تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
است كه گروهى از دانشمندان بدان منسوب‌اند . از ايشان است : 1 ) بو الفضل عباس پسر احمد پسر فضل زاهد « 1 » كه پيش نماز مسجد عتيق دهستان بود . 2 ) بو سعد در « تحبير » گويد : بو الفضل خزيمه پسر على پسر عبد الرحمن آخرى دهستانى ، فقيهى فاضل و معتزلى اديب و لغت شناس بود . در دهستان از بو الفتيان عمر پسر عبد الكريم رواسى و بندار پسر عبد الواحد دهستانى و جز ايشان روايت شنيد . او به مرو در صفر 548 درگذشت . 3 ) اسماعيل پسر احمد پسر محمد پسر حفص پسر عمر ، بو القاسم آخرى « 2 » از بو اسحاق ابراهيم خوّاص در ربض آمد ، از حسن پسر صبّاح زعفرانى حديثى نادرست روايت كند كه در آن خوّاص حمله كرده است . « 3 » حافظ حمزه پسر يوسف سهمى « 4 » از وى روايت دارد . آخر ديهى ميان سمنان و دامغان است . ميان آن و سمنان نه فرسنگ است . حافظ بو عبد اللّه بن نجار در آنجا حديث برشنيد . من اين را از خطّ او نقل مىكنم ؛ به زبان نيز برايم گفت .

آذرم

[ ذ ] بوسعدش چنين ضبط كرده گويد : به گمان من ، از ديه‌هاى آذنة باشد كه شهرى در مرز است . از آنجا است : بو عبد الرحمن ، عبد اللّه پسر محمد پسر اسحاق آذرمى « 5 » ليكن اين از اشتباه او ( رح ) است ، و درست آن را در « اذرمه » اگر خدا بخواهد خواهيم آورد .

آذنة

[ ذ ن ] خيالى « 6 » است از خيالهاى ناحيت « فيد » . فاصله آنجا تا « فيد » نزديك بيست ميل است . « خيال » نشانى است كه براى مشخص كردن مرزهاى يك سرزمين نهند و آنها را « آذنات » خوانند . [ 60 ]

آذيوخان

[ و ] با ذال و خاى نقطه‌دار به گمان عبد الكريم [ سمعانى ] ديهى از نهاوند است . بدانجا نسبت دارد : بوسعد فضل پسر عبد اللّه پسر على پسر عمر پسر عبد اللّه پسر يوسف آذيوخانى « 7 » .

آرام :

گويى جمع ارم باشد و آن سنگى است كه براى نشانه نهند . نام كوهى ميان مكه و مدينه است ؛ شاهد شعرى آن در واژهء « أبلى » خواهد آمد . بو محمد غندجانى در گزارش سرودهء « جامع پسر مرخيه » :
ارقت بذى الآرام وهنا و عادنى * عداد الهوى بين العناب و خنثل
« 8 » چنين گويد : « ذو الآرام » سرزمينى است كه قوم عاد در آنجا « آرام - علامتها » نهاده‌اند . بوزياد گويد : در كوهستان « ضباب » كه « ذات آرام » است تپه‌اى سياه است كه شاعر دربارهء آن گويد :
خلت ذات آرام و لم تخل عن عصر * و اقفرها من حلّها سالف الدّهر
هامش
( 1 ) . شبسترى . ش : 1371 . ( 2 ) . شبسترى . ش : 602 . ( 3 ) . ابراهيم خواص ( بورياباف ) صوفى بزرگ آملى بغدادى م 291 ( نفحات الانس جامى ص 137 ) . ( 4 ) . سهمى گرگانى ( م 427 ) ابو القاسم قرشى تاريخنگار ، صاحب « تاريخ جرجان » است كه چاپ شده . اندرزگر شهر بود ، در ايران و عراق و مصر سفر كرد . از منابع زندگينامهء او شبسترى 1015 شانزده كتاب نام برده است . ياقوت در اين كتاب هشت جا از وى نقل دارد و در چ ع ا : 570 : 22 بىاعتمادى به دو نشان مىدهد . ( 5 ) . ش . ش : 1687 . ( 6 ) . خيال نشانه‌اى است كه بر زمين برپا كنند تا دانسته شود كه آن زمين ممنوع الورود است . جمع آن أخيلة . ( لاروس 1 : 945 ) . ( 7 ) . ش . ش : 2228 . ( 8 ) . متن : حثيل . تصحيح از روى تكرار اين شعر در چ ع ، ج 3 ، ص 732 ، س 11 « وستنفلد » ج 5 ، ص 4 . معنى شعر : در كوهستان « ذو الآرام - علامت‌دار » فرود آمدم ، پس ميان « عناب » و « خنثل » هوى بر من غلبه كرد .