باب همزه و ب و آنچه پس از آنهاست
ابّا
[ اب با ] : از محمد بن اسحاق « 1 » از معبد پسر كعب پسر مالك نقل است كه چون پيامبر ( ص ) به جنگ بنى قريظه رفت بر سه يكى از چاههاى ايشان فرود آمد كه « بئر ابّا » نام داشت . حازمى گويد : [ من آن را به صورت مضبوط و نوشته شده به خامهء [ 71 ] ابو الحسن بن فرات « 2 » ديدم ، ولى شنيدم برخى از محصّلان گفتهاند كه « انا » با نون بىتشديد درست است . ]
نهر أبّا ، ميان كوفه و « قصر ابن هبيرة » است كه به « أبّا » پسر صامغان از شاهان نبط منسوب است .
نهر أبّا ، نيز نهرى بزرگ در « بطيحه » [ مردابهاى جنوب عراق ] است .
اباتر
[ ات ] : هموزن با جمع أبتر ، و گاهى ( ات ) گويند ، كه بىريشه خواهد بود . نام چند دره و دشت در نجد در ديار غنى
هامش
( 1 ) . محمد پسر اسحاق ( م 151 ) خود و عمويش از كهنترين اسيران ايرانى بودند كه در « عين تمر » گرفتار و به مدينه برده شدند . او نخستين كس بود كه زندگينامهء پيامبر ( ص ) را به نام « سيرة النبي » بنگاشت . ياقوت سنّى مآبانه در نكوهش او گويد : او مانند هر تاريخ نگار ، شيعيگرى مىداشت ، از زنان مانند مردان روايت مىگرفت ، به همين سبب والى پاكدين مدينه او را شلاق زده ، دست بسته بيرون راند . او ( گنوسيسم ) قدرى داشت و على را برتر از عثمان مىشمرد و در بغداد درگذشت ( معجم الادباء چ مأمون 18 : 5 - 8 و فصلنامهء كتابخانه ملى ايران بهار 1374 خ ) .
قاضى رفيع الدين اسحاق ابرقوهى پوستيندوز ( متولد بصره 582 و متوفى در مصر 623 ) به سال 612 يا 622 سيرهء بن اسحاق را براى سعد بن زنگى در شيراز به فارسى ترجمه كرد . اين ترجمهء فارسى با پيشگفتار دكتر اصغر مهدوى و مجتبى مينوى در تهران 1360 خ چاپ شده است .
عبد الملك بن هشام ( م 213 ) سيرهء ابن اسحاق را در كتاب خود كه به نام « سيرهء ابن هشام » معروفست بگنجانيد . اين كتاب عربى به نام « سيرة النبي لمحمد بن اسحاق رواية عبد الملك ابن هشام » با تصحيح و مقدمهء وستنفلد در گوتهء آلمان به سال 60 - 1859 م و پس از آن مكرر چاپ شده است . سيرهء ابن هشام به تفصيلى كه وستنفلد مىآرد به دست وزير مغربى ( 370 - 418 ) حسين بن على پسر وزير اسماعيليان مصر كه خود را از نوادگان بهرام گور ساسانى مىشمرد ، در سى بخش بازسازى شده است ، و يك نسخه از اين بازسازى را كه به شمارهء ( 2013 ع ) در كتابخانهء ملى ايران موجود است ، من در جلد يازدهم فهرست آن كتابخانه معرفى نمودهام و سپس به صورت يك مقاله در فصلنامهء كتاب همان كتابخانه شمارهء بهار 1372 خ چاپ شده است .
كار اين دو مرد از مراجع ياقوت بود ، و در معجم البلدان بنا بر فهرست بيش از يكصد جا به نام محمد بن اسحاق و نزديك بيست جا به نام عبد الملك بن هشام نقل آورده است .
( 2 ) . على پسر محمد پسر موسى ( 241 - 312 ) معروف به ابن فرات در نهروان بزاد و در سومين وزيرى كه براى مقتدر مىكرد به دستور او با پسرش كشته شد صابى 256 صفحه از تاريخ وزراى خود را ويژه احوال وى ساخته است . ياقوت در اين معجم بيش از بيست جا از يادداشتهاى تاريخى و جغرافيائى او نقل مىكند و خاندان او را ضمن سخن از زادگاهشان ( صريفين چ ع 3 : 386 ) معرفى نموده است . خاندان فرات مانند خاندانهاى ايرانى ديگر كه در ترجمه ص 42 پانوشت 2 ياد شدند ، بازماندهء فئودالهاى تيسفونند كه با آمدن عرب مسلمان شده قدرت اجتماعى خود را نگاه داشته بودند و تا چند سدهء دبيران و وزيران اين خاندان دولتهاى بغداد را اداره مىكردند همگى گنوسيست مسلمان و به گفتهء مشكويه به رفض شهرت داشتند ( تجارب الامم ترجمه منزوى 5 : 259 ) و به گفتهء مجلسى ايشان ، نصيرى يعنى يازده امامى بودند و خطبهء شقشقيه را تأييد مىكردند ( بحار الانوار ج 51 ص 312 و 368 ) نويسنده تفسير گنوسيستى « فرات » ( ذريعه 4 : 298 - 300 ) نيز بايد از همين خاندان باشد .