آبسكون :
« 1 » [ ب ] يا ( اب ) با ( باى ) تك نقطه و « سين » بىنقطه . برخى آن را ابسكون بىمد خواندهاند كه خواهد آمد . نام شهركى است در كرانهء درياى طبرستان كه از گرگان [ 56 ] سه روز راه بدور است و درياى آبسكون بدان شناخته مىشود .
بدانجا نسبت دارد :
بو علا احمد پسر صالح پسر محمد پسر صالح تميمى آبسكونى ساكن صور در كرانهء درياى شام .
آبل :
[ ب ] نام چهار جايگاه است . در حديث آمده است كه : پيامبر ( ص ) پس از حجة الوداع و پيش از مرگ سپاهى به سردارى اسامة پسر زيد مجهز كرد و به او دستور داد كه سپاه را به « آبل الزّيت » [ با تلفّظ زيت به معنى روغن ] در اردن فرود آورد كه در مرز شام است . نجاشى چنين مىسرايد :
و صدّت بنو ودّ صدودا عن القنا * الى آبل فى ذلّة و هوان « 2 »
آبل القمح نيز ديهى در « بانياس » از كارگزارى دمشق ، ميان دمشق و كرانه است . نيز از آن است آبل السّوق كه ديهى بزرگ در غوطه دمشق از بخش وادى است .
بدان نسبت دارد :
بوطاهر حسين پسر محمد پسر حسين پسر عامر پسر احمد كه ابن خراشهء انصارى خزرجى مقرى آبلى نيز شناخته شود . او پيش نماز جامع دمشق بود . قرآن را بر بومظفر فتح پسر برهان اصفهانى و همرديفانش [ در علم قرائت ] خوانده ، و از بوعلى حسين پسر ابراهيم پسر جابر معروف به بوزمزم فرايضى و از بوبكر عبد اللّه پسر محمد پسر عبد اللّه پسر هلال حنّايى و از احمد پسر محمد مؤذّن ، ابو القاسم و از بوبكر ميانجى و از بو عبد اللّه محمد پسر عبد اللّه پسر ذكوان و از بو همّام محمد بن ابراهيم پسر عبد اللّه حافظ روايت دارد . بو عبد اللّه بن ابى الحديد و محمد بن احمد بن ابى الصفر انبارى و بوسعد سمّان و بو محمد عبد العزيز كتّانى ، از او روايت دارند . او گفت : پير ما بو طاهر آبلى در هفدهم ربيع دوم 428 در گذشت . او ثقت و پاك و درست بود « 3 » .
احمد بن منير چنين مىسرايد :
حىّ الديار على علياء جيرون * مهوى الهوى و مغانى الخرّد العين
مراد لهوى اذ كفّى مصرّفة * اعنّة العيش فى فيح الميادين
بالنّيربين فمقرى فالسّرير فخمر . . . * ايا فجوّ حواشى جسر جسرين
[ 57 ]
فالقصر فالمرج فالميدان فالشّرف ال . . . * أعلى فسطرا فجرمانا فقلبين
فالماطرون فداريّا فجارتها * فآبل فمغانى دير قانون
تلك المنازل لا وادى الأراك و لا * رمل المصلّى و لا اثلات يبرين « 4 »
هامش
( 1 ) . آبسكون بندرى است كه باروى آجرين دارد ، جامعش در بازار و نهر آن در كنار شهر است . در گاه گرگان و بارانداز آن دشت پهناور است . ( مقدسى 358 / ترجمه 525 ، بو الفدا ، ترجمه ص 505 ، لسترنج ترجمه ص 404 - 405 ) .
( 2 ) . راه بنىود بسته شد و با خوارى و پستى به آبل بازگشتند .
( 3 ) . شبسترى . ش : 968 .
( 4 ) . زنده باد ديار بالاى « جيرون » خواستگاه آرزومندان ، نغمهگاه دوشيزگان سيهچشم ، كه لگام خوشىها را به دست پيكها داده است . « نيربين » سپس « مقرا » و « سرير » و « خمرايا » ، پس كنارهء « پل جسرين » « قصر » ، « مرج » ، « شرف بالا » ، « سطر » ، « جرمان » ، « قلبين » ، « ماطرون » ، « داريّا » و همسايهاش ، پس « آبل » و خوانندگان « دير قانون » اينهايند منزلگاه شايستهء نه درهء « ارك » و نه شنزار « مصلى » و « اثلات يبرين » . سه بيت آغازين از اين شش بيت در چ ع ، ج 2 ، ص 82 ، س 21 تا 23 و شعر چهارم در چ ع ، ج 2 ، ص 64 ، س 9 و ج 3 ، ص 90 ، س 14 و ج 4 ، ص 157 ، س 13 ، با اندك