تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
أ ألفا مؤمن فيما زعمتم * و يقتلهم بآسك اربعونا « 1 »
كذبتم ليس ذاك كما زعمتم * و لكنّ الخوارج مؤمنونا
هم الفئة القليلة غير شكّ * على الفئة الكثيرة ينصرونا « 2 »

آسيا

[ س ] واژه‌اى يونانى است . چنين ديدم به خامهء بوريحان بيرونى كه يونانيان آبادانى زمين را به سه بخش تقسيم مىكردند . لوبيه « 3 » ، اورفى « 4 » كه در جاى خود ياد شده‌اند . سپس گويد : و آنچه برابر اين دو تكه [ 63 ] در خاور است ، آسيا ناميده شود با صفت بزرگ ، زيرا كه چند برابر آن دو گستردگى دارد . از سمت باختر نيز به آن نهر و خليج محدود شود كه خواهيم گفت جدا كنندهء آسيا از اورفى هستند ، و از سمت جنوب به درياى يمن و هند محدود است ، و از خاور دور به سرزمين چين ، و از شمال به دورترين بخش تركستان و اطراف آن محدود مىشود . ريشهء اين بخشبندى از مصريان است كه تاكنون پسند همگان مانده است . هر گاه ايشان رو به جنوب بايستند ، هر چه را در دست راست دارند باختر و هر چه را در دست چپ دارند خاور خوانند و اين نسبت به آنان درست باشد ؛ ليكن ايشان اين نسبت را ناديده گرفته‌اند و از اين رو خاور چندين برابر باختر شده است . پس چون درياى روم باختر را در طول جغرافيايى به دو بخش مىكند ، بخش جنوبى را « لوبيه » و شمال آن را « اورفى » مىنامند و خاور را همچنان يك پارچه پذيرفتند ، زيرا چيزى آن را تقسيم نكرده است ، آنچنان كه دريا باختر را . و چون كشورهاى آسيا از ايشان دور بود ، مانند باختر براى ايشان شناخته نبود تا مرزهايش را مشخص كنند . جالينوس در گزارش كتاب « هواها و شهرها » اين تقسيم سه بخشى را به اسيوس نسبت داده است كه گمان مىرود نخستين بخشبندى پس از تشكيل جامعهء بشرى باشد . جالينوس دربارهء چهار بخشى كردن آن گويد : برخى از مردم آسيا را به دو بخش تقسيم كنند : آسياى كوچك كه عراق و فارس و كوهستان و خراسان را دربرگيرد ؛ و آسياى بزرگ كه هند و چين و تركستان باشد . از اورنطس نيز نقل كنند كه ربع مسكون را به « اورفى » « 5 » و « لوبيه » و « مصر » و « آسيا » تقسيم مىنمود . اين نيز با نظر پيشين نزديك است . بارى ، بخش خشكى درگذشته در حكومت چهار كشور بوده كه بزرگترين آنها فارس و روم و هند و تركستان بود و ديگران پيرو اينان بودند .

آشب

[ ش ] با شين نقطه‌دار و باى تك نقطه ، سرزمينى در بخش طالقان رى است كه فضل يحيى در آن فرود آمده بود . به گفتهء نصر سردسير و پربرف است . آشب [ ش ] نيز از بزرگترين دژهاى « حكّاريان » « 6 » در سرزمين موصل است . زنگى
هامش
( 1 ) . اين بيت پنجم در چ ع ج 2 ، ص 454 ، س 2 تكرار شده است . ( 2 ) . بامدادان نماز گزاردند و برخاستند و اسبها را بياراستند و سوار شده تاختند و دشمن به كشتار ايشان پرداخت ، تا شب رسيد و چون شبگرد بيامد گزارش داد كه همه گريخته‌اند . آيا درست است كه در « آسك » چهل تن ، دو هزار مؤمن را بكشند ؟ نه ! اين دروغ است . خارجيان مومنانند و آن گروه اندك كه بر بسيار پيروزند ايشانند . ( 3 ) . با ليبى سنجيده شود . ( 4 ) . با اروپا سنجيده شود . ( 5 ) . ن . ك : چ ع ا : 401 : 5 ترجمه ص 371 . ( 6 ) . حكّاريان يا هكاريها از كردهاى ايالت « وان » در خاك تركيه و به طوايف كثيرى از كردان اطلاق مىشود . اينان در نواحى جولامرگ ، بوتان ، شمذينان و محمودى و موصل و غرب عراق و سواحل درياچه وان زندگى مىكنند . مناطق هكارى امرا و سرداران نامى بسيارى در دامن خود پرورانده و سلسله فرمانروايان متعددى از قوم كرد در اين خاك بيرق استقلال عليه اعراب و تركها برافراشته‌اند خاندانهاى حكومتى مشلوب و شنبو ( شمو ) از ديار حكارى هستند كه شرح قيامها و حكومت آنان در تاريخ ظفرنامه شرف الدين على يزدى و شرفنامه بدليسى ( ترجمه كردى هه‌ژار :
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 58 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى