و تعرّضت لك بالابالخ بعدما * قطعت لابرم خلّة و اصار « 1 »
اين نهر با پيرامن آن به « بلخ » جمع بسته شده است ولى من وزن فعيل را كه به « فعل » جمع بسته شود جز در اين واژه نديدهام كه شاعر گفته است :
اقفرت البلخ من غيلان فالرّحب « 2 »
جمع « بليخ » « ابلخه » است مانند جريب و اجربه ، و جمع « ابلخه » « ابالخ » است مانند اسوره و اساور . [ 75 ] .
ابام
[ ا ] : بىتشديد :
« ابام » و « ابيّم » دو آبگير است در نخلهء يمانيه از آن قبيلهء هذيل . ميان آنها كوهى است با فاصلهء يك ساعت راه روزانه .
سعدى « 3 » چنين سروده است :
و انّ بذاك الجزع بين ابيّم * و بين ابام شعبة من فؤاديا « 4 »
ابان
[ ا ] : بىتشديد ، ابان ابيض ( سپيد ) و ابان اسود ( سياه ) است ، ابان ابيض در خاور حاجر است كه نخلستان و آبى به نام اكره ( ا ) دارد و آن مرز ميان بنى فزارة و عبس است . ابان اسود كوهى است ويژهء بنى فزاره ، ميان آنجا و ابان سفيد دو ميل راه است . بوبكر پسر موسى گفته است : [ ابان نام كوهى در ميان فيد و نبهانيّة است كه سفيد است ، و نيز ابان نام كوهى سياه است و سر اين دو ابان هر دو مانند نيزه تيز است ، و هر دو از آن بنىمناف بن دارم بن تيم بن مرّ است . ] امرؤ القيس دربارهء آن سروده است :
كانّ ابانا فى عرانين وبله * كبير اناس فى بجاد مزمّل « 5 »
بو العباس محمد پسر يزيد مبرّد « 6 » گفت : [ فرماندار يمامه يك عرب راهزن را زندانى كرد ، اين زندانى در افسوس دورى از خانمان خود چنين سرود ] :
اقول لبوّابىّ و السّجن مغلق * و قد لاح برق ما الذي تريان
فقالا نرى برقا يلوح و ما الّذي * يشوقك من برق يلوح يمان
فقلت افتحا لى الباب انظر ساعة * لعلّى ارى البرق الّذى تريان
فقالا امرنا بالوثاق و مالنا * بمعصية السّلطان فيك يدان
فلا تحسبا سجن اليمامة دائما * كما لم يدم عيش لنا بابان « 7 »
هامش
( 1 ) . در ابالخ به تو برخورد پس از آن كه با ابرم پيمانى بسته بود .
( 2 ) . بلخ از غولها تهى شد .
( 3 ) . اخيمر سعدى به گفتهء ياقوت ( چ ع ، ج 2 : ص 619 ) دزدى بود كه در پايان دوران اموى و آغاز خلافت عباسى را دريافت . راهزن بود و شعر مىسرود . زركلى بيوگرافى او را از « المؤتلف و المختلف » آمدى ، ص 36 ، و « شعر و شعرا » ى مرزبانى ، ص 307 آورده است ( اعلام ، ج 1 ، ص 263 ) .
ياقوت در اين كتاب شش جا از او نقل دارد .
( 4 ) . آنجا در آن دره ميان « ابان » و « ابيم » گوشهاى از دل من جاى گرفته است .
( 5 ) . ابان در ميان كوههاى بلند همچون پير گروهى است كه خود را در روپوش پيچيده باشد .
( 6 ) . مبرد ( 210 - 286 ) از ايرانيان بصره است . در آنجا بزاد و در بغداد پيشواى ادب عرب شد و كتابها در آنجا بنگاشت . معروفترين آنها « كامل » است كه چندين بار چاپ شده است . ياقوت اعتراف او را به شعر دروغ ساختن آورده است ( معجم الادباء ، ج 3 ، ص 31 ) . زندگينامهاش را زركلى در اعلام ( ج 8 ، ص 15 ) از خلكان و خطيب بغدادى و جرجى زيدان آورده است . در معجم البلدان در سى مورد مطلب دستور زبان از وى آورده شده است .
( 7 ) . به دو دربان زندان دربسته خود گفتم آن برق كه درخشيد چه بود ؟ گفتند برق از سوى يمن است ، تو را چه كار ؟ گفتم : در را باز كنيد تا آنچه شما