است ، كه نامش در شعر راعى آمده است :
ا لم يأت حيّا بالجريب محلّنا * و حيّا باعلا غمرة فالأباتر « 1 »
ابن مقبل « 2 » نيز در شعر گويد :
جزى الله كعبا بالاباتر نعمة * و حيّا بهبّود جزى اللّه اسعدا « 3 »
أبار
[ ا ] : بىتشديد . جايى است در يمن . و گفتهاند زمينى است پشت زمين بنى سعد . ريشهء واژه از « و بار » است كه به گستردگى ياد خواهم كرد . در حديث نيز ياد شده است .
يادى از چند « ابارق » در سرزمين عربستان : ابارق جمع ابرق است و معناى ابرق و برقاء و برقه نزديك به يكديگر است و آن زمين از سنگ و شن آميخته است و گويند هر دو چيز دو رنگ كه با هم آميخته شوند ابرق شدهاند . من گزارش اين را در واژهء « براق » خواهم آورد پس بدانجا مراجعه كن .
اينك يادى از چند أبارق در سرزمين عربستان :
أبارق بينة
[ ارق ب ن ] : نزديك رويثة ، كه به خوبى در « بينة » گزارش شده است .
كثيّر شاعر گويد :
اشاقك برق آخر اللّيل خافق * جرى من سناه بينه فالابارق « 4 »
أبارق
[ ار ] : بىاضافه . به گفتهء محمد پسر بحر رهنى « 5 » كرمانى نام جايى است در كرمان « 6 » .
هضب الأبارق
[ ه ض ب ار ] : جايى ديگر است ، عمر پسر معدى كرب زبيدى سروده است :
أ أغزو رجال بنى مازن * بهضب الابارق ام اقعد « 7 »
أبارق بسيان
[ ا ر ق ب ] :
در « بسيان » ياد شده است . جبّار پسر مالك پسر حمّاد شمّحى فزارى شاعر گويد :
ويل ام قوم صبحناهم مسوّمة * بين الابارق من بسيان فالاكم
الاقربين فلم تنفع قرابتهم * و الموجعين فلم يشكوا من الالم « 8 »
هامش
( 1 ) . آيا به حى در « جريب » به جاى ما و « حى » در غمرهء بالا و « اباتر » نيامده است ؟
( 2 ) . تميم پسر ابىّ بن مقبل شاعرى است كه به درستى شناخته نيست . نيمه اول عمر او را پيش از اسلام و نيمه دوم را پس از اسلام دانستهاند .
تاريخ سازان عرب همچون محمد بن سلّام جمحى ( 150 - 232 ) به دستور خليفگان شعرهائى به دو نسبت دادند كه بسيارى از آنها ضد شعوبى است و پيدا است كه پس از سدهء دوم ساخته شده است . ياقوت اشعار ابن مقبل را بيش از يكصد و چهل جا و گزارش آنها را بيش از سى جا از محمد پسر معلاى ازدى بصرى مىآورد كه مردى ناشناخته است و چه بسا همان باشد كه سلام به معلى تصحيف شده است - پانوشت : 1 : 146 : 22 فارسى 137
( 3 ) . اين شعر در چ ع 1 : 820 : 18 و 4 : 950 : 22 تكرار شده است . معنى آن : خداوند به كعب در « اباتر » و به اسعد در « هبود » پاداش نيك دهاد .
( 4 ) . آذرخشى كه در پايانهء شب از سوى سناه « بينه » و « ابارق » درخشيدن گرفت تو را به هيجان آورد . اين شعر در چ ع ، ج 1 ، ص 803 ، س 15 نيز ديده مىشود .
( 5 ) . دانشمند مورخ و جغرافىدان و فيلسوف از غلات شيعهء پايان سدهء سوم . زندگينامهء او را طوسى و نجاشى در فهرستهاى خود با فهرست نگارشهايش ياد كردهاند ( قهپائى ، 5 : 163 ) . ياقوت بخشى از كتاب او را داشته و از آن نقل مىكند ( ارشاد الاريب ج 18 ، ص 31 و 32 ) .
( 6 ) . در چ ع ، ج 4 ، ص 614 : س 17 به مكران نسبت داده شده است ( وستنفلد ، ج 5 ، ص 6 ) .
( 7 ) . در « هضب الابارق » با بنى مازن بجنگم يا بنشينم ؟
( 8 ) . واى به حال گروهى كه بامدادان ميان « ابارق بسيان » و « اكم » بر سر ايشان رسيديم . خويشاوندانى به درد نخور و دردمندانى بىناله بودند .