فان يك نصرانيّا نهر آلس * فقد وجدوا وادى عقرقس مسلما « 1 »
آل قراس
[ ق ] يا به گفتهء اصمعى « 2 » [ ق ] با راى بىتشديد و سين بىنقطه . قرس در لغت به معنى سردسير است . سرد را قريس و قارس گويند . قرس و قرس دو لهجه است . اصمعى گويد « آل قراس » ( ق ) تپههايى است در بخش « سراة » ، گويا به جهت سردى بدين نام خوانده شده باشند . اين روايت ابو حاتم از اصمعى است ، و جز وى آل قراس ( ق ) آورده و همگى اين شعر بو ذويب هذلى را شاهد آوردهاند :
يمانيّة اجبالها مظّ مائد * و آل قراس صوب ارمية كحل « 3 »
« مائد » را برخى « مابد » آوردهاند . « مابد » و « آل قراس » دو كوه در سرزمين هذيل هستند . به جاى « ابرهاى سياه » نيز در آن شعر « ارمية كحل » ديده مىشود .
آلوزان :
[ با زاء ] از ديههاى سرخس است . سوره پسر حسن آلوزانى « 4 » از آنجا است . او از محمد پسر حسن يار بوحنيفه روايت دارد .
آلوسة :
[ س ] با سين بىنقطه شهرى بر فرات نزديك « عانه » است . برخى آن را « ألوس » بىمدّ گويند ، ليكن بوعلى آن را معرّب شمرده با مدّ آورده گويد : بر وزن فاعوله است ، نبينى در كلام ايشان چيزى بر وزن ( افعوله ) نيامده است . اين كلمه مانند آجور است . و مانند آن در عربى « آجور » و « آخى » و « آرى » است كه همه بر وزن فاعول است و همچنين « آخيّة » كه ( و ) فاعول در « آخوية » به سبب سكون و قرار گرفتن آن پيش از « ى » تبديل به « ى » شده است . لام الفعل در اين كتاب « ى » است زيرا كه بوزيد نقل كرده كه عربها مىگويند : « ارت القدر » يا « تارى أريا » يعنى ته ديگ بسوخت و بدان چسبيد . گره محكم طناب را نيز « أرىّ » گويند ، زيرا كه به هم چسبيده است [ 66 ] و همين گونه است « آرىّ الدابّة » كه در اين شعر گفتهاند :
كانّ الظباء العفر يعلمن أنّه * وثيق عرى الآرىّ فى العثرات « 5 »
من اين واژه را در ألوس بى مدّ نيز آوردهام .
آليش :
با شين نقطهدار ، شهرى در اندلس است ، كه تا بطليوس يك روز راه فاصله است .
آلين :
از ديههاى مرو ، در پايين رود خارقان است . بدان منسوب است : فرات پسر نضر آلينى ، « 6 » او پيرو عبد اللّه بن مبارك و محمد پسر عمر برادر بوشداد آلينى بود . از ابن مبارك روايت دارد . يحيى بن منده « 7 » او را ياد كرده است .
آليه :
[ ل ى ] بىتشديد . قصر آلية است . از آن چيزى جز اين نمىدانم .
هامش
( 1 ) . اگر « نهر آلس » نصرانى باشد « درهء عقرقس » مسلمان است .
( 2 ) . براى اصمعى نگاه كنيد به پانوشت : 1 ص 7 .
( 3 ) . كوههايش يمانى است . « مائد » و « آل قراس » به سوى ابرهاى سياه سركشيدهاند . اين بيت با اندك اختلاف در چ ع ، ج 4 ، ص 47 ، سطر 1 و همان جلد ، ص 378 ، س 7 ، و همان جلد ، ص 407 ، س 16 نيز ديده مىشود .
( 4 ) . شبسترى . ش : 1272 .
( 5 ) . گويى آهوان مىدانند كه گره طناب چه گرفتارىها دارد .
( 6 ) . شبسترى . ش : 2208 .
( 7 ) . يحيا پسر عبد الوهاب پسر مانده ( 434 - 511 ) پسر استاندار پسر چهارپخت پسر فيروزان معروف به « ابن منده » چند كتاب در تاريخ اصفهان و رجال حديث دارد ( خلكان و مرآت الجنان و مصادر ديگر كه زركلى در اعلام 9 : 194 ، آورده است ) از منابع تاريخ رجال ياقوت است و در اين كتاب بيش از سى بار از او نقل كرده است .