تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
« ابانين » و « عرفات » . ] فرق ميان « ابانين » و « زيدين » در همين است كه « زيدين » براى دو يا سه تن نامگذارى نشده است ، بلكه براى هر كدام مفرد آن نهاده شده است . اما « ابانين » نام تنها اين دو كوه است نه جاى دگر ، اين دو كوه نيز هيچگاه از هم جدا نخواهند شد . ولى دربارهء مردمان چنين نيست زيرا كه هر يك [ 77 ] از مردم نامى جدا دارند و جابجا مىشوند جايگاهها جابجا شدنى نيستند ، هر دو در يك حالت ثابت هستند ؛ توصيف هر يك به خرمى و يا خشكى شامل حال ديگرى نيز مىشود و هر دو در حكم يك جايگاه هستند ، ولى دربارهء انسانها چنين نيست ، به هر يك از ايشان ، اشارت ويژه مىشود و دربارهء « ابانان » نمىتوان گفت ابان خاورى و ابان باخترى . بو الحسن سعيد پسر مسعده اخفش مىگويد : [ گاهى « ابان » مفرد نيز در شعر آمده است و شعرى را كه از لبيد گذشت گواه مىآورد . ] بو سعيد مىگويد اين قاعده در هر جفتى كه هميشه همراه باشند در شعر و جز شعر اجرا مىشود « 1 » . ابو ذويب چنين مىسرايد :
فالعين بعدهم كأنّ حذاقها * سملت بشوك فهى عور تدمع « 2 »
چنان كه گويند : [ فلانى « خف » يا « نعل » خود را پوشيد و « خفين » و « نعلين » را اراده مىكنند . ] گفته‌اند نسبت به « ابان » ابانى است به گواهى اين شعر :
الا ايّها البكر الابانىّ انّنى * و ايّاك فى كلب لمغتربان
تحنّ و ابكى انّ ذا لبليّة * و انّا على البلوى لمصطحبان « 3 »
مهلهل پسر ربيعه برادر كليب پس از جنگ بسوس در ميان قبيله‌ها مىگشت تا به گروهى از مذحج رسيد كه به « بنوجنب » شناخته مىشدند . ايشان شش تن بودند به نامهاى : منبّه ، حارث ، العلى ، سيحان ، شمران ، هفّان ، و چون ايشان از برادر خود « صداء » به جانبى دور شده بودند ، به لقب « جنب » معروف شدند . چون مهلهل به ميان ايشان آمد ، خواهر او را براى همسرى يكى از آنان خواستار شدند و او نپذيرفت و سپس در زير فشار پذيرفت و خواهر بداد و اين شعر بسرود :
انكحها فقدها الاراقم فى * جنب و كان الخباء من ادم
لو بابانين جاء يخطبها * ضرّج ما انف خاطب بدم
هان على تغلب الذي لقيت * اخت بنى المالكين من جشم
ليسوا باكفائنا الكرام و لا * يغنون من علّة و لا كرم « 4 »

ابايض

[ اى ] : با « ضاء » نقطه‌دار همچون جمع ابيض . نام تپه‌هايى است در برابر گردنهء هرشى . [ 78 ]

ابّ

[ ا ب ب ] : بوسعد آن را چنين ضبط كرده است . ابّ در قرآن به معنى كشت است كه گويد : [ و فاكهة و أبّا ] و نام شهركى است در يمن كه بومحمد عبد اللّه پسر حسن پسر فيّاض هاشمى « 5 » بدان نسبت دارد . ابن سلفه گويد : [ ابّ با كسر همزه است . ]
هامش
( 1 ) . يعنى مفرد آنها به جاى هر دو به كار رود . ( 2 ) . گويى چشم پس از ايشان ميل كشيده شده و در كورى اشك مىريزد . ( 3 ) . اى بكر ابانى ! من و تو در ميان بنى كلب غريب هستيم ، تو مىنالى و من مىگريم ، من و تو در اين بلا همدرد هستيم . ( 4 ) . در « جنب » به شوهر رفت و اگر در « ابانين » از او خواستگارى كرده بودند بينى ايشان را خونين مىكردم . دشواريى كه براى خواهر بنى مالك روى داد سختيهاى تغلب را آسان نمود . اينان همپايگان ما نيستند و شايستگى ما را ندارند و نان‌آور روز بيچارگى نيستند . ( 5 ) . ش . ش : 1612 .