شود كه منزلى است در راه بصره به مكه پس از « رميلة اللوى » . كسى كه به سوى مكه رود از آن به « فلجه » مىرود . عربى هر دو را در شعر آورده گويد :
اقول و فوق البحر نخشى سفينة * تميل على الأعطاف كلّ مميل
الا ايّها الرّكب الذين دليلهم * سهيل اليمانى دون كلّ دليل
المّوا باهل الابرقين فسلّموا * و ذاك لاهل الابرقين قليل
بأهلى أفدّى الابرقين و جيرة * ساهجرهم لاعن قلّى فاطيل
الا هل الى سرح الفت ظلاله * و تكليم ليلى ما حييت سبيل « 1 »
زمخشرى گفته است : [ « ابرقان » آبى است از آن بنى جعفر . ] عربى از « طى » چنين مىسرايد :
فسقيا لايّام مضين من الصّبا * و عيش لنا بالابرقين قصير
و تكذيب ليلى الكاشحين و سيرنا * لنجد مطايانا به غير مسير
و اذ نلبس الحول اليمانى و اذ لنا * حمام يرى المكروه كلّ غيور
فلمّا علا الشّيب الشّباب و بشّرت * ذوى الحلم اعلا لمّتى بقتير
[ 82 ]
و خفت انقلاب الدّهر ان يصدع العصا * و ان تغدر الأيّام كلّ غدور
و قال الصّبا دعنى ادعك صريمة * عذير الصّبا من صاحب و عذيرى
رجعت الى الأولى و فكّرت فى الّتى * اليها او الاخرى يصير مصيرى
و ليس امرء لاقى بلاء بيايس * من اللّه ان ينتا به بجدير « 2 »
ابرق اعشاش
[ ا ر ق ا ] :
آن را در اعشاش گفتهام و نيازى به تكرار نيست .
ابرق البادى
[ ا ر ق ] :
معنى « ابرق » در واژهء « ابرق » گذشت . « بادى » با باى يك نقطه مىتواند به معنى « آشكار » باشد ، يا به معنى بدوى ( بيابانى ) در مقابل متمدن ( شهرى ) . مرار چنين سروده :
قفا و اسألا عن منزل الحىّ دمنة * و بالابرق البادى المّا على رسم « 3 »
هامش
( 1 ) . كشتى در روى آب هر چندگاه به سويى مىگرايد ، اى كسانى كه تنها راهنماى شما سهيل يمانى است ! بياييد به سلام مردم « ابرقين » برويم و اين براى ايشان اندك است ! قوم من و همسايگانم فداى « ابرقين » باد كه از ايشان دور مىشوم . آيا براى بازگشت به سرزمينى كه بدان خو گرفتهام و گفتگو با ليلى راهى هست ؟
( 2 ) . خوشا روزگار كوتاه كودكى كه در « ابرقين » زندگى مىكرديم ، به ياد راندن چهارپايان و پوشش با « حول » يمانى به ياد كبوترهاى آن . پيرى همهء آنها را از ما بگرفت ، مىترسم روزگار را از اين بدتر بياورد . كودكى گفت : بگذار دلگرمىات دهم . او معذور است ، من نيز معذور هستم ، دوباره بازگشته در انديشه شدم ، پايان كار من چگونه خواهد بود ؟ بلا ديده نبايد از خداوند مأيوس باشد .
( 3 ) . بايستيد از « دمنه » احوال قبيله را بپرسيم ، در « ابرق البادى » ويرانه را تماشا كنيم .