بحيث هراق فى نعمان حيث * دوافع فى براق الادثينا « 1 »
« دآث » در زبان عرب سنگينى را گويند . رؤبه چنين مىسرايد :
[ من اصرأ دآث لها دآئث « 2 » ]
دآئث بر وزن دعاعث است .
ابرق ذات مأسل
[ ا ر ق ت م س ] :
شمر دل پسر شريك يربوعى كه آبدار باشى بود اين واژه را در شعرى چنين آورده است :
شربت و نادمت الملوك فلم اجد * على الكأس ندمانا لها مثل ديكل
اقلّ مكاسا جزور و ان غلت * و اسرع انضاجا و انزال مرجل
ترى البازل الكوماء فوق خوانه * مفصّلة اعضاءها لم تفصّل
سقيناه بعد الرّمىّ حتى كأنّما * ترى حين امسى ابرقى ذات مأسل
عشيّة انسينا قبيصة نعله * فراح الفتى البكرىّ غير منعّل « 3 »
ابرق الزبده
[ ا ر ق ر ر ب ذ ] : ( با ذال نقطهدار ) :
جايى است كه ابو بكر در آنجا با اهل رده جنگيد كه در كتابهاى فتوحات اسلام ياد شده است ، پيشتر از منزلهاى بنى ذبيان بود و ابو بكر ايشان را كه مرتد شدند از آنجا براند و آن را پايگاه مسلمانان ساخت . زياد بن حنظله « 4 » در شعرى آن را آورده گويد :
و يوم بالأبارق قد شهدنا * على ذبيان يلتهب التهابا
اتيناهم بداهية نآد * مع الصّدّيق اذ ترك العتابا « 5 »
ابرق الروحان
[ ا ر ق ر ر ] : ( با حاى بىنقطه كه در « روحان » ياد شده است ) :
جرير چنين سروده است :
لمن الدّيار بابرق الرّوحان * اذا لا نبيع زماننا به زمان « 6 »
هامش
( 1 ) . از آنجا كه « هراق » در « نعمان » است « دوافع » در « براق الادانين » است .
( 2 ) . از سنگينى سنگينان ، او نيز داراى دئائث ( زمختى ) شده است .
( 3 ) . با پادشاهان همپياله و همسخن شدم بهتر از ديكل ( شايد خوراكى چون كوفته باشد ) براى آن چيزى نديدم كه زودپز است و در خوان چندك زده اعضايش خودبهخود جدا مىشود . او را نوشانديم تا مانند « ابرقى ذات مأسل » شد تا آنجا كه قبيصهء بكرى كفش خود گم كرد و با پاى برهنه برفت .
( 4 ) . زياد بن حنظلهء تميمى عمرى يكى از صد و پنجاه يار ساختگى است كه تاريخ سازان عرب براى حضرت پيامبر ( ص ) ساختهاند و سيد مرتضى عسكرى در كتاب خود « خمسون و مائة صحابى مختلق » ص 219 تا 241 جعلى بودن اين سپهدار قاضى و شاعر عرب و داستانها و شعرهاى منسوب به او را به روشنى نشان داده است . از نشانهاى ساختگى بودن اين شعرها و داستانها آن كه به گفتهء ياقوت ، سرايندگان آنها شكل واژه را براى جا افتادن در شعر تغيير مىدادند . در اينجا « ابارق » به جاى « ابرق » و در شعر پيشين به جاى آن « ابرقى » آورده شده است .
( 5 ) . روزى در « بارق » ديديم كه چگونه « ذبيان » در آتش بسوخت ، همراه صديق ( ابو بكر ) با زيركى برايشان تاختيم .
( 6 ) . خانهها در « ابرق الروحان » از آن كيست ؟ ما زمان خود را به زمان ديگر نمىفروشيم . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 582 ، س 16 نيز ديده مىشود .