تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

آتيل :

دژى در بخش زوزان ، از دژهاى كردان بختى . عزالدين بو الحسن على بن عبد الكريم جزرى « 1 » آن را شناسانده است .

آجام البريد :

[ م ل ب ] با جيم ، مؤرّخان گفته‌اند كه پيش از ويرانى بطيحه در كسكر نهرى بود به نام « جنب » كه راه بريد ( پست ) به سوى ميشان و دشت ميشان و اهواز در سمت قبلهء آن بود ، سپس چنان كه در واژهء « بطيحه » ( - مرداب ) خواهيم گفت ، هنگامى كه مردابها گسترش يافت ، در آن قسمتهائى كه بخشى از راه بريد به نيزار تبديل شده بود بنام « آجام البريد » خوانده شد كه جمع « أجمه » ( - نيزار ) است . عبد الصمد دربارهء ابن معذّل چنين مىسرايد :
رأيت ابن المعذّل نال عمرا * بشؤم كان اسرع فى سعيد
فمنه موت جلّة آل سلم * و منه قبض آجام البريد « 2 »

آجام :

مانند كلمه پيشين ، امّا بدون مضاف اليه بر وزن و معنى آطام ( - كاخها ) به زبان مردم مدينه . يكى آن اطم و اجم است كه بسيارى از آنها بيرون مدينه بود و هر يك به چيزى نسبت مىداشت .

آجرّ :

[ ج رر ] اسم جنس آجرة است كه مصريانش « طوب » و مردم شام آن را « قرميد » نامند . درب الآجرّ بخشى از محلات نهر طابق در كرانهء باخترى بغداد بود كه بسيارى از دانشمندان در آن زيستند و اكنون ويرانه است . بدان نسبت دارد : بوبكر محمد پسر حسين پسر عبد اللّه آجرى « 3 » فقيه شافعى . او از بو شعيب حرّانى و بو مسلم كجى برشنود . كتابهاى بسيار بنگاشت . در بغداد حديث گفت ، سپس به مكه رفت و در آن بماند تا در محرم 360 درگذشت . ابو نعيم اصفهانى حافظ « 4 » از وى روايت دارد كه در مكه از وى شنيده بود . درب [ 59 ] آجر نيز در نهر معلّى در بغداد هنوز آباد است .

آجنقان :

[ ج ] ديهى از سرخس است كه بو الفضل محمد پسر عبد الواحد آجنقانى بدان نسبت دارد . ايرانيانش « آجنگان » نامند « 5 » .

آخر

« 6 » : [ خ ] با خاى نقطه بالا . مركز بخش دهستان ، ميان جرجان و خوارزم است و برخى گويند ديهى از ديهاى دهستان
هامش
( 1 ) . ابن اثير جزرى نام خانوادگى سه برادر دانشمند كرد نژاد است . الف ) مبارك حديث شناس ( 544 - 606 ) ؛ ب ) على تاريخ نگار ( 555 - 630 ) ؛ ج ) و نصر اللّه دبير ( 558 - 637 ) كه پدرانشان تا سه پشت محمد و چهارمى عبد الكريم نام داشت و از خاندانى ايرانى و كرد در جزيره ابن عمر بودند كه به موصل آمده به شهرت علمى رسيده به دربار ايّوبى راه يافته مانند ايشان عرب زده شدند پس نسبت ولائى شيبانى را نژادى شمرده خود را عرب شناساندند ، هر يك چندين اثر در زمينه تخصص خود نگاشتند ، على كتاب « كامل » را در تاريخ نگاشت كه تاريخ طبرى را گسترش داده اسناد آن را انداخته نامهاى ايرانى را نادرست آورده است . اين كتاب به فارسى نيز ترجمه ( توسط دكتر محمد حسين روحانى و عباس خليلى ) و چاپ شده است . از برادر بزرگش مبارك نيز لغتنامهء حديث به نام « النهايه » چاپ شده است . زندگينامه سه برادر را خلكان در وفيات الاعيان و همچنين زركلى در اعلام از مصادر كهن آورده‌اند . ياقوت در هفت جا از على تاريخ نگار و از برادر حديث شناس او نقل كرده است . ( 2 ) . ابن المعذل را ديدم كه چگونه بدشگونى سعيد را به عمر رسانيد ، و بيشتر « آل سلم » مردند و نيزار « آجام بريد » بخشكيد . ( 3 ) . ش . ش : 2553 . ( 4 ) . بو نعيم اصفهانى ، احمد پسر عبد اللّه پسر احمد ( 336 - 430 ) او در اصفهان بزاد و همانجا درگذشت . تاريخ نگار گنوسيست بود . او را است « ذكر اخبار اصفهان » چ دو جلد « حلية الاولياء » چ ده جلد و « معرفة الصحابة » او در همه جا مىكوشد جنگ افزار از بزرگان عرب دور سازد و ايشان را تسبيح به دست و سجّاده نشين نشان دهد . كارهاى او از منابع معرفى اشخاص و شهرها براى ياقوت بود و بسيار از او نقل كند ولى چون بيشتر با كنيت بونعيم كه با ديگرى مشترك است از او نام مىبرد ، در فهرست وستنفلد جز 16 بار نيامده است . بيوگرافى او در لغتنامه و زركلى و طبقات و ذريعه فراوان آمده است . ( 5 ) . اجنقان نيز ديده شود . شبسترى : 2740 . ( 6 ) . براى آخر ن . ك مقدسى 519 / 525 . ترجمه لسترنج ص 405 آن را به صورت آخور آورده است .