تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
هنگامى كه بر قبيلهء كنده يورش برد ، هند همسر حجر را به اسيرى گرفت و به چشمهء اباغ برد . بو عبيده اباغ را ( ا ) و أصمعى ( ا ) خوانده‌اند . عبد الرحمن پسر حسان در شعر گفته است :
هنّ اسلاب يوم عين اباغ * من رجال سقوا بسمّ ذعاف « 1 »
[ 74 ] دخت فروه پسر مسعود در رثاى پدرش كه به « عين اباغ » كشته شده چنين مىسرايد :
به عين اباغ قاسمنا المنايا * فكان قسيمها خير القسيم
و قالوا سيّدا منكم قتلنا * كذاك الرّمح يكلف بالكريم « 2 »
در اين روايت « اباغ » در بيت نخست ( ا ) و در بيت دوم ( ا ) ديده مىشود . ( پايان نوشتهء ابن فرات ) . بو الفتح تميمى نسب شناس گويد : [ جايگاه اياد پسر نزار در چشمهء اباغ بود . اباغ نام يكى از مردان بزرگ است كه بدان چشمه فرود آمد ، پس چشمه به نام او شناخته گرديد ] . او مىگويد : [ چشمهء اباغ چشمهء آب نيست بلكه دره‌اى است ، در پشت شهر « انبار » در راه فرات به شام . ] دربارهء اين شعر ابو نواس :
فما نجدت بالماء حتّى رأيتها * مع الشّمس فى عينى أباغ تغور « 3 »
نقل است كه ابو نواس مىگفت : [ بسيار كوشيدم تا كلمهء « عين اباغ - چشمهء اباغ » را در اين شعر جاى دهم ، نشد ، تا ناگزير شدم به جاى آن « عينى اباغ » بنهم تا وزن شعر درست شود . ] چون درهء عين اباغ در باختر آن بود مىگويد : خورشيد در آنجا فروشد . بارى در دوران جاهليّت جنگى در عين اباغ ميان غسانيان - شاهان شام - و لخميان - شاهان حيره - رخ داد كه منذر پسر منذر پسر امرء القيس لخمى در آن كشته شد و شاعر چنين سرود :
به عين اباغ قاسمنا المنايا * فكان قسيمها خير القسيم « 4 »
نابغهء ذبيانى همزه را از آغاز اين واژه انداخته در ستايش غسانيان چنين مىسرايد :
يوما حليمة كانا من قديمهم * و عين باغ فكان الامر ما ائتمرا
يا قوم انّ ابن هند غير تارككم * فلا تكونوا لادنى وقعة جزرا « 5 »

ابالخ

[ ال ] : ( با خاى نقطه‌دار ، جمع بىقاعدهء بليخ ) : نام نهرى در رقّه است و ديه‌ها و كشتزارها و بستانهاى رقّه را سيراب مىكند . اخطل چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . ايشان غارت شدگان روز « چشمهء اباغ » هستند ، مردانى زهر خورده . ( 2 ) . به « روز اباغ » همه چيز را با مرگ تقسيم كرديم ولى او قسمت بهتر را ربود . گفتند : شخص بزرگوارى از شما را كشتيم . گفتم : همواره چنين است كه نيزه به بزرگان بهتر نشانه مىرود . ( 3 ) . به آب دست نيافت تا او را ديدم كه با خورشيد در « عين اباغ » غروب كرد . اين شعر در چ ع ، ج 3 ، ص 757 سطر 1 نيز آمده است . ( 4 ) . به « روز اباغ » همه چيز را با مرگ تقسيم كرديم ولى او بخش بهتر را بربود . گفتند : بزرگوارى از شما را كشتيم . گفتم : همواره چنين است كه نيزه به بزرگان بهتر نشانه مىرود . ( 5 ) . در روز حليمه قرار ديرين ايشان بود و در « عين اباغ » كردند آنچه قرار نهاده بودند . اى دوستان ! ابن هند شما را رها نمىگذارد از هر مسألهء كوچك گيج نشويد .