تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
ابن شميل « 1 » گويد : [ برقه زمينى است كه سنگ و خاك دارد ، خاكش سفيد خاكىرنگ و سنگهايش سرخ و سياه بود . پس با رنگ سنگها برقهاى رنگارنگ پديد مىآورد و در ميان آنها سبزه و گياه و درخت بسيار و گاهى گل مىرويد . ] اين واژه‌هاى مفرد و جمع به جايگاهى اضافه شود . و من در اين كتاب هر يك از آنها را در جاى خود به ترتيب حروف در مضاف اليه آنها ياد خواهم كرد . اين واژه‌ها با همه اختلافى كه در وزن آنها هست ، همه يك معنى دارد و تنها براى هماهنگ كردن وزن شعر به جاى يكديگر آورده مىشوند « 2 » . ابراق ، نام كوهى از آن بنى نصر از هوازن در نجد است . سيد علىّ [ ع ل ] علوى حسنى « 3 » از بنى وهّاس گويد : [ ابراق كوهى در خاور رحرحان است و سلامة بن رزق هلالى در اين شعر آن را نام برده است :
فان تك عليا يوم ابراق عارض * بكتنا و عزّتها العذارى الكواعب « 4 »

ابر

[ اب ] : از آبهاى بنى نمير است كه به ابر بنى حجّاج معروف است . [ 80 ]

ابرشتويم

[ ارت ] : با « ش » نقطه‌دار و « تاى » دو نقطه در بالا . كوهى در « بذّ » از سرزمين « موقان » آذربايجان است كه بابك خرمى در آنجا سنگربندى كرد . بوتمام در ستايش ابو سعيد محمد بن يوسف ثغرى چنين سرايد :
و فى ابرشتويم و هضبتيها * طلعت على الخلافة بالسّعود « 5 »
و نيز بوتمام در شعر ديگر در ستايش وى چنين آورده :
و يوم يظلّ العزّ يحفظ وسطه * بسمر العوالى و النّفوس تضيّع
شققت الى جبّاره حومة الوغا * و قنّعته بالسّيف و هو مقنّع
لدى سندبايا لاتهاب و ارشق * و موقان و السّمر اللّدان يزعزع
و ابرشتويم و الكذاج و ملتقى * سنابكها و الخيل تردى و تمزع « 6 »

ابرشهر

« 7 » [ ارش ] : با ( شين ) نقطه‌دار ، و سكّرى آن را بىنقطه مىآورد كه معرّب نقطه‌دار است ، زيرا شهر در فارسى به
هامش
( 1 ) . ياد ابن شميل در ص 8 گذشت . ( 2 ) . همچنان كه در پانوشت ج 1 ، ص 8 ، سطر 15 اشاره كردم ياقوت در اينجا گويد در صفحات آينده دهها واژه با وزنهاى گوناگون از ريشهء « ب ر ق » آمده است كه نام جايگاههايى در عربستان باشد . ياقوت براى هر يك از اين واژه‌ها شعرى را به گواه مىآورد كه آن واژه در آن به كار رفته است ، برخى از اينها شعرهايى است كه در دوران شعوبيان و براى پاسخگويى بديشان ساخته شده كه مدعى عقب ماندگى عرب از تمدن و شهرنشينى بوده مىگفتند در ادبيات عرب نام شهرها و حيوانات و گلها و گياهها ديده نمىشود مثلا اسحاق مرار براى هشتاد قبيلهء مردهء عرب شعر جعل كرد ( پانوشت 1 : 238 : 7 ) . بخشى از اين شعرها را كه نام حيوانات را در بر داشت جاحظ در « كتاب الحيوان » گنجانيده و بخشى ديگر از آنها كه نام جايگاهها را در بر مىداشت به دست ياقوت وارد اين كتاب شده است . براى آن كه سراينده بتواند شعر را به دوران كهنتر نسبت دهد ناگزير كلمات كهن و مردهء عربى كه برخى را از لهجه‌هاى شمالى غسانيان و برخى را از لهجه‌هاى جنوبى حميريان گرفته است در آنها به كار مىبرد . ياقوت خود نيز در ص 74 ، سطر 9 به ساختگى بودن يك شعر و تغيير دادن واژه براى گنجانيدن در شعر اشارت دارد . ياقوت در جايى ( ص 83 ) نيز كلمات تثنيه يا جمع را براى مفرد گواه آورده است . ( 3 ) . على ( ع ل ى ى ) پسر عيسى پسر حمزهء وهاس ( 420 - 500 ) از منابع ياقوت است و بيش از سى جا آگاهيهاى جغرافيايى حجاز را از وى نقل كرده است . احوالش را ياقوت در ارشاد الاريب ، چاپ مأمون ، ج 14 ، ص 85 تا 90 آورده است . ( 4 ) . به روز « ابراق » سربلندى با گريهء دوشيزگان نورس همراه است . ( 5 ) . تو در « ابرشتويم » و تپه‌هاى آن پيروزى را براى دستگاه خلافت بيافريدى . باقى اين قصيده در چ ع ، ج 1 ، ص 208 ، سطر 5 ترجمهء فارسى ص 190 ديده مىشود . ( 6 ) . روزى كه عزت پايدار بماند و جانها نابود شود تو بر روى قهرمانان جبار آن شمشير كشيدى ، در ميدانهاى « سندبايا » و « ارشق » و « سمر » و « ابرشتويم » و « كذاج » روى پوشيدهء او را در هم پيچيدى . چهارمين و آخرين بيت اين شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 245 ، سطر 19 تكرار شده است . ( 7 ) . براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به : لسترنج ، ص 409 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 75 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى