ابارق الثّمدين
[ ا ر ق ث ث م د ] :
تثنيهء « ثمد » به معنى آب اندك است و در جاى خود ياد شده است . [ 72 ] قتّال كلابى سروده است :
سرى بديار تغلب بين حوضى * و بين ابارق الثّمدين سار
سماكىّ تلألأ فى ذراه * هزيم الرّعد ريّان القرار « 1 »
ابارق حقيل
[ ا ر ق ح ] :
در « حقيل » ياد خواهد شد . عمر پسر لجأ چنين سرايد :
ا لم ترتع على الطّلل المحيل * بغربىّ الابارق من حقيل « 2 »
ابارق طلخام
[ ا ر ق ط ] : ( با خاى نقطهدار و ياى بىنقطه ) : در جاى خود ياد شده است . ابن مقبل چنين مىسرايد :
بيض الانوق برعم دون مسكنها * و بالابارق الابارق من طلخام مركوم « 3 »
ابارق قنا
[ ا ر ق ق ن ] :
« قنا » به جاى خود ياد شده است . اشجعى چنين سرايد :
احنّ الى تلك الابارق من قنا * كانّ امرء لم يجل عن داره قبلى « 4 »
ابارق اللكاك
[ ا ر ق ل ل ] :
در اين شعر آمده است :
اذا جاوزت بطن اللّكاك تجاوبت * به و دعاها روضه و ابارقه « 5 »
ابارق النّسر
[ ا ر ق ن ن ] :
بو العتريف در شعرى آن را چنين آورده است :
و اهوى دماث النّسر ادخل بينها * بحيث التقت سلّانه و ابارقه « 6 »
اباصر
[ اص ] : مىتواند جمع ابصر باشد ، چنان كه از احوص ، احاوص آمده است . هر چند عربها اين وزن را ويژهء اسم دانند نه صفت ، ولى چون اين كلمه را نام جايى نهادند ، معنى صفتى آن به معنى اسمى برگشته است . اين وزن آنگاه جمع
هامش
( 1 ) . در ديار تغلب ميان « حوضى » و « ابارق ثمدين » ستارهاى درخشيد و رعد را گريزانيد .
( 2 ) . آيا بر اطلال بازمانده در باختر « ابارق حقيل » به چراگاه نرفتهاى .
( 3 ) . عقابهاى سفيد بر كوههاى نزديك لانهشان و در « ابارق طلخام » انباشتهاند . اين شعر در چ ع ، ج 2 ، ص 792 ، سطر 8 و ج 3 ، ص 542 ، س 10 نيز ديده مىشود .
( 4 ) . من به آرزوى « ابارق قنا » چنان نشستهام كه گويى پيش از من از خانمان خود دربدر شده است .
( 5 ) . آن گاه كه از ته درهء « لكاك » بگذرد دعوت چمنها و « ابارق » آن را خواهد پذيرفت .
( 6 ) . آرزو دارم كه به رمدهاى « نسر » شوم ، آنجا كه « سلان » و « ابارق » به هم مىپيوندد .