تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
صفت مىآيد كه مؤنث آن فعلى باشد همچون « اصاغر » كه جمع صفت اصغر است كه مؤنث « صغرى » دارد . اين وزن گاهى نيز معنى جمع جمع مىدهد همچون « أكالب » كه جمع « اكلب » و آن جمع « كلب » است . و آن نام جايى است .

اباض

[ ا ] : بىتشديد با ( ض ) نقطه‌دار . نام ديهى در عرض « يمامة » است . نخلها دارد كه به بلندى آنها در جاى ديگر نخل نباشد . در آنجا است كه جنگى ميان خالد بن وليد و مسيلمهء كذّاب رخ داد . شبيب پسر يزيد پسر نعمان [ 73 ] پسر بشير در ستايش كارهاى پدرش چنين سروده است :
ا تنسون يوم النّعف نعف بزاخة * و يوم أباض اذ عتاكلّ مجرم
و يوم حنين فى مواطن قتلة * أ فينا لكم فيهنّ افضل مغنم « 1 »
مردى از بنى حنيفه دربارهء روز « اباض » چنين سروده است :
فللّه عينا من رأى مثل معشر * احاطت بهم آجالهم و البوائق
فلم ار مثل الجيش جيش محمّد * و لا مثلنا يوم احتوتنا الحدائق
اكرّ و اجمى من فريقين جمّعوا * و ضاقت عليهم فى أباض البوارق « 2 »
رجز سراى ديگر گفته است :
يوم اباض اذ نسنّ اليزنا * و المشرفيّات تقدّ البدنا « 3 »
ديگرى نيز سروده است :
كانّ نخلا من اباض عوجا * اعناقها اذ حمّت الخروجا « 4 »
محمد پسر زياد اعرابى چنين مىسرايد :
الا يا جارنا بأباض انّا * وجدنا الرّيح خيرا منك جارا
تغذّينا اذا هبّت علينا * و تملأ وجه ناظركم غبارا « 5 »

اباغ

[ ا ] : ( با غين نقطه‌دار ) : اگر عربى باشد وارونهء « بغى ، يبغا ، بغيا » است كه به صورت « باغ » به همان معنى آمده است . « ما يباغ عليه - انه لكريم و لا يباغ - او بزرگوار است ، سركشى با او نتوان ! »
امّا تكرّم ان اصبت كريمة * فلقد اراك و لا تباغ لئيما « 6 »
تباغ انت - زور گفته مىشود بر تو ، اباغ انا - زورگويى مىشود بر من . هر دو فعل مجهول هستند و فاعلشان ناشناخته باشد . به خامهء بو الحسن بن فرات ديدم كه : از آن رو حجر را « آكل المرار - زهره‌خوار » لقب دادند كه حارث پسر جبله غسّانى
هامش
( 1 ) . آيا روز « نعف بزاخة » و روز « اباض » را فراموش كرديد كه مجرمان برپا خاسته بودند و روز حنين كه ما در آنها بهترين غنيمتها را براى شما آورديم . ( 2 ) . مانند آن گروه كه ديدند اجل مرگ ، ايشان را در ميان گرفته بود . من سپاهى مانند سپاه محمد ( ص ) و مانند خودمان در آن روز نديده بودم ، دو گروه بر هم مىتاختند ، جاى شمشيرها در « اباض » تنگ شده بود . ( 3 ) . روز « اباض » كه « يزن‌ها » را تيز مىكرديم و شمشيرهاى مشرفى ، شترها را پاره مىكرد . ( 4 ) . گردنش هنگام خروج مانند نخلهاى « اباض » كج است . ( 5 ) . اى همسايهء « اباضى » من ! باد ما را سودمندتر از تو است ، هنگام وزيدن بر ما غذاى ما است و روى شما را پر از خاك مىسازد . ( 6 ) . تو بزرگوارى و بزرگ داشته مىشوى من مىبينم كه بر تو هيچگاه سركشى نمىكنند .