تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
ابى بكر « 1 » شعر يك عرب را چنين نقل كرد :
الا بأبا ليلى على النّأى و العدى * و ما كان منها من نوال و ان قلا
كه بايستى مىگفت : [ الا بابى ليلى . . . ] پايان سخن ابن فارس . مىتوان گفت : كه ابو حنيفه اين واژه را با اعلال به كار برده است ، كه اصل « ابو » « ابو » بوده چنان كه « عصا » در اصل « عصو » و « قفا » « قفو » بوده است ، پس واو متحرك ما قبل مفتوح به الف تبديل شده است ، و براى آن ، شعر زيرين را به گواه آورده‌اند :
انّ اباها و ابا اباها * قد بلغا فى المجد غايتها
كه بايستى مىگفت : [ انّ اباها و ابا ابيها . . . ] زنى كه دو پسرش را از دست داده بود گفته است :
و قد زعموا أنّى جزعت عليهما * و هل جزع ان قلت وا بأباهما
هما اخوا فى الحرب من لا اخاله * اذا خاف يوما نبوة فدعاهما
كه بايد مىگفت : [ و ابا بيهما . . . ] اين استدلالى است براى دفاع از بوحنيفه اگر آگاهانه اين واژهء ناشناخته و كم كاربرد را چنين تلفّظ كرده باشد . خدا داناتر است . ابو قبيس نيز دژى است در برابر شيزر كه معروف است .

ابو محمّد

[ ا م ح م م ] : با تلفظى همانند نام پيامبر ( ص ) كوهى است در درياى قلزم ، كه گروهى بينوا در آن مىزيند و خوراكى جز دانهء « خروع » و شكار ماهى ندارند ؛ دامدارى و كشاورزى در آنجا نيست .

ابو منجوج

[ ا م ] : با واو ساكن در ميان دو جيم ديهى است در خورهء « بحيره » نزديك اسكندريه .

ابو هرميس

[ ا ه ] : با سين بىنقطه [ 104 ] . ابن عبد الحكم گويد : [ هنگامى كه بيصر پسر حام درگذشت او را در جايگاه ابو هرميس به خاك سپردند ، و اين نخستين گورستان مصر بود . ]

ابويط

[ ا و ] : با طين بىنقطه ، ديهى نزديك بردنيس در خاور نيل از كارگزارى صعيد نزديك خورهء « اسيوطيّه » است و بيشتر بىهمزهء آغازين به كار مىرود . بدان منسوب است : بويطى فقيه ؛ من نيز آن را در حرف « ب » ( إن شاء اللّه تعالى ) ياد خواهم كرد .

ابويط

نيز ديهى است نزديك « بوصير قوريدس » و گويند بويطى بدينجا نسبت دارد . خدا داناتر است .

ابهر

[ ا ه ] « 2 » ريشهء آن مىتواند ابهر به معنى پيچيدگى كمان ، يا از « بهر » به معنى بسيار باشد . عمر بن ابى ربيعه چنين سروده است :
ثمّ قالوا تحبّها قلت بهرا * عدد القطر و الحصى و التّراب « 3 »
هامش
مىكند . ( 1 ) . زبير پسر به كار اسدى ( 172 - 256 ) دادرس مكه بود ، نسب خود را به زبير عوام يكى از ده يار مژده‌دار پيامبر و جنگنده با على ( ع ) مىرسانيد متوكل او را براى آموزگارى فرزندانش به سامره برد و در پايان در مكه درگذشت . چهار جزوه از 19 جزء « موفقيات » كه براى پسر متوكل نگاشت چاپ شده است و كتابهايى ديگر نيز به دو نسبت داده‌اند . زندگينامهء او را نديم ترجمه 182 و خلكان و جرجى زيدان و زركلى آورده‌اند . ياقوت در 45 جا از وى نقل دارد . ( 2 ) . لسترنج 239 و احسن التقاسيم فارسى . ص 585 و 599 . ( 3 ) . مىپرسند دوستش دارى ؟ گفتم بهرا ( بسيار ) به شمار دانه‌هاى باران و ريگ بيابان .