پسر آق سنقر آن را ويران كرد و نزديك آن « عماديه » را ساخت كه به دو منسوب است و در « عماديه » خواهد آمد . « 1 »
آغزون :
با غين نقطهدار [ 64 ] از ديههاى بخارا است .
بدان نسبت دارد :
بو عبد اللّه عبد الواحد پسر محمد پسر عبد اللّه پسر ايمن پسر عبد اللّه پسر مرّه پسر احنف پسر قيس تميمى آغزونى ، « 2 » بوسعد چنين گفته است . او دربارهء اين مرد در جاى دگر چند گونه سخن گفته است ؛ در جايى چنان كه گذشت ، و در جايى « اغذونى » با ذال و بىمدّ الف مىآورد ، و در جايى ، « آغزونى » با « ز » و بىمدّ و خود همين مرد را بدان منسوب داشته و جدّ او را احنف بن قيس خوانده است در صورتى كه مداينى گويد : احنف پسرى جز « بحر » نداشت كه كنيتش منسوب به او است و دخترى نيز داشت كه بازمانده نداشت . بحر نيز فرزندى آورد كه بىبازمانده درگذشت .
آفاز :
با « ز » . در كتاب نصر چنين ديدم ديهى است به بحرين كه از قطيف چهار فرسنگ دور است در جهت بيابان . از آن قبيلهاى از كلب پسر جذيمه از بنى عبد قيس است كه مردان آن نيرومند است .
آفران
( ف ) ديهى در دو فرسنگى نسف ، و نسف همان نخشب در ما وراء النهر است در گذشته و اكنون گروهى از دانشمندان بيرون داده است ، يكى از ايشان بوموسى وثير پسر منذر پسر جنگ پسر زمانه آفرانى نسفى است . « 3 »
آلات :
گويى جمع آلت باشد . نام جايى است ، و گويند شهرى ، و گويند شهرهايى است ؛ و همه را نصر گفته است .
آلس :
( ل ) نام شهرى در كشور روم است و آلس همان نهر سلوكيه نزديك دريا است . ميان آنجا و ترسوس يك روز راه است . در اينجا بود كه مبادلهء اسيران اسلام و روم روى داد . نام اينجا در جنگهاى روزگار معتصم در تاريخ بسيار آمده است .
سيف الدوله على پسر عبد اللّه پسر حمدان براى اين شهر جنگها كرد .
ابو فراس در شعرى كه در حال اسيرى از قسطنطينيه براى سيف الدوله فرستاد مىگويد :
و ما كنت اخشى ان ابيت و بيننا * خليجان و الدّرب الأصمّ و آلس « 4 »
بو الطيب [ متنبى ] نيز در ستايش سيف الدوله گفته است :
يذرى اللّقان غبارا فى مناخرها * و فى حناجرها من آلس جرع
كأنّما تتلقّاهم لتسلكهم * فالطّعن يفتح فى الاجواف ما تسع « 5 »
[ 65 ] و اين شعر از مبالغههاى بو الطيب است كه به مرز زشتى رسيده است . او مىگويد : اسبها كه از آب آلس آشاميده بودند چنان تند به « لقان » آمده گرد خاك خوردند كه هنوز آب آلس در گلوى ايشان بود و طعنههاى نيزهء تو چنان شكافى در تن زخميها باز مىكند كه مىتوان از ميانش گذشت .
بوتمام در ستايش بوسعيد ثغرى گويد :
هامش
233 - 257 ) و تاريخ الامارات الكرديّه اثر امين زكى بيگ و تاريخ مشاهير كرد ( امرا و خاندانها ) اثر بابا مردوخ روحانى ( بخش 2 : ج 3 : ص 135 - 143 و 327 - 330 ) به تفصيل آمده است . ( ن . كريميان )
( 1 ) . براى آشب عماديه ، ن ك : لسترنج ص 100 .
( 2 ) . ش . ش 1802 .
( 3 ) . ش . ش : 3255 .
( 4 ) . هيچگاه فكر نمىكردم در جايى بخسبم كه دو خليج و « درب اصم » و « آلس » ميان ما فاصله باشد .
( 5 ) . گرد و خاك « لقان » به ريهء اسبهايى درآمد كه آب « آلس » هنوز در حلقوم آنها بود . طعنههاى نيزهء تو راه را براى آيندگان باز مىكند . نخستين بيت از اين دو شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 362 ، س 22 تكرار شده است . در متن عربى الاخواف ثبت شده است .