تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
در گردن بند ، پس از او در بزرگوارى پادشاه هند است كه شاه حكمت و غلبه است ، زيرا پادشاهان بزرگ حكمت را از آن هند مىدانستند . پس از شاه هند از حيث مرتبت شاه چين است كه پادشاه رعيّت‌دار و سياستمدار و هنرپرور است ، و پادشاهى در جهان رعيّت نوازتر و سپهسالارتر از او نباشد ، وى نيرومند و سختگير است و سپاه و چريك و چارپا و جنگ افزار بسيار دارد و سپاهيانش مانند سپاهيان بابل ثروتمند هستند . پس از او پادشاه تركستان است كه پايتخت او شهر [ 54 ] كوشان است . او شاه تغزغز است كه شاه درندگان و شاه اسبان خوانده مىشود ، زيرا در پادشاهان جهان دليرتر از او و مردانش در خونريزى يافت نمىشود و بيشترين سواران را دارد . كشور او در ميان چين و بيابانهاى خراسان است . او را به اسم همگانى « ايرخان » مىنامند . تركان نژادهاى گوناگون و پادشاهان سختگير بسيار دارند كه در برابر كسى سر فرود نمىآورند و هنوز كسى كه همه طوايف و نژادهاى آنان را گرد هم آورد پيدا نشده . پس از وى پادشاه روم است كه شاه مردان خوانده مىشود ، و در جهان خوشروتر از مردان ايشان وجود ندارد . پس از وى همهء شاهان جهان برابر باشند . يكى از شاعران چنين مىسرايد :
[ الدّار داران ايوان و غمدان * و الملك ملكان ساسان و قحطان
و الأرض فارس و الاقليم بابل وا * لاسلام مكّة و الدّنيا خراسان
و الجانبان العلندان اللّذا حسنا * منها بخارا و بلخ الشّاه توران
و البيلقان و طبرستان فازرهما * و اللّكز شروانها و الجيل جيلان
قد رتّب الناس جمّ فى مراتبهم * فمرزبان و بطريق و طرخان
فى الفرس كسرى و فى الرّوم القياصروا * لحبش النّجاشىّ و الأتراك خاقان « 1 » ]
گويند : [ عمر خطّاب از كعب الاحبار دربارهء شهرها پرسيد ، او در پاسخ گفت : [ اى امير مؤمنان ، هنگامى كه خدا جهان را آفريد هر چيز را به جايى پيوند داد . خرد گفت : من از آن عراق هستم ، پس دانش گفت : من نيز با توام . دارايى گفت : من در شام هستم ، آشوب گفت : من نيز با توام ! بينوايى گفت : من در حجازم ، قناعت گفت : من نيز با توام ! سنگدلى گفت : من از آن مغرب هستم ، بدخويى گفت : من نيز با توام ! خوشرويى گفت : من در خاورم ، خوشخوئى گفت : من نيز با توام ! بدبختى گفت : من در بيابانم ، تندرستى گفت : من نيز با توام ! پايان گفتار كعب الاحبار ؛ خدا توفيق دهندهء به راه درست است و بازگشت و سرانجام همه به سوى اوست . « 2 » ] [ 55 ]
هامش
( 1 ) . خانه دو بيش نباشد ؛ ايوان و غمدان . پادشاهى دو بيش نبود ؛ ساسان و قحطان . كشور فارس بود كه مركزش بابل است . اسلام مكّه است و دنيا خراسان . دو شهر زيبا يكى بخارا است و آن ديگر بلخ كه شاه سرزمين توران است . دو شهر ديدنى بيلقان و طبرستان است ، سپس شروان و كوهستان گيلان است . جم مردمان را چنين طبقه‌بندى كرد : مرزبانان ، پاترياركها ( - روحانيان ) ، طرخانان - اشراف . ايران كسرا ، روم قيصر ، حبشه نجاشى ، تركان خاقان دارند . ( 2 ) . پايان پنج باب پيشگفتار معجم البلدان ! عثمان هاشم سودانى ترجمان كتاب كراچكوفسكى در تاريخ جغرافيانويسان به زبان عربى ، در پانوشت ص 341 ترجمهء عربى چ 1961 م گويد : [ پنج باب پيشگفتار معجم البلدان به دست وديع جويده به انگليسى ترجمه شد و با گزارش و نشان دادن مصادرش در بريلBrillليدن به سال 1959 م چاپ شده است . بدبختانه اين ترجمه به دست اين ترجمان منزوى نرسيد تا مورد استفاده قرار دهم اميدوارم در آينده اين كار انجام يابد . ]