تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
به نام خداوند بخشندهء مهربان در اينجا پس از درخواست كمك از خدا و تكيه بر نيروى او ، به شناخت شهرها كه نخستين خواست من بود ، به ترتيب حرفهاى الفبا آغاز كرده ، رهنمايى به درست را از او خواهانم و از وسايلى كه او به من داد كمك مىگيرم .

كتاب همزه از معجم البلدان

باب همزه و الف و آنچه پس از آن‌هاست

ابار الأعراب

[ ر ل ا ] : جمع بئر است كه به صورت آبار ، بئار ، ابآر به كار مىرود . جايى در ميان اجفر و فيد ، در پنج ميلى اجفر است .

ابار

« 1 » : بىمضاف اليه نيز نام خوره‌ايست در واسط .

ابج

[ ب ] : با باى تك نقطه ، نام جايى در ايران « 2 » است . بدان منسوب است : بو عبد اللّه محمد پسر محمويه پسر مسلم آبجى « 3 » . او از پدرش و جز وى روايت دارد . حاكم حديث او را بيرون آورده است . من نمىدانم آيا اين واژه به آبه منسوب ، و « جيم » چنان كه گويند افزودهء نسبت است ، چنان كه در نسبت به « ارميه » گويند « ارمجى » و منسوب به « خونى » را گويند « خونجى » ، يا نه .

ابر

[ ب ] با باى تك نقطه ، ديهى از سگستان است . بدان نسبت دارد : بو الحسن محمد پسر حسين پسر ابراهيم پسر عاصم ابرى ، كه پيرى از پيشوايان حديث بود در زندگينامهء شافعى بو عبد اللّه محمد بن ادريس شافعى كتابى بزرگ و گرانمايه دارد كه بسيار خوب ساخته است . او به مصر و شام و حجاز و عراق و خراسان رفت و از بوبكر پسر خزيمه و ربيع پسر سليمان چيزى روايت كرد . او در شمار حافظان بود و على پسر بشرى سگستانى از وى روايت دارد . فرّا گويد : او در رجب سال 363 درگذشت « 4 » .
هامش
( 1 ) . در متن عربى چ وستنفلد همهء بخش ( الف كشيده ) با دو الف چنين نوشته شده است [ اابار - أابج - أابر . . . ترجمان فارسى آنها را به املاى فارسى « آ » نوشت . ( 2 ) . متن : عجم . ياقوت كه خود سريانى نژاد عرب شده است ، در همه جا ايران را عجم مىخواند . ( 3 ) . شبسترى . ش 2931 . ( 4 ) . شبسترى . ش 2537 .