تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

باب چهارم فتواهاى فقيهان دربارهء زمين فىء و غنيمت و چگونگى قسمت كردن آنها

مسلمه پسر محارب از گفتهء قحذم « 1 » آرد كه : [ زياد در روزگار فرمانروايى خود بسيار كوشيد تا حكم زمين‌هاى صلح شده و زمين‌هاى به زور گرفته شده را جدا شناسد ، ولى نتوانست با اين كه او به دوران فتوحات نزديك بود و هنوز شاهدان آن زنده بودند . ] حكم چنان زمين‌ها آن است كه به پنج بخش شود ، چهار بخش را در ميان كسانى كه در آنجا جنگيده‌اند تقسيم كنند ، ديگران گويند : [ اين بسته به خواست پيشوا است اگر بخواهد مىتواند آن را به پنج بخش تقسيم كند چنان كه پيامبر ( ص ) در خيبر و فدك انجام داد ، و اگر بخواهند مىتواند آن را فىء بشناسد [ 49 ] و بخش نكرده براى همهء مسلمانان نگاه دارد چنان كه عمر با رايزنى على ( ع ) و معاذ پسر جبل و سرشناسان ياران دربارهء زمين‌هاى سواد و مصر و ساير كشورهاى فتح شده انجام داد . ] پيامبر دربارهء خيبر معنى آيت زير را به كار بست :
[ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ »
- بدانيد كه هر چه غنيمت گرفتيد ؛ يك پنجم آن ، از آن پيامبر و خويشاوندان او و يتيمان و بينوايان ، و در راه ماندگان است . ( انفال : 8 : 41 ) ] ، زبير در مصر و بلال در شام خواستند همين كار پيامبر را انجام دهند . فتواى مالك بن انس نيز همين است كه غنيمت بايد ميان جنگجويان تقسيم شود نه مردم ديگر . ولى جلسهء رايزنى « عمر - على - معاذ جبل » ( رض ) كارى ديگر كرد ، ايشان به اين آيت استناد كردند كه :
[ وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ . . .
- هر چه را كه خداوند از اهل قريه‌ها گرفته به پيامبر ( ص ) رساند ، از آن خدا و پيامبر او و خويشاوندان او و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است ] ، تا آنجا كه مىگويد : [ براى مهاجران بينوا كه از خانه‌هايشان رانده شدند و كسانى كه پيش از ايشان در مدينه مىزيستند ( انصار ) تا آنجا كه :
وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ
- و كسانى پس از ايشان آمده‌اند . « 2 » ( حشر : 59 - 7 - 9 ) . ]
هامش
( 1 ) . قحذم دبير ايرانى است كه به روزگار يوسف پسر عمر ثقفى م 127 عهده‌دار ديوان سپاه بصره بود . شايد معرب كهدم باشد كه روستائى در رشت است و بنا بر فهرست وستنفلد ياقوت نسبت به اين نام را در شش جا آورده است . طبرى رويدادهاى آن روزگار را به وسيلهء نوادهء او وليد پسر هشام پسر قحذم نقل مىكند ( ن . ك . فهرست طبرى ) بنا بر فهرست وستنفلد ، ياقوت نيز چندين بار از اينان نقل دارد . ( 2 ) . ياقوت در اينجا به راه ديگر سنيان كه منكر خمس هستند رفته ، چند آيت را به هم چسبانده تا نظر سياسى نژاد پرستانهء جلسهء رايزنى خليفه را بر نظر مذهبى پيامبر ترجيح دهد . چنان كه در بالا ديده مىشود ، خليفه مردم سواد را نيز به دست فئودالهاى پيشين سپرد تا گزيت و خراج را ساليانه به مدينه بفرستند . چنان كه پيدا است سنّيان در اينجا نظر عمر را به جلسهء رايزنى موهوم نسبت داده‌اند و براى مجاب كردن شيعيان نام على ( ع ) را نيز در شمار اعضاء اين جلسه شمرده‌اند . ولى شيعيان دوازده امامى پس از غيبت امام دوازدهم ، حق الله را از حق الناس جدا شناخته و مصرف حق الله و از آن جمله « خمس را » با فقيه مىدانند و دادن آن را به دولت به جاى ماليات بسنده نمىشمرند ، هر چند آن دولت در اختيار شيعه باشد ، در دوران آل