تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ابرقباد خورهء ارّجان ميان اهواز و فارس است كه با ارجان ياد مىشود . در كتابهاى ايرانيان چنين آمده است كه ابزقباد را قباد بنياد گذارد كه همان ارّجان است و سپس اسيران همدان را در آنجا سكنى داد . زكرياى « 1 » ساجى در « تاريخ بصره » گويد : عتبه پسر غزوان [ 91 ] پس از گشودن ابلّه به سوى دشت ميسان رفته و آن را بگشود و همانگاه به ابزقباذ رفت و آن جا را نيز فتح كرد . من اين را به خامهء بو الحسن بن فرات چنين ديدم با « ز » ، و اگر اين روايتها درست باشد پس اين جايگاه غير از ارّجان خواهد بود .

ابسس

[ ا س ] با دو سين بىنقطه و جدا ، نام شهرى ويرانه نزديك « ابلستين » از بخشهاى روم است ، كه گويند اصحاب كهف و رقيم از آنجايند . و برخى گويند ، شهر دقيانوس باشد كه داراى آثارى كهن و شگفت‌انگيز است .

ابسكون :

[ ا ب ] با سين بىنقطه ، شهرى است بر كرانهء درياى طبرستان ، ميان آنجا و جرجان بيست و چهار فرسنگ است و خود بندرى براى كشتيها است . و برخى آن را آبسكون ( آب ) ياد كرده‌اند چنان كه گذشت .

ابسوج

[ ا ] كه پايانش جيم است ، نام ديهى در صعيد مصر در باختر « نيل » است . بوعلى تنوخى از ابو عبد الله حسين پسر عثمان خرقى حنبلى كه او را راستگو مىداند نقل كرد كه [ در سال 359 به سوى صعيد شدم و به دروازهء ديهى از آن بوبكر على پسر صالح رودبارى كه به ابسوج شناخته مىشد و بر كرانهء نيل در ميان قيس و بهنسى است ، صورت موشى را ديدم كه بر سنگ كنده شده بود و مردم از گل و لاى نيل اندكى آورند و در آن كنده‌كارى قالب مىزنند و آن مجسمه را به خانهء خود مىبرند . چون پرسيدم ] گفتند : [ بتازگى از مشكل گشايى اين طلسم پديده‌اى آشكار شد ، و آن اينست كه يك كشتى با بار جو از اينجا مىگذشت ، كودكى براى گردش از آن پياده شد و با گل قالبى بر اين كندگى زد و آن موش گلين را براى بازى با خود به كشتى برد ، همين كه بدانجا شد موشهايى كه در سوراخهاى خود در كشتى بودند بيرون جسته خود را به آب مىانداختند . مردم كه در شگفت شده بودند آن را در خانه‌ها به آزمايش نهادند ، پس هر خانه كه موشكى از آن قالب بدانجا بردند موشهايش از سوراخها بيرون جسته يا كشته مىشدند و يا به جايى مىگريختند كه همانند آن مجسمه در آنجا نباشد . پس همگان چنين كردند تا موش در هيچ كوچه و بازار آن شهرها نماند . ]

ابشاق

[ ا ] با « ب » تك نقطه جايگاهى در بخش بهنسى از صعيد مصر است .

انشاق

[ ا ] با نون و شين نقطه‌دار ديهى [ 92 ] در « دقهليّه » مصر است كه آن را محلهء انشاق گويند « 2 » .

ابشايه

[ اى ] با شين نقطه‌دار . از ديه‌هاى صعيد نزديك مصر است .

ابشويه

[ اى ] ديهى در مصر باخترى است .

ابشيش

[ ا ] با دو شين نقطه‌دار و در وسط آنها « ياء » ساكن . ديهى در بخش سمنّوديّهء مصر است .
هامش
شده است . « آمدروز » كتاب « تحفة الامراء فى تاريخ الوزرا » او را چاپ كرده است ( سركيس ص 1179 ) سپس « آمدروز » به سال 1919 م قطعه‌اى را به عنوان بخش هشتم تاريخ هلال چاپ كرد . ياقوت در اين كتاب 12 بار از هلال نقل مىكند يك بار نيز از كتاب بغداد او نام مىبرد . نام نياى او ابراهيم صابى پسر هلال ( 313 - 384 ) نگارندهء « تاجى » است كه دوبار در اين كتاب آمده است . ( 1 ) . متن : ابو زكريا . تصحيح از مترجم است . زكريا پسر يحياى ساجى ( 220 - 307 ) از مردم بصره كه ضبى ولاء و محدّث است . او را است « اختلاف الفقهاء » و « علل الحديث » ( طبقات شافعية : 13 » . بنا بر فهرست وستنفلد ياقوت 25 بار در اين كتاب از وى نقل آورده است . كنيت او گاهى نيز بويعلى ديده مىشود . ( 2 ) . دو واژهء « ابشاق » و « انشاق » نخست در حرف ( ا - ب ) ص 91 و سپس در حرف ( ا - ن ) ص 380 تكرار شده است . در متن چاپى و در اينجا نيز بر خلاف ترتيب الفبا « انشاق » را عنوان قرار داده ، آبشاق را دنبال آن آورده بود . لذا من براى رديف بودن واژه‌ها دو سطر را پس و پيش كرده ابشاق را عنوان قرار دادم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 86 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى