تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
أ ألفا مسلم فيما زعمتم * و يقتلهم بآسك اربعونا « 1 »
ولى « آسك » هموزن « آخر » و « آدم » غير منصرف است ، و هر چند هم كه آن را بر وزن فاعل گيريم باز به سبب عجمه و تصريف غير منصرف خواهد بود و از آن رو من آن را بر وزن أفعل ، نه فاعل گرفتم كه همزه در بيشتر واژه‌هاى هموزن اين كلمه زائد است . پس اين را نيز بر همان قاعده فرض كردم . و اگر همزهء آسك اصلى بود بايد هموزن فاعل ( آسك به كسر سين ) مىبود . « آسك » شهرى است از بخشهاى اهواز « 2 » نزديك ارجان و رامهرمز . از آنجا تا ارجان دو روز راه است و ميان آنجا و دورق دو روز ، شهرى پر آب و نخلستان است . در صحراى آن ايوانى بلند پايه در كنار چشمه‌اى خروشان قرار دارد و در كنار ايوان گنبدى بزرگ است كه قطر آن بيش از صد ذراع است . قباذ پدر انوشيروان آن را بساخت و در بيرون آن گورستانى است از آن مسلمانانى كه در راه فتح آن كشته شدند . بر اين گنبد هنوز هم جاى پرده‌ها ديده مىشود . مسعر پسر مهلهل « 3 » گويد : در هيچ يك از كشورها گنبدى زيباتر و استوارتر از آن نديدم . خوارج را در آنجا كارزارى بود كه مورخان از آن ياد كرده گويند : ابو بلال مرداس پسر أديّه كه يكى از پيشوايان [ 62 ] خوارج است به ياران گفت : من از زندگى ميان مردم بصره و تحمل ستم عبيد اللّه زياد خسته شده مىخواهم به جايى بروم كه از حكومت او بيرون باشد و نه بر ضد او شمشير كشم و نه براى او با كسى بجنگم . پس با چهل تن از خوارج بيرون شده به آسك آمد كه جايى ميان رامهرمز و ارجان است . در راه به كاروانى برخورد كه مالى از فارس براى ابن زياد مىبرد . او كاروانيان را ناگزير كرد كه به اندازهء مواجب گروه وى به او بدهند و باقى را رها كرد . ياران وى به دو گفتند : چرا باقى را رها مىكنى ؟ گفت : اينان نماز مىگزارند و من با كسى كه روى به قبله ايستد كارى ندارم . چون گزارش به ابن زياد رسيد ، معبد پسر اسلم كلابى را به جنگ ايشان فرستاد . چون دو سپاه رو در رو ايستادند ، مرادس گفت : شما براى چه با ما مىجنگيد ، ما كه فسادى نكرده‌ايم و شمشير نكشيده‌ايم ؟ گفت مىخواهم شما را به نزد ابن زياد ببرم . گفت : او ما را خواهد كشت . گفت : كشتن شما واجب است ! پرسيد : تو در خون ما شركت مىجويى ؟ گفت : او بر حق و شما بر باطل هستيد ! پس خارجيان بر معبد تاختند و معبد با دو هزار تن بگريخت و باز نايستاد تا به بصره رسيد . پس از آن مردم به او متلك مىگفتند : مرداس آمد ! او را بگير ! معبد به ابن زياد شكايت برد و ابن زياد ايشان را نهى نمود . عيسى پسر فاتك در اين باره سرود :
فلمّا أصبحوا صلّوا و قاموا * الى الجرد العتاق مسوّمينا
فلمّا استجمعوا حملوا عليهم * فظلّ ذو و الجعائل يقتلونا
بقيّة يومهم حتّى اتاهم * سواد اللّيل فيه يراوغونا
يقول بصيرهم لمّا اتاهم * بأنّ القوم ولّوا هاربينا
هامش
( 1 ) . آيا اين درست است كه مىپنداريد در « آسك » چهل تن ، دو هزار مسلمان را كشته‌اند ؟ اين بيت در چ ع ا : 62 : 18 تكرار شده است . ( 2 ) . براى آسك ، ن ، ك : لسترنج ، ص 263 . ( 3 ) . بودلف مسعر پسر مهلهل كه نود سال عمر را در سدهء چهارم گذرانيد ، جهانگرد و شاعر ريزه‌خوار دربار صاحب عباد ( 326 - 385 ) وزير دربار عرب زدهء بويه‌ئيان بود كه به جمع شاعران مسخره و متلك‌گوى آن روزگار مانند احنف عكبرى درآمد و بسان او قصيدهء « ساسانيه » ساخت و به برخى دروغ‌پردازىها در سفرنامه‌اش كشيده شد . نسخه دو سفرنامهء او در كتابخانهء رضوى مشهد به وسيلهء ا . ز . وليدف در 1924 م شناخته شد . اين دو رساله مورد استفاده ياقوت بوده است . رسالهء دوم از روى نسخهء مشهد با تحقيقات مينورسكى در 1959 م و سپس در مسكو با تحقيقات روسى چاپ شد . ابو الفضل طباطبايى چاپ مينورسكى را همراه با تحقيقات وى به فارسى ترجمه و در 1341 خ چاپ كرد . بنا بر فهرست وستنفلد ياقوت 34 بار نام بودلف را ياد كرده است ولى كراچكوفسكى نشان مىدهد كه در 24 جاى ديگر نيز بىذكر نام از وى استفاده كرده است .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 57 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى