تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣

آبل :

نيز از ديه‌هاى حمص در سمت قبله است و تا حمص دو ميل فاصله دارد .

آبندون

[ ب ] ديهى از گرگان است و بدانجا نسبت دارد : بوبكر احمد پسر محمد پير على پسر ابراهيم پسر يوسف پسر سعيد جرجانى آبندونى . او از بونعيم عبد الملك پسر محمد پسر عدى فقيه و از على پسر محمد قومسى بدشى و از بو الحسين محمد پسر عبد الكريم رازى و جز ايشان روايت دارد . بوطاهر پسر سلمة عدل و بومنصور محمد پسر عيسى صوفى و بومسعود بجلى از وى روايت دارند . « 1 » او راستگو بود . شيرويه « 2 » چنين گفته است :

آبه

[ ب ] « 3 » با باى تك نقطه . بو سعد گفت : بوبكر احمد پسر موسى پسر مردويه « 4 » مىگفت : آبه از ديه‌هاى اصفهان است . و ديگرى مىگفت : آبه از ديه‌هاى ساوه است . بدان نسبت دارد : جرير پسر عبد الحميد آبى ساكن رى ؛ « 5 » من گويم : بىگمان آبه شهركى است در برابر ساوه كه تودهء مردم ، آن را « آوه » خوانند ، مردمانش شيعىاند و مردم ساوه سنّى باشند و جنگ مذهبى ميان اين دو شهر هميشگى است . بوطاهر سلفة « 6 » گويد : قاضى بونصر احمد پسر علاء ميمندى در شهر اهر در آذربايجان برايم چنين سرود :
و قائلة أ تبغض اهل آبه * و هم اعلام نظم و الكتابه ؟
فقلت اليك عنّى انّ مثلى * يعادى كلّ من عادى الصّحابه « 7 »
گمان دارم كه وزير بوسعد منصور پسر حسين آبى « 8 » نيز بدانجا منسوب باشد ؛ او كارهايى بزرگ انجام داد و از ياران صاحب عباد بود . سپس وزيرى مجد الدوله رستم فخر الدوله پسر ركن الدوله پسر بويه به دو واگذار شد . اديب و نويسنده بود و نگارندهء كتاب « نثر الدرر » و « تاريخ رى » و جز آن است . برادرش بومنصور محمد از [ 58 ] دبيران و وزيران بزرگ بود كه وزيرى پادشاه طبرستان داشت . آبه نيز از ديه‌هاى بهنسى از صعيد مصر است . قاضى مفضّل « 9 » پسر بو الحجّاج عرضه‌گر سپاه مصر مرا از اين آگاه كرد .
هامش
اختلاف تكرار شده است . ( 1 ) . ش . ش : 458 . ( 2 ) . شيرويه پسر شهردار پسر شيرويه پسر فنا خسرو بوشجاع ديلمى همدانى ( 445 - 509 ) . او را است : « فردوس الاخبار » و « تاريخ همدان » كه در آن دانشمندانى را هم كه از همدان گذر داشته‌اند ياد نموده است . اين كتاب او از منابع كار ياقوت است و در اين معجم نزديك پنجاه جا از وى نقل دارد . پسر او شهردار پسر شيرويهء شهردار كتاب پدر « فردوس الاخبار » را كوتاه كرده « مسند الفردوس » ناميده است . مدرك احوال اين خاندان را زركلى در « الاعلام » آورده است . ( 3 ) . براى جدا شناسى آبهء همدان از آبهء ساوه نگاه كنيد به لسترنج : 212 ، 228 . ( 4 ) . ابن مردويه ( 323 - 410 ) بوبكر احمد پسر موسى اصفهانى . او را است : « التاريخ » و « تفسير قرآن » و « مسند » . كارهاى او از منابع ياقوت است كه در بيش از بيست جا از او نقل مىكند . ( 5 ) . شبسترى . ش : 730 . ( 6 ) . احمد پسر محمد معروف به ابن سلفه بوطاهر سلفى ( 478 - 576 ) از مردم گنوسيست اصفهان است كه بر اثر فشار سنيان سلجوقى به مصر اسماعيلى رفت . وزير ظافر يك مدرسه در اسكندريه به سال 546 براى او بساخت و در همانجا درگذشت . او را است : « معجم مشيخهء اصفهان » ، « معجم مشيخهء بغداد » و « معجم السفر » . كتابهاى او از مصادر ياقوت است كه بيش از يكصد و ده بار از او در معرفى اشخاص و شهرها نقل مىكند . ( 7 ) . كسى مرا پرسيد چرا مردم آبه را كه همگى هنرمند و نويسنده‌اند دشمن مىدارى ؟ گفتم : دور شو ! كه من دشمن هر كسى هستم كه دشمن صحابه است ! ( 8 ) . ش : 3104 او راوى چند اصل از اصول چهارصد گانه است . او به سال 378 از صدوق روايت كرد و پس از 432 درگذشت . نگاه كنيد به فهرست منتجب بن بابويه و طبقات : قرن 5 ، ص 195 ، و ذريعه : 24 ص 51 ، ش 251 . اين مرد از مصادر ياقوت است كه گاهى از وى نقل مىكند . ( 9 ) . ياقوت از اين قاضى مصرى شانزده بار به طور شفاهى و بىاشارت به اسماعيلى بودن او روايت مىكند . مرگ او در 620 بوده است .