : [ 116 ]
و قد ارسلوا فرّاطهم فتأثّلوا * قليبا سفاها للإماء القواعد « 3 »
نام كوهى است از آن بنى عبس پسر بغيض . از آنجا تا چشمهء آبى كه منزلگاه روندگان از بصره به مدينه است ، سه ميل است . اين منزلگاه پس از « قوّ » و پيش از « ناحيه » است . گويند : اثال دژى در سرزمين عبس نزديك سرزمين بنى اسد است .
اثال
نيز جايى بر سر راه حاجيان ميان « غمير » و « بستان ابن عامر » است . كثير چنين سروده :
نرمى الفجاج اذا الفجاج تشابهت * اعلامها بمهامه اغفال
بركائب من بين كلّ ثنيّة * سرح اليدين و بازل شملال
إذ هنّ فى غلس الظّلام قوارب * اعداد عين من عيون اثال « 4 »
اثال
[ ا ] :
نيز در سرزمين يمامه از آن بنى حنيفه است .
اثال
[ ا ] :
آبى است نزديك غمازه ، غمازه با غين نقطهدار و « زا » چشمه آبى است از آن گروهى از بنى تميم و بنى عايذة پسر مالك . « أثال مالك » نيز ديهى است در قاعهء بنى سعد ، كه ملك ايشان است . در كتاب « جامع » تاليف غورى « 5 » آمده است :
[ اثال نام آبى است از آن بنى سليم ] و برخى گويند : [ از آن بنى عبس است ] . برخى ديگر گويند : [ كوهى است ، ديگرى گفته است اثال نام درهايست كه به درهء « ستاره » مىريزد كه به « قديد » معروف است و به سوى درهء « خيمتى أمّ معبد » مىرود . نام همهء اين جايگاهها در تاريخ و شعر آمده است ] متمم بن نويره چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . تاكستان « اثافت » را دوست دارم كه انگورش كارگاههاى شيرهكشى را پر كرده است .
( 2 ) . قرآن 26 : 149 .
( 3 ) . كسان فرستادند تا چاهى بكندند . . .
( 4 ) . شترمرغها نيز اگر همانند باشند به ناخواسته نشانه شوند . با شترانى دو ساله ، دست باز ، لب شكافته و تيزپا شبروان در به تاريكى به سوى يكى از چشمههاى « اثال » مىروند .
( 5 ) . غورى اسحاق فارابى پسر ابراهيم ( 280 - 350 ) يكى از منابع ياقوت در اين كتاب است . هفده جا مطالب تاريخ و جغرافيا از وى نقل مىشود و چهارجا از كتاب « جامع » او و يك جا در مادهء « بقاع » از « ديوان الادب » او مطلب مىآورد . ياقوت در معجم الادباء ( ج 6 ، ص 61 - 65 ) و معجم البلدان ( مادهء فاراب ) ديوان الادب اسحاق فارابى دايى جوهرى درگذشتهء 350 را معرفى كرده ولى از جامع نامى نيست و نبايد آن را خواسته باشد .