تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
اشاقتك اظعان بحفر ابنبم * نعم بكرا مثل الفسيل المكمّم « 1 »

ابن ماما

[ ا ن ] : جز اين نمىدانم كه در كتاب عمرانى گويد : شهرى كوچك است ، و چيزى افزون بر اين ننوشته است .

ابن مدى

[ ا ن م د ا ] : مدى پايان هر چيز باشد . نام دره‌اى است در شعر زير :
[ فابن مدى روضاته تأنّس « 2 » ]

ابند

[ ا ب ] : به گفتهء نصر بخشى نامبردار از جندى شاپور اهواز است .

ابنود

[ ا ] : با دال بىنقطه ، ديهى از صعيد ، پايين قفط ، داراى باغها و نخلستانها و كارگاههاى شيره‌سازى .

ابنى

[ انا ] : با الف كوتاه پايانين بر وزن حبلى نام جايى است در شام ، در سوى بلقا . نام آن در گفتهء پيامبر ( ص ) به أسامة بن زيد هنگامى كه به وى دستور داده شد تا به شام رود و بر « ابنى » يورش برد ، ديده مىشود . در كتاب نصر آمده است كه : ابنى ديهى است در « موته » .

أبوا

[ ا ] : با الف كشيده در پايان . برخى گفتند چون در آنجا و با بسيار است بدين نام خوانده شود ، و هر گاه چنين باشد بايد « أوباء » ناميده شود ، مگر بگوييم در آن قلب به كار برده شده است . ثابت پسر بوثابت [ 100 ] لغت شناس گفته است [ كه از ريشهء « تبوّ - جاگرفتن » بود زيرا كه آنجا سيل‌گير است . ] اين توجيه بهتر است . ديگرى گفته است : [ ابوا هموزن فعلا ، از ابوّت يا افعال ، مانند جمع براى « بوّ » به معنى پوست بچهء مرده شتر كه پر كاه كنند تا پستان مادرش با ديدن قيافهء بچه رگ كند . ] يا آن كه جمع « بوى » به معنى مساوى باشد ، ولى در اين صورت بهتر بود به صورت مفرد « بوى » تلفظ مىشد نه جمع « أبواء » . مگر نه اين كه ما براى « عرفات » و « اذرعات » كه به صورت جمع است ، علت تراشى مىنماييم ؟ وانگهى ، بيشتر نام شهرها مفرد مؤنث بر وزن « فعلا » است و اگر بخواهيم اين يكى را جمع بشمريم ناگزير بايد يك مفرد نيز براى آن فرض كنيم . از كثيّر شاعر پرسيدند چرا أبواء بدين نام خوانده شد ؟ پاسخ داد : زيرا مردم در آن جايگزين شده‌اند . أبواء نام ديهى از « فرع » از بخشهاى مدينه نيز هست ، كه ميان آن و جحفه بيست و سه ميل راه است . و گفته‌اند : [ أبواء كوهى است در سمت راست « آره » و سمت راست راهى كه از مدينه به مكه رود ، و شهرى است كه بدين كوه منسوب است ، كه نامش در حديث صعب بن جثّامه و جز وى آمده است . ] سكّرى گويد : [ أبواء كوهى است بلند و خشك كه هيچ گياه جز خزم و بشام بر آن نرويد ، و متعلق به خزاعه و ضمره است . ] ابن قيس الرقيّات « 3 » چنين سروده است :
فمنى فالجمار من عبد شمس * مقفرات فبلدح فحراء
فالخيام الّتى بغسفان اقوت * من سليمى فالقاع فالأبواء « 4 »
گور آمنه دخت وهب مادر گرامى پيامبر ( ص ) نيز در ابوا باشد . براى سبب دفن وى در آنجا گفته‌اند : [ عبد اللّه پدر پيامبر ( ص ) از براى خريد خرما به مدينه رفت ، در اين سفر آمنه همسر وى با او بود . عبد اللّه در اين سفر در مدينه
هامش
( 1 ) . هودج نشينان « ابنبم » ترا به شوق آوردند . ( 2 ) . باغچه‌هاى « ابن مدى » آرامش بخش است . ( 3 ) . عبد الله پسر قيس ( 00 - 85 ) شاعر مصعب بن زبير بود و چون مصعب و برادرش كشته شدند با شفاعت عبد الله جعفر برادر على بن ابى طالب ( ع ) در پناه عبد الملك مروان درآمد . چون وى براى سه زن به نام رقيه غزل مىسرود بدين لقب خوانده شد ( آغانى ، ج 5 ، ص 73 - 100 ) . ياقوت در اين كتاب پيرامون پنجاه بار از وى ياد مىكند . و اين شعر او در چ ع ، ج 1 ، ص 715 ، س 3 نيز ديده مىشود . شعر اول در چ ع 1 : 715 : 3 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . سپس « منى » و « جمار » از آن عبدشمس است كه خشك هستند ، سپس « بلدح » و « حراء » و « خيام » كه در « عسفان » تهى شده از « سليمى » و سپس « قاع » و « ابواء » است .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 94 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى